- ارسالها
- 314
- امتیاز
- 2,131
- نام مرکز سمپاد
- طلایه داران شهید ناصری
- شهر
- بهبهان
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
اوکیه ، بذارمن تو نوت گوشیم ی متن انگلیسی وصیت نامه نوشته بودم میشه اینجا بذارم یا باید فارسی باشه حتما؟
اوکیه ، بذارمن تو نوت گوشیم ی متن انگلیسی وصیت نامه نوشته بودم میشه اینجا بذارم یا باید فارسی باشه حتما؟
نه امروز تو مترو داشتم میخوندمش تاریخش مال یک ژانویه بود بعد فکر میکردم با خودم که بچه پررو چهار ماهم گذشته هنوز زندسنمیخواد بنویسی بگو گوش میکنیم
اگه کسی انگلیسیش اوکی نبود:I’m writing this because I don’t know what is going to happen after my attempt, but I want to tell someone the truth about everything. I destroyed my family, the family who gave me everything, who loved me more than anything. They loved me more than themselves but in return they never received the love they gave me. I don’t know why I took them for granted, I don’t know why I didn’t have as much regard as I should have for their love and devotion. I failed miserably in my life, I didn’t achieve my dreams, I never put much efforts to reach my potential. Maybe it was because in the beginning of my studies everything came so easy to me that the idea of needing to put effort was so alien to me that I would just give up
تا همینجاش باشه
چقدر خوب ترجمه شده خودت کردی؟اگه کسی انگلیسیش اوکی نبود:
من این را مینویسم چون نمیدانم بعد از تلاشم چه اتفاقی خواهد افتاد، اما میخواهم حقیقت همه چیز را به کسی بگویم. من خانوادهام را نابود کردم، خانوادهای که همه چیز را به من دادند، کسانی که مرا بیش از هر چیز دوست داشتند. آنها مرا بیشتر از خودشان دوست داشتند اما در عوض هرگز عشقی را که به من دادند، دریافت نکردند. نمیدانم چرا آنها را بدیهی فرض کردم، نمیدانم چرا آنقدر که باید برای عشق و فداکاری آنها احترام قائل نبودم. من در زندگیام به طرز فجیعی شکست خوردم، به رویاهایم نرسیدم، هرگز برای رسیدن به پتانسیلهایم تلاش زیادی نکردم. شاید به این دلیل بود که در اوایل تحصیلم همه چیز آنقدر برایم آسان بود که ایده نیاز به تلاش کردن آنقدر برایم بیگانه بود که تسلیم میشدم
🖤
نه ، دادم مترجم آبادیسچقدر خوب ترجمه شده خودت کردی؟
بای بای ما رفتیمبه بچه های سایت چه میگید؟
چیزی نمیگم و لبخند میزنم. اگر بتونم پدرم رو برای آخرین بار بغل میکنم و گریه میکنم.به خانوادهتون؟
خب خیلی غمانگیزه ولی از همین الان هم حس میکنم بهش نخواهم رسید. لحظات آخر با فکر کردن به نرسیدههام حالم رو بد نمیکنم.به آینده ای که آرزوشو داشتید؟
زندگیم تا اینجا ۲۰ ۳۰ درصد چیزی که میخواستم بوده. همیشه دلم میخواسته یه دورهای تنها زندگی کنم و استقلال رو تجربه کنم و بهش رسیدم. و از اونجایی که با امید به زندگی یک فرد ایرانی تا درصد خوبی رفتم جلو، اگر الان بمیرم ناراحت نمیشم.چند درصد چیزی که میخواستید رو تجربه کردید؟
به عشقبه چه چیزهایی نرسیدید؟
آره. آره واقعا. هرچند تا زمان خوبی از زندگیم تا ۱۷ سالگی متنفر بودم. حق هم داشتم. به نظرم عمرم تلف شد به دلیل چیزهایی که مقصرش من نبودم؛ ولی اگر اونا هم نبودن الان من این نبودم. از الانِ خودم راضیم.از زندگیتون راضی بودید؟
لحظات گاز زدن قطعات شیشلیک، دل کبابی و سوشی میگو سوخاریچه خاطراتی رو هرگز فراموش نمیکنید؟
دوست داشتم یه بار شیرجه بزنم تو یه آبشارچه لحظه های تلخ و شیرین رو میخواستید تجربه کنید؟
همون بغل کردن بابام و خواهرم اگر بشهآخرین کاری که میکنید چیه؟
نه. بذارن خوشحال میشم ولی انتظاری ندارم.انتظار دارید سایت براتون یادبود بزاره؟
