• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

چی اذیتت میکنه؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع parisa-
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

parisa-

معاون اجرایی نادریان
ارسال‌ها
7
امتیاز
83
نام مرکز سمپاد
فرزانگان امین سه نادریان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1406
سلامم (ایشالا که جای درستی تاپیک زدم). یه چیزی چند روزیه که خیلی ذهنمو درگیر کرده و خواستم اینجاهم بگمش تا شما هم اگه نیاز دارید بیانش کنید و شاید حتی از یه نفر بخاطرش کمک بگیرید.
یکی از احساسات یا ویژگی هایی که میدونید درونتون هست و میدونین که داره بهتون اسب میزنه یا حالا به هر دلیلی باعث میشه نتونید کارهایی که میخواد رو انجام بدید یا نمیزاره خود واقعیتون باشید رو بگید و دربارش حرف بزنید.
من خودم تازگیا متوجه شدم ( شاید هم قبلا میدونستمش ولی نمیخواستم بپذیرمش) که یکی از علتای اینکه نمیتونم توی جمع ها درست صحبت کنم یا خود واقعیم باشم اینه که به شدت آدم کمال گرایی هستم و تا وقتی که مطمئن نشم توی یک چیزی بهتری هستم سعی میکنم خودم رو نشون ندم و کلا سمت اون موضوع نمیرم و این موضوع حتی در دوران بچگیم هم وجود داشته و ممکنه حتی ریشه اش هم باشه .من توی بچگی همیشه توی کارها بهترین بودم و همیشه خیلی اعتماد به نفس داشتم و باور داشتم همه کاری میتونم انجام بدم و واقعا هم خیلی سریع همه چیز رو یاد میگرفتم همین باعث شد به جای اینکه روی یه موضوع و شاخه ی خاص برای پیشرفت تمرکز کنم سعی کنم خودموتوی همه چیز بهترین نگه دارم و این در حالی بود که بقیه ی بچه ها روی یه چیز خاص تمرکز میکردن و بعدا یک زمانی رسید که من دیگه بهترین نبودم و خلاصه از اونجا دیگه مشکلاتم شروع شد و هنوزم این مشکلات و احساسات همراهمن.
 
من معمولا خیلی مثبت اندیشم یعنی در واقع همیشه نیمه پر لیوان رو نگاه میکنم همش میخندم و سعی میکنم فقط احساسات خوب رو به دیگران منتقل کنم و خب این باعث میشه همیشه تصویر یه آدم خندون برون گرا ی خوشحال تو ذهن بقیه ازم بمونه و هر موقع که از موضوعی ناراحتم و یا یکم گرفتم برای بقیه خیلی عجیب باشه و معمولا نتونم دلخوری هام رو ابراز کنم 🥲
 
من خودم به شخصه آدم بیخیالیم و همه کارهامو دقیقه۹۰ انجام میدم و این داره کم کم منو‌ نگران میکنه 🤣
باید اشاره کنم این ویژگی من تو درس خوندنم خیلی مشکل ایجاد کرده
 
انتزاعی زیستن. من معمولا تو فکرام دارم زندگی میکنم. اهمیت بسیاری که به احساسات، افکار و ایده هام میدم به همین دلیله. کمتر پیش میاد به محیط اطرافم نگاه کنم. همیشه تو عالم هپروتم به نوعی:))
خیلی جاها کمکم کرده. تصمیم های خوبی میگیرم و توان حل مساله ی بالایی بهم داده. اما در عین حال باعث میشه از واقعیت جدا شم و چیزهای خیلی بدیهی ولی مهم رو مشاهده نکنم اطرافم و آسیب ببینم. شروع کردم روش کار کردن که بهبودش بدم
 
بدبینی بیش از حد.
اگه تصمیمی به نظرم خیلی دور بیاد، میفتم رو فاز وایب منفی دادن یا غیر ممکن جلوه دادنش.
بدبینی اون ویژگی بلند پروازی رو هم ازم گرفته.
راجب آدمها هم همینم ولی با شدت کمتر. در دفعات اول برخورد با کسی، ازش فاصله دارم و خیلی فرندلی رفتار نمیکنم. البته در برخوردهای متعدد رفتارم درست میشه ولی خب ممکنه طرف تو همون برخورد اول هم حس بدی پیدا کنه دیگه ادامه نده.
 
آخرین ویرایش:
عذاب وجدان زیادی دارم و زود میبخشم که بنظرم بعضی اوقات نباید ببخشم ، ولی دست خودم نیست این باعث میشه که افراد فکر کنن کارشون اشتباه نبوده و باز تکرارش کنن،
 
بیشترین چیزی که ذهن منو درگیر میکنه اینه که همیشه ی خدا خودمو با بقیه مقایسه میکنم و حتی اگه خودم توی یه چیزی خوب باشم این مقایسه باعث میشه تنها چیزی که بتونم ببینمش برتری دیگران باشه
 
طرز خوابیدنم یکم اذیتم میکنه‌.

اما از لحاظ شخصیتی:
وقتی بی عدالتی می‌بینم زود بهم میریزم‌. و انگاری که خیلی اهمیت میدم، باید بی تفاوت شم.

مثلا وقتی یه مادری بی دلیل یه بچه‌اشو دوست داره و اون یکی بچه رو همیشه تخریب میکنه بهم میریزم.
و موارد دیگر.

بیشتر اوقات شکاکم. فکر نکنم چیز خوبی باشه.
 
در مورد خودم این که
ثابت قدم نیستم و استمرار زیادی ندارم
نمیتونم خوب از خودم دفاع کنم و سریع استرس میگیرم
ارتباط اجتماعیم کم کردم
برام اذیت کننده است
 
آخرین ویرایش:
همیشه همه جا در جایگاه ضعف قرار دارم و انگار رو پیشونیم نوشته من یه مظلوم ساکت هستم که اگه بدترین کار رو هم باهام بکنی هیچ غلطی نمیتونم بکنم
 
خیلی وقتا می‌دونم راه/کار درست چیه
ولی مورد اشتباه رو انتخاب می‌کنم
چون فان‌تر یا راحت‌تره:<
 
بی پولی/ زندگی در خاورمیانه/اینکه نمیتونم با حیوانات ارتباط بگیرم/اعتماد به نفس نداشتن و خجالتی بودن/سلیقم/اینکه خوب نمیتونم تصمیم بگیرم و ادمارو بشناسم/اینکه نمیدونم چطوری رفتار کنم/اینکه حس میکنم دست پا چلفتیم/خالم!
 
به شدت آدم احساساتی ایم
بیشتر اوقات این احساسات نمیزاره منطقی فکر کنم و ضربه میخورم
خیلی زودرنجم
و خیلی وقتا خودمو با افراد برتر از خودم مقایسه میکنم که این حتی اجازه نمیده بهم که نقاط قوت خودمو ببینم و همش به این فکر کنم که چقدر از بقیه عقبم/ضعیف ترم
 
شدم سنبل دختر خوب و عاقل و سنگ صبور خانواده .نمی‌تونم جلوی اونها ضعف و غم نشون بدم، به مشکلات و احساس دیگران زیاد از حد اهمیت میدم و خودم آسیب می‌بینم، اغلب موارد بیان احساساتم برام خیلی سخته و نمیتونم در مورد مشکلم حرف بزنم میخوام همه چیز رو با عقل خودم حل کنم، صحبت کردن تو جمع غریبه ها برام سخته اعتماد به نفسم کمه و کمال گرام چالش های زندگی رو مدام به تاخیر می‌اندازم و براشون دنبال بهونه میگردم خیلی تک بعدیم چند سال پیش کتاب چگونه کمال گرا نباشیم رو خوندم و میتونم بگم نصف مشکلاتم ناشی از همینه ، تو این فکرم بیشتر راجع بهش مطالعه کنم.
 
من در بدترین شرایط ممکن هم صدام در نمیاد، غر نمیزنم، داد نمیزنم، سعی میکنم همه چیزو کنترل کنم و این تا یک جایی خوبه، تا یک جایی میتونی تحمل کنی، دم نزنی اما یهو منفجر میشی و اون اتفاقی میوفته که نباید... این منو خیلی اذیت میکنه 🙃🙃
 
شدیدا آدم مضطرب و استرسی‌ای هستم اما این اضطراب نمود خارجی واضحی نداره و اصلا توی چهره و رفتارم مشخص نمیشه و برعکس خیلیا به اشتباه برداشت می‌کنن که خیلی آدم بیخیالی هستم. به کرات اینو از بقیه شنیدم که خوش به حالت اینقد بیخیال یا ریلکسی، در حالی که من اون لحظه داشتم می‌مردم از استرس...
یه بار بعد از سال‌ها که از دبیرستان گذشته بود یکی از همکلاسیام بهم گفت که از من تصویر یه آدم بیخیال تو ذهنش مونده که تو حیاط مدرسه دستاشو تو جیب مانتوش می‌کرد و قدم می‌زد.
تو زمان ما این چیزا مد نبود و اطلاعاتی راجع بهش نداشتم اما بعد‌ها فهمیدم توی همون برهه‌ی زمانی بارها دچار پنیک اتک شده بودم و کسی نمی‌دونست چون پنهانش می‌کردم.
+متأسفانه گاهی حجم اضطراب اونقدر زیاده که راندمان کارمو به شدت کاهش میده.
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا