سفرنامه بوشهر
قسمت دوم
از ساعت حدودا ۷ که رسیدیم اقامتگاه که از اتاق های ۲ نفر که توی هر اتاق یک تلویزیون، یک یخچال، یک حمام و دستشویی قرار داشت تشکیل شده تا ساعت ۹ شب بازی کردیم
منچ، مارپله البته!
بعدش هم برامون خوراک شنیسل سوخاری گرفتن که هم حجمش خیلی زیاد بود هم طعمش عالی
به همراه اون سمبوسه بوشهری هم دادن
از اونجایی که ما کلا ۳۶ ساعت برنامه ریزی کرده بودیم برای بوشهر، تصمیم بر این شد همون شب تا ۱۱ شب بوشهر گردی کنیم شخصا
ما هم به همراه علیرضا و حسین و علی رفتیم پارک تیوی
چون نزدیک بازار بود و خودشم که ساحل داشت داشت
حقیقتا جنس و فضای ساحل خلیج فارس با دریای خزر خیلی فرق داره، اصلا شبیه هم نیستن
دم ساحل کلی دیوونه بازی کردیم و بعدش هم رفتیم بازار که ۱۱ شب فقط جگرکی و قهوه خونه باز بود
و اسنپ گرفتیم برگشتیم
اینم بگم رفتار اسنپی های بوشهر و البته مشهد با مسافر ها خیلی خوبه، یعنی یجوری خون گرم بودن جفت شهرا که من اینطوریم اسنپی های تهران چرا اینطورین؟
روز دوم بوشهر ما با آش بوشهری اعاز شد
البته که استاد به گفته بود ۸ باید بیرون بریم از خوابگاه
ولی نگفته بود چند بیدار شید
من خودم بر طبق عادت ۶ بیدار شدم اما کسی بیدار نبود، همون رو خوابیدم تا زمانی که استادمون ساعت ۷ صبح اومدن دم در همه اتاق ها و همرو بیدار کردن
آب و هوای بوشهر شبیه مهر تهران بود
نه سرد و نه گرم، خنک
برنامه روز دوم دیدن فاز دوم کارخونه صدرا و بازدید از کارخونه کشتی سازی محلاتی بود
به نظر میومد روز کسل کننده ای باشه
ولی خب اینطور نبود!
روز دوم خود رییس کارخونه کشتی صدرا هم تو جمع بود
یکجایی هم صحبت شدیم قرار شد اگر جواب یکی از سوالاشون رو درست بدیم یه جایزه ای بهمون بدن
من بدون اینکه جواب سوال رو بدم گفتم میشه به من کلاه بدید؟
و گفتن به تعدادتون نیست برای عکس چند تا می بیارن
چند دقیقه بعد چند کلاه اوردن من زرد سر کردم
موقع پس دادن گفتن نیاز نیست پس بدم، برای خودم
و زرد کلاه رییس بود:)
بعد از اون رفتیم سمت محلاتی
محلاتی یکی از مراکز ساخت برای نیروی دریای سپاه بود
بعد از اونم که کشتی کروز!
فکر نمیکردم انقدر سریع سوارش شم!