• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اشباح ، ارواح ، اجنه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Yasaman.k
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چرا همه چی رو میندازین گردن شوهرعمه ها🤣
آره تا وقتی برات پیش نیاد ، اثری نیست و وقتی اثری نباشه ، مهم نیست ، چون هنوز روی زندگی‌ت تاثیر نداشته ، و وقتی باورشون نداری ، سراغشون نمیری ، پس در آینده هم تاثیر روی زندگیت نخواهد داشت ، پس در آینده هم مهم نیست ، مگه اینکه بد شانس باشی ، که امیدوارم نباشی
انقدر پیچیده گفتی من نه خود جنا گوه گیجه گرفتن که چجوری میرن سراغ کسی 🤣🤣🤣
 
نه خدایی باور داری به اجنه؟
نداشتم
یه روز یه دون از فیلم های چرت که طرف میره احضار و فلان دیدیم با پسر خاله‌ام ، من که نمیخواستم عمرم رو واسه همچین چیزی تلف کنم ، ولی اون باور داشت ، منم قبول کردم ، بعدش برای مسخره بازی گفتم بیا انجامش بدیم(میخواستم بترسونمش) ، ولی گفتم این نه ، یه دونه از اینترنت پیدا کردم و انجام دادیم ، اولاش یه شوخی هایی میکردم ، سر و صدا ، حرکت یهویی ، اونجا رو نگاه تو هم میبینی؟ (این رو هم بگم اون هفته رفته بودیم روستا و یه جای دور رو انتخاب کردم تا قشنگ قلبش بیاد توی دهنش) بعدش یکم بیحال شدم دیگه شوخی نکردم ، از اونجا به بعد دیگه نچسبید😮‍💨
هیچی نشد ، یه شب یه خواب دیدم (که نمیتونم بگم) از خواب که بیدار شدم وقتی داشتم خواب رو تحلیل میکردم ، یادم اومد... عه پارسال همین موقع ها بود که یه دونه مراسم انجام دادیم(بعدا فهمیدم دقیقا همون شب بود ، یعنی پارسال همون شب) ، (ببین ، بیکار بودم ، من هم کلا آدمی هستم که هیچی رو جدی نمیگیره ) گفتم بیا دوباره شروع کنیم ، هرشب تکرارش میکردم ، اولاش یه صداهایی مثل صدا کردن اسمم میشنیدم ، یا مثلا یه چیزهای سیاهی میدیدم سریع جابه‌جا میشد(که کاملا چیزهای طبیعی هستن و خیلی از توهمات میتونن باعث اینها بشن) ، ( هنوز هم هرشب انجامش میدادم ، از خود مراسم هیچ نتیجه ای نمیگرفتم) ، خواب های عجیب میدیدم و نصف شب (معمولا ساعت ۳ ، گاهی ۴) از خواب بلند میشدم ، به محض بلند شدن اسمم تکرار میشدم انگار داره یه نفر صدام میکنم ، با صدای افراد آشنا ، پدرم ، مادرم ، خواهرم ، حتی چندتا فامیل دورتر(مورد آخر واقعا منطقی نبود🤣) ، ۳ یا ۶ بار اسمم تکرار میکردن ، نمیدونم چطور ولی انگار بهم الهام میشد کسی که داره صدات میکنه اونی نیست که صداش رو میشنوی ، بخاطر همین اصلا تکون نمیخوردم که برگردم پشت سرم رو نکاه کنم ( همیشه از پشت سر و از سمت در صدام میکردن) ، چند دقیقه که میگذشت میرفتم بیرون اتاق ببینم کسی بیداره؟ صبحش ازشون میپرسیدم ، میگفتن نه (من از حرفشون نتیجه می‌گرفتم یا دارن شوخی میکنن ، یا دچار راه رفتن و حرف زدن اوی شب شدن ، فامیل های دور... توهم بودن ، کلا نمیتونستم باور کنم ، اونها هم فکر میکردن من شوخی میکنم) ، از یه مدت به بعد حس میکردم جابه‌جایی اشیا رخ میده(هنوز هم هرشب مراسم داریم به صرف شام) ، از یه جایی به بعد جابه‌جایی اشیا قوی تر شد ، حتی به پرتاب اشیا (کتاب ، مداد ، ساعت ، گیم بورد) کشید ، (و حسی که من داشتم-->🦸‍♂️🤣) ، کلا یه اسکل بودم که میگفتم باشه اونها واقعی هستن ، ولی آسیبی که به من نمیزنن ، بعدش سعی کردم چشم سوم رو هم باز کنم(فکر نکنم واقعا نیازی بهش داشتم) ، همینطور اونها هر کاری میکردم ، من میخندیدم و میگفتم تلاش خوبی بود(البته انعکاس های طبیعی بدن رو داشتم ، مثل بستن چشم ، عقب کشیدن بدن ، چون آدم بودم و مغزم هنوز کار میکرد) ، تا اینکه کار به دیدن کشید ، زیاد بودن و حا بهم زن(جزئیاتشون: (انتظار داری چیزی نوشته باشه؟نه ، خب نمیتونم جزئیات رو بگم ، چون نمیتونم بگم ولی ارزش رو داشته یه لحظه ایستگات رو بگیرم که بگی عه جزئیات (هرچند درصدش خیلی کمه که ایستگا شدن باشی)امیدوارم مخفی کننده اش باگ نخورده باشه) بعدش دیگه مراسم نگرفتم ، یه چندتا متن دعا از اینترنت در آوردن یه کارهای دیگه هم کردم مثلا نماز خوندن رو یاد گرفتم ، و از شرشون تقریبا خلاص شدم
---قصه ما به سر رسید ، کارمون به تسخیر نکشید---
واقعا اینقدر بیکار بودی کل متن رو بخونی؟
 
نداشتم
یه روز یه دون از فیلم های چرت که طرف میره احضار و فلان دیدیم با پسر خاله‌ام ، من که نمیخواستم عمرم رو واسه همچین چیزی تلف کنم ، ولی اون باور داشت ، منم قبول کردم ، بعدش برای مسخره بازی گفتم بیا انجامش بدیم(میخواستم بترسونمش) ، ولی گفتم این نه ، یه دونه از اینترنت پیدا کردم و انجام دادیم ، اولاش یه شوخی هایی میکردم ، سر و صدا ، حرکت یهویی ، اونجا رو نگاه تو هم میبینی؟ (این رو هم بگم اون هفته رفته بودیم روستا و یه جای دور رو انتخاب کردم تا قشنگ قلبش بیاد توی دهنش) بعدش یکم بیحال شدم دیگه شوخی نکردم ، از اونجا به بعد دیگه نچسبید😮‍💨
هیچی نشد ، یه شب یه خواب دیدم (که نمیتونم بگم) از خواب که بیدار شدم وقتی داشتم خواب رو تحلیل میکردم ، یادم اومد... عه پارسال همین موقع ها بود که یه دونه مراسم انجام دادیم(بعدا فهمیدم دقیقا همون شب بود ، یعنی پارسال همون شب) ، (ببین ، بیکار بودم ، من هم کلا آدمی هستم که هیچی رو جدی نمیگیره ) گفتم بیا دوباره شروع کنیم ، هرشب تکرارش میکردم ، اولاش یه صداهایی مثل صدا کردن اسمم میشنیدم ، یا مثلا یه چیزهای سیاهی میدیدم سریع جابه‌جا میشد(که کاملا چیزهای طبیعی هستن و خیلی از توهمات میتونن باعث اینها بشن) ، ( هنوز هم هرشب انجامش میدادم ، از خود مراسم هیچ نتیجه ای نمیگرفتم) ، خواب های عجیب میدیدم و نصف شب (معمولا ساعت ۳ ، گاهی ۴) از خواب بلند میشدم ، به محض بلند شدن اسمم تکرار میشدم انگار داره یه نفر صدام میکنم ، با صدای افراد آشنا ، پدرم ، مادرم ، خواهرم ، حتی چندتا فامیل دورتر(مورد آخر واقعا منطقی نبود🤣) ، ۳ یا ۶ بار اسمم تکرار میکردن ، نمیدونم چطور ولی انگار بهم الهام میشد کسی که داره صدات میکنه اونی نیست که صداش رو میشنوی ، بخاطر همین اصلا تکون نمیخوردم که برگردم پشت سرم رو نکاه کنم ( همیشه از پشت سر و از سمت در صدام میکردن) ، چند دقیقه که میگذشت میرفتم بیرون اتاق ببینم کسی بیداره؟ صبحش ازشون میپرسیدم ، میگفتن نه (من از حرفشون نتیجه می‌گرفتم یا دارن شوخی میکنن ، یا دچار راه رفتن و حرف زدن اوی شب شدن ، فامیل های دور... توهم بودن ، کلا نمیتونستم باور کنم ، اونها هم فکر میکردن من شوخی میکنم) ، از یه مدت به بعد حس میکردم جابه‌جایی اشیا رخ میده(هنوز هم هرشب مراسم داریم به صرف شام) ، از یه جایی به بعد جابه‌جایی اشیا قوی تر شد ، حتی به پرتاب اشیا (کتاب ، مداد ، ساعت ، گیم بورد) کشید ، (و حسی که من داشتم-->🦸‍♂️🤣) ، کلا یه اسکل بودم که میگفتم باشه اونها واقعی هستن ، ولی آسیبی که به من نمیزنن ، بعدش سعی کردم چشم سوم رو هم باز کنم(فکر نکنم واقعا نیازی بهش داشتم) ، همینطور اونها هر کاری میکردم ، من میخندیدم و میگفتم تلاش خوبی بود(البته انعکاس های طبیعی بدن رو داشتم ، مثل بستن چشم ، عقب کشیدن بدن ، چون آدم بودم و مغزم هنوز کار میکرد) ، تا اینکه کار به دیدن کشید ، زیاد بودن و حا بهم زن(جزئیاتشون: (انتظار داری چیزی نوشته باشه؟نه ، خب نمیتونم جزئیات رو بگم ، چون نمیتونم بگم ولی ارزش رو داشته یه لحظه ایستگات رو بگیرم که بگی عه جزئیات (هرچند درصدش خیلی کمه که ایستگا شدن باشی)امیدوارم مخفی کننده اش باگ نخورده باشه) بعدش دیگه مراسم نگرفتم ، یه چندتا متن دعا از اینترنت در آوردن یه کارهای دیگه هم کردم مثلا نماز خوندن رو یاد گرفتم ، و از شرشون تقریبا خلاص شدم
---قصه ما به سر رسید ، کارمون به تسخیر نکشید---
واقعا اینقدر بیکار بودی کل متن رو بخونی؟
افرین محمد. تو میتونی استند اپ خوبی بشی =))
 
نداشتم
یه روز یه دون از فیلم های چرت که طرف میره احضار و فلان دیدیم با پسر خاله‌ام ، من که نمیخواستم عمرم رو واسه همچین چیزی تلف کنم ، ولی اون باور داشت ، منم قبول کردم ، بعدش برای مسخره بازی گفتم بیا انجامش بدیم(میخواستم بترسونمش) ، ولی گفتم این نه ، یه دونه از اینترنت پیدا کردم و انجام دادیم ، اولاش یه شوخی هایی میکردم ، سر و صدا ، حرکت یهویی ، اونجا رو نگاه تو هم میبینی؟ (این رو هم بگم اون هفته رفته بودیم روستا و یه جای دور رو انتخاب کردم تا قشنگ قلبش بیاد توی دهنش) بعدش یکم بیحال شدم دیگه شوخی نکردم ، از اونجا به بعد دیگه نچسبید😮‍💨
هیچی نشد ، یه شب یه خواب دیدم (که نمیتونم بگم) از خواب که بیدار شدم وقتی داشتم خواب رو تحلیل میکردم ، یادم اومد... عه پارسال همین موقع ها بود که یه دونه مراسم انجام دادیم(بعدا فهمیدم دقیقا همون شب بود ، یعنی پارسال همون شب) ، (ببین ، بیکار بودم ، من هم کلا آدمی هستم که هیچی رو جدی نمیگیره ) گفتم بیا دوباره شروع کنیم ، هرشب تکرارش میکردم ، اولاش یه صداهایی مثل صدا کردن اسمم میشنیدم ، یا مثلا یه چیزهای سیاهی میدیدم سریع جابه‌جا میشد(که کاملا چیزهای طبیعی هستن و خیلی از توهمات میتونن باعث اینها بشن) ، ( هنوز هم هرشب انجامش میدادم ، از خود مراسم هیچ نتیجه ای نمیگرفتم) ، خواب های عجیب میدیدم و نصف شب (معمولا ساعت ۳ ، گاهی ۴) از خواب بلند میشدم ، به محض بلند شدن اسمم تکرار میشدم انگار داره یه نفر صدام میکنم ، با صدای افراد آشنا ، پدرم ، مادرم ، خواهرم ، حتی چندتا فامیل دورتر(مورد آخر واقعا منطقی نبود🤣) ، ۳ یا ۶ بار اسمم تکرار میکردن ، نمیدونم چطور ولی انگار بهم الهام میشد کسی که داره صدات میکنه اونی نیست که صداش رو میشنوی ، بخاطر همین اصلا تکون نمیخوردم که برگردم پشت سرم رو نکاه کنم ( همیشه از پشت سر و از سمت در صدام میکردن) ، چند دقیقه که میگذشت میرفتم بیرون اتاق ببینم کسی بیداره؟ صبحش ازشون میپرسیدم ، میگفتن نه (من از حرفشون نتیجه می‌گرفتم یا دارن شوخی میکنن ، یا دچار راه رفتن و حرف زدن اوی شب شدن ، فامیل های دور... توهم بودن ، کلا نمیتونستم باور کنم ، اونها هم فکر میکردن من شوخی میکنم) ، از یه مدت به بعد حس میکردم جابه‌جایی اشیا رخ میده(هنوز هم هرشب مراسم داریم به صرف شام) ، از یه جایی به بعد جابه‌جایی اشیا قوی تر شد ، حتی به پرتاب اشیا (کتاب ، مداد ، ساعت ، گیم بورد) کشید ، (و حسی که من داشتم-->🦸‍♂️🤣) ، کلا یه اسکل بودم که میگفتم باشه اونها واقعی هستن ، ولی آسیبی که به من نمیزنن ، بعدش سعی کردم چشم سوم رو هم باز کنم(فکر نکنم واقعا نیازی بهش داشتم) ، همینطور اونها هر کاری میکردم ، من میخندیدم و میگفتم تلاش خوبی بود(البته انعکاس های طبیعی بدن رو داشتم ، مثل بستن چشم ، عقب کشیدن بدن ، چون آدم بودم و مغزم هنوز کار میکرد) ، تا اینکه کار به دیدن کشید ، زیاد بودن و حا بهم زن(جزئیاتشون: (انتظار داری چیزی نوشته باشه؟نه ، خب نمیتونم جزئیات رو بگم ، چون نمیتونم بگم ولی ارزش رو داشته یه لحظه ایستگات رو بگیرم که بگی عه جزئیات (هرچند درصدش خیلی کمه که ایستگا شدن باشی)امیدوارم مخفی کننده اش باگ نخورده باشه) بعدش دیگه مراسم نگرفتم ، یه چندتا متن دعا از اینترنت در آوردن یه کارهای دیگه هم کردم مثلا نماز خوندن رو یاد گرفتم ، و از شرشون تقریبا خلاص شدم
---قصه ما به سر رسید ، کارمون به تسخیر نکشید---
واقعا اینقدر بیکار بودی کل متن رو بخونی؟
درسته داخل متن جدی صحبت نکردم ، ولی کل داستان واقعی هست
 
نه
مهمه
واقعا منظورت چیه؟
من شخصا این داستانا رو باور نمیکنم شاید تو راست بگی ولی. من تا با چشم خودم نبینم چیزی رو باور نمیکنم. حتی به خدا هم اعتقاد ندارم جن که جای خود دارد
 
میدونی ، کلا صحبت درباره این موضوع نتیجه نداره ، تا برات پیش نیاد باور نمیکنی(مگه اینکه انسان خیال پردازی باشی)
اگه پیش نیومده ،خب بهتر ، بیخیال ، خیلی ها توی زندگی عادیشون موندن

من شخصا این داستانا رو باور نمیکنم شاید تو راست بگی ولی. من تا با چشم خودم نبینم چیزی رو باور نمیکنم. حتی به خدا هم اعتقاد ندارم جن که جای خود دارد
قبلا گفته بودم
 
اره گفته بودی ولی یکم بو داره حرفات متوجه نمیشم هدفت چیه از این تاپیک؟
دوتا علت داره:
۱. پرسیدی باور داری ، اگه داستان رو بخونی میفهمی که نداشتم و پیدا کردم
۲‌. یاسمن موضوع رو با این درخواست شروع کرد که اگه داستانی دارین ، بگین(چون با چیزی به اسم صبر آشنایی خاصی ندارم ، همون اول کل متن آغازین رو نخوندم)
 
دوتا علت داره:
۱. پرسیدی باور داری ، اگه داستان رو بخونی میفهمی که نداشتم و پیدا کردم
۲‌. یاسمن موضوع رو با این درخواست شروع کرد که اگه داستانی دارین ، بگین(چون با چیزی به اسم صبر آشنایی خاصی ندارم ، همون اول کل متن آغازین رو نخوندم)
میدونی...انگار اصلا اینجا قرار نبود بگیم که باور داریم یا نه ، گفته اگه کسی داستانی داره یا اطلاعاتی داره بگه
 
به نظرم بحث بی‌فایده و اسپمه
باید فقط می‌تونستیم وقایعی که شنیدیم یا مدعی هستیم دیدیم رو بگیم:)) یا می‌خندیم یا می‌لرزیم‌🦦
 
میدونی...انگار اصلا اینجا قرار نبود بگیم که باور داریم یا نه ، گفته اگه کسی داستانی داره یا اطلاعاتی داره بگه
جالبه اگه حرفات واقعی باشه جدی. مثلا من گاهی وقتا با خودم میگم اگه اون دنیا باشه انقدر ائمه رو فحش دادم تا اخر تو جهنم میمونم :(
 
جالبه اگه حرفات واقعی باشه جدی. مثلا من گاهی وقتا با خودم میگم اگه اون دنیا باشه انقدر ائمه رو فحش دادم تا اخر تو جهنم میمونم :(
به خدا باور نداری قبول ، باور داشتن یا نداشتن به اجنه هم چندان مهم نی
ولی یه سوال ، چرا باهاشون درگیر میشی آخه؟؟؟
اگه واقعی باشه چی(که هست) ، خب نمیتونی باور کنی احتیاط کن ، یه مثالی بود میگفت اگه یه دیوونه بهت بگه توی غذا سم ریختن ، حاضری غذا رو بخوری؟؟؟
 
به خدا باور نداری قبول ، باور داشتن یا نداشتن به اجنه هم چندان مهم نی
ولی یه سوال ، چرا باهاشون درگیر میشی آخه؟؟؟
اگه واقعی باشه چی(که هست) ، خب نمیتونی باور کنی احتیاط کن ، یه مثالی بود میگفت اگه یه دیوونه بهت بگه توی غذا سم ریختن ، حاضری غذا رو بخوری؟؟؟
درگیر میشم چون ترویج جهالت میکنن و جهالت برای بشریت هزینه ی خیلی سنگینی داره.
 
همونطور ک میدونین ارواح یا اشباح تقریبا توی فارسی هم معنی هستن با این تفاوت ک اشباح (ghost) بیشتر برای چیز های ترسناک استفاده میشه.
ارواح توی ادیان متفاوت معانی متفاوتی دارن برای مثال
در ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت، اسلام)، روح (arwah/neshamah/spirit) به جوهر نامرئی و جاودان انسان اشاره داره که از جانب خدا دمیده می‌شه و پس از مرگ بدن، به سوی خدا بازمی‌گرده یا در آخرت قضاوت می‌شه.
  • تورات/تنخ (یهودیت): روح (نِشَمَه) نفس حیات از خداست (پیدایش ۲:۷)، پاک و الهی.
  • انجیل (مسیحیت): روح انسان جاودانه‌ست، به سوی خدا می‌ره (جامعه ۱۲:۷)؛ روح‌القدس هم روح مقدس خداست.
  • قرآن (اسلام): ارواح مخلوقات نامرئی از امر خداست (سوره اسراء:۸۵)، شامل روح مؤمنان، کافران و جن‌ها؛ پس از مرگ در برزخ منتظر قیامت
ک نماد حیات،اراده و‌بازگشت به مبدا هست.
تا اونجا ک من میدونم خود قران صراحتا میگ ارواح در بین ما نیستن و‌ اون ها در زمان قیامت یا برزخ به زمین میان با این حال خیلی از مردم معتقدن روز های ۵شنبه توی قبرستون ها ارواح میان به زمین ! و‌برای همین همین میرن سر مزار و قبرستان تا پیش مرده ها باشن.

و اما جن ها!
جن‌ها در اسلام (و ادیان ابراهیمی) موجوداتی نامرئی از آتش بی‌دود خلق شدن (قرآن، سوره الرحمن:۱۵). مثل انسان‌ها اراده آزاد دارن، مسلمان/کافر می‌شن، ازدواج می‌کنن و در عالم موازی زندگی می‌کنن. قرآن بهشون هشدار می‌ده و از شیاطین جن (ابلیس) نام می‌بره.

در یهودیت و مسیحیت، معادل "جن" ندارن؛ بیشتر به شیاطین (demons) یا فرشتگان سرکش اشاره می‌شه، اما جن مفهوم اسلامی/عربی‌ست.
از چیزهایی ک‌مردم میگن هم اینه ک گربه های سیاه جن هستن یا اب داغ توی سینک و لوله ها نریزین چون جن ها اونجان و عصبانی میشن و زندگی ادم هارو ممکنه خراب کنن.
——-

حالا توی این تاپیک هرچیزی ک شنیدین راجع به این موارد رو‌ برامون بگین داستان های ترسناک رو هم تو‌ قالب متن مخفی بنویسید به طور کل خیلی از این چیزها رو میشه خرافات اسمش رو گذاشت و از لحاظ علمی هیچ سندی ندارن و‌بیشتر مسائل روانشناختی هستن با این حال چ دینی چ غیر دینی علمی خرافات یا توهمات یا .. دیگ ای ک شنیدین رو‌برامون بگین.
الان شیاطین به نوع جنن؟ مثلاً ابلیس هم جنه؟ من فکر میکردم شیطان ها جنسیت ندارن یا بخوان بچه دار بشن جفت لازم ندارن
در کل من فکر میکنم همون طور که ما در جهان سه بعدی زندگی میکنم و قابلیت درکمون در همین حد سه بعده و اینکه فقط نور مرئی رو با چشمامون میتونیم ببینیم، نمیتونیم بگیم چون نمی‌بینم یا درک نمی‌کنم پس وجود نداره
 
Back
بالا