سفرنامه بوشهر
قسمت پایانی
تو مسیر رفت اتوبوس همینطوری اسنپ رو باز کردم دیدم که عه یه بلیت برگشت به تهران ساعت ۱۰ شب مونده
قیمت؟
۲۲۰۰!
همون رو زنگ زدم بابام گفتم میشه بخرم؟ ۲۰ ساعت رو توی یک ساعت بیام؟
موافقت کرد و من با هواپیما برگشتم تهران
کل راه رو از استرس که داشتم میمردم این هیچ(واقعا اونجا بود که گفتم یار کجایی، دستت رو توی دستم بذاری بگی من هستم، ولی متاسفانه اقای کناریم کاملا استرس من به یک ورش بود، هندزفری زده بود فیلم میدید میخندید)
مثل ندید بدید ها از روی نقشه چک میکردم کجاییم الان، این نورا برای کجاست
کل یکساعت راه رو فیلم و عکس گرفتم و اخرش هم نشست تهران و برگشتم خونه راه ۲۱ ساعت برای من ۳ ساعت آب خورد
بوشهر؟
به نظرم خیلی شبیه نوشهر بود، خیلی،اما مردمانش؟
واقعا برازنده کلمه خونگرم
غذاهاشون؟ تند، یعنی سلیقه من!
در کل؟ ده از ده.
پایان سفرنامه بوشهر
ویدیو قسمت آخر که ثانیه به ثانیه داشتم از استرس میمردم
ساعت ۸ شب
لینک پخش ۳ قسمت قبلی اگر هنوز ندید :
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم