• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آیا علوم انسانی به اندازه علوم پایه «علم» محسوب میشن؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Raha~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

به نظر شما علوم انسانی در کنار علوم پایه، «علم» واقعی هست یا نه؟

  • بله کاملا

  • نه علم نیستن

  • تا حدی علم هستن - بعضی شاخه‌هاش علمی‌ان، بعضی نه


نتایج فقط بعد از رای‌دادن قابل مشاهده هستند. لطفا الکی رای ندید!

Raha~

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,530
امتیاز
13,393
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
‌‌ ‌
سال فارغ التحصیلی
1404
سلام سلام^^
یکی از بحث‌های قدیمی اما همیشه داغ در جوامع علمی، جایگاه علوم انسانی در کنار علوم پایه‌ست. بارها پیش اومده و دیدیم که بعضی از دانشجوها یا پژوهشگران رشته‌های فنی و تجربی، با نگاهی طنازانه یا حتی تحقیرآمیز به رشته‌هایی مثل فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی یا ادبیات نگاه می‌کنن و درمقابل، خیلی از فعال‌های علوم انسانی معتقدن که این نگاه، ناشی از درک نادرست از ماهیت علم هست.
بذارید مسئله رو شفاف‌تر کنیم:
توی علوم پایه ما با پدیده‌هایی سروکار داریم که معمولاً قابل اندازه‌گیری، تکرارپذیری در شرایط کنترل‌شده، و پیش‌بینی عددی هستن. مثلاً می‌تونیم بگیم اگه آب رو تا ۱۰۰ درجه حرارت بدیم، می‌جوشه. این پیش‌بینی رو میشه هزاربار آزمایش کرد و به همون نتیجه رسید.
ولی توی علوم انسانی، موضوع مطالعه، انسان و کنش‌های اون هست. انسان‌ها در بستر فرهنگ، تاریخ، احساسات و اراده آزاد عمل می‌کنن. آیا میشه «عدالت» رو در لوله آزمایش اندازه گرفت؟ آیا میشه وقوع یک انقلاب تاریخی رو دقیقاً پیش‌بینی کرد؟

روانشناسی میگه: «تجربه تروماتیک می‌تونه حافظه رو مختل کنه». برای اثبات علمی این جمله، ایده‌آل اینه که دو گروه کاملاً مشابه از انسان‌ها رو برداریم، به یک گروه آسیب روحی شدید بزنیم، به گروه دیگه نزنیم، و بعد حافظه‌شونو مقایسه کنیم. اما چنین آزمایشی به‌وضوح غیراخلاقیه پس روانشناس ناچاره از روش‌های غیرمستقیم استفاده کنه: مطالعه افرادی که قبلاً چنین ترومایی تجربه کردن (که نمی‌تونه رابطه علت و معلولی قطعی اثبات کنه). فلسفه میگه: «عدالت یعنی توزیع منافع و ضررها به شکلی منصفانه در جامعه». ولی «منصفانه» یعنی چی؟ یعنی هرکس به اندازه زحمتش بگیره؟ یا هرکس به اندازه نیازش؟ یا همه برابر باشن؟ این سوال رو نمیشه با آزمایش یا اندازه‌گیری حل کرد فقط میشه استدلال کرد، نظر داد، و متقاعد شد. حالا همین دوتا رو تعمیم بدید به سایر شاخه‌های علوم انسانی.

سوال اینجاست:
۱. تعریف شما از «علم» چیه؟ آیا هر فعالیت منظم و روشمند برای رسیدن به دانش، «علم» هست یا شرط لازم اون کمی و قابل اندازه‌گیری بودنه؟
۲. اگر علوم انسانی رو علم ندونیم، پس به دانش‌هایی مثل روانشناسی بالینی، اقتصاد، یا حتی حقوق چی بگیم؟ صرفا «نظرهای شخصی» یا «تفسیرهای سلیقه‌ای»؟
۳. اگر علوم انسانی رو علم بدونیم، چرا بسیاری از دستاوردها و نظریه‌هاش نتونستن به اندازه یه فرمول فیزیکی در میان عموم اعتبار پیدا کنن؟ آیا ضعف از طرف علوم انسانیه یا از طرف مخاطب؟
 
یکی از اشتباهات ما همینجا بوده و هست
دو یا سه دهه قبل اینجوری بود که
همیشه دانش آموز های قوی رو میفرستادن رشته‌ی ریاضی متوسط ها تجربی و ضعیف هارو میزاشتن رشته‌ی انسانی
و این باعث شد جمعیتی کثیری جامعه شناس روانشناس وکیل قاضی یا .... که عملا هیچی از اون علم درست نمیدونن وارد جامعه بشن و افتضاحات بزرگی ایجاد کنن که داریم به وضوح تعداد زیادیشون رو میبینیم
انسانی مغز یه جامعه اس, اگر انسانی نباشه جامعه اون مغزی که باید داشته باشه رو نداره, یعنی مثلا شما فرض کن کشورت فناوریش کامل اوکی باشه(که نیست) و علوم پزشکیش هم تاپ باشه ولی تو توی ساده ترین چیز های اجتماعی مشکل داری توی کشورت چون جامعه شناس خوب نداری چون روانشناس خوب نداری, مشکلات قضایی کثیری داری ولی وکیل خوب و قاضی درست درمون نیست تو کشور تو!
انسانی چیزی نیست که اینقد باهاش شوخی کنن یا مسخره اش کنن!
 
یکی از اشتباهات ما همینجا بوده و هست
دو یا سه دهه قبل اینجوری بود که
همیشه دانش آموز های قوی رو میفرستادن رشته‌ی ریاضی متوسط ها تجربی و ضعیف هارو میزاشتن رشته‌ی انسانی
و این باعث شد جمعیتی کثیری جامعه شناس روانشناس وکیل قاضی یا .... که عملا هیچی از اون علم درست نمیدونن وارد جامعه بشن و افتضاحات بزرگی ایجاد کنن که داریم به وضوح تعداد زیادیشون رو میبینیم
انسانی مغز یه جامعه اس, اگر انسانی نباشه جامعه اون مغزی که باید داشته باشه رو نداره, یعنی مثلا شما فرض کن کشورت فناوریش کامل اوکی باشه(که نیست) و علوم پزشکیش هم تاپ باشه ولی تو توی ساده ترین چیز های اجتماعی مشکل داری توی کشورت چون جامعه شناس خوب نداری چون روانشناس خوب نداری, مشکلات قضایی کثیری داری ولی وکیل خوب و قاضی درست درمون نیست تو کشور تو!
انسانی چیزی نیست که اینقد باهاش شوخی کنن یا مسخره اش کنن!
دقیقا. آسیب از خود علوم انسانی نیست، از آموزش و رویکرد فاجعه‌بار ایرانه. علوم انسانی حداقل توی دبیرستان تبدیل شده به حفظ کردن چندتا نظریه... و طبق چیزی که گفتی دانش‌آموخته‌های باسواد علوم انسانی هم برای کشور لازم و ضروری‌ان
الان بحث تاپیک درمورد اینه که آیا خودِ «علوم انسانی» به عنوان یک حوزه دانشی، ذاتا می‌تونه در کنار فیزیک و شیمی و زیست، «علم» خونده بشه یا نه؟
 
دقیقا. آسیب از خود علوم انسانی نیست، از آموزش و رویکرد فاجعه‌بار ایرانه. علوم انسانی حداقل توی دبیرستان تبدیل شده به حفظ کردن چندتا نظریه... و طبق چیزی که گفتی دانش‌آموخته‌های باسواد علوم انسانی هم برای کشور لازم و ضروری‌ان
الان بحث تاپیک درمورد اینه که آیا خودِ «علوم انسانی» به عنوان یک حوزه دانشی، ذاتا می‌تونه در کنار فیزیک و شیمی و زیست، «علم» خونده بشه یا نه؟
اره,,وقتی یه چیزی اینقدر توی زندگی مردم دنیا اهمیت داره و یه چیز کاملا آکادمیک و اثبات شده اس و به قولی حساب و کتاب داره به چه دلیلی نباید علم خونده بشه؟!
یعنی چیزی که توش انتگرال نباشه علم نیست؟!
خب این حرف غلطه قطعا
 
خب بذارید نظر خودم رو بگم
به‌نظر من یک‌سری از شاخه‌ها مثل اقتصاد، روانشناسی و ... مدل‌های آماری دارن و مبتنی بر داده هستن یعنی می‌تونن فرضیه بدن و براساس یک‌سری آزمایش‌ها اونو تایید یا رد کنن. شاید به قول آرش انتگرال نداشته باشن ولی روش علمی دارن.
ولی درمقابل اون مثلا فلسفه و تاریخ؛ تاریخ می‌تونه علمی کار کنه ولی خودش علم تولید نمی‌کنه، دانش تاریخی تولید می‌کنه که از جنس فهم و تفسیره نه قانون.. وگرنه چرا نمی‌تونه پیش‌بینی کنه 2050 چه جنگ‌هایی قراره اتفاق بیفته؟
فلسفه هم اصلا دنبال قانون علمی نیست. دنبال تحلیل مفاهیم، ارزیابی استدلال‌ها، و روشن کردن مبانی هست. این کار ارزشمندیه، اما علم نیست ابزار تفکر نقادانه‌ست. به‌نظرم روانکاوی کلاسیک (فروید و اینا) هم توی این دسته قرار می‌گیره
 
به نظرم هر سوالی برامون مطرح میشه، یکی از راهکارهای ساده‌اش اینه که بریم ببینیم اون سوال در جهان هم یک سوال جدی و بحث برانگیزه یا نه.
مثلا الان دیگه کسی تو دنیا نمیپرسه تورم رو چکار کنیم؟ تورم در جهان یک مسئله حل شده‌ست.
اینکه علوم انسانی علمه یا نه رو من نشنیدم در کشورای توسعه یافته جهان مطرح بشه، اگر دوستان شنیده‌ان راهنمایی کنن لطفا. حتی مدیریت و حقوق که زیرمجموعه علوم انسانی هستن از رشته های تاپ جهانن.
خلاصه منظورم اینه که وقتی از نظر فلسفی هر علم میاد پایه هاش ریخته میشه، معیارای سنجشش طرح میشن و... دیگه اینکه بگیم علمه یا نه مفهومی پیدا نمیکنه. بله علمه اما علم تجربی نیست.

مشکل اینه که ما میایم علم رو مساوی با علوم تجربی میگیریم. در این تفکر، ریاضیات هم علم نیست بلکه نوعی منطقه. یک حقیقت جاری و از قبل اثبات شده‌ست و نیازی به وجود و حضور ما نداره معنی پیدا کردنش.

اینکه بعضی علوم در علوم انسانی دستخوش خرافات و عقاید غلط میشن و قابلیت تحریف دارن از باگ های خود علوم انسانی نیست بلکه به دلیل ارتباط بیشترش با زندگی روزمره این مسئله به وجود میاد. حقایق علم شیمی یا فیزیک شاید سال ها به ذهن منِ نوعی نرسه اما مسائل انسانی مثل روانشناسی، تاریخ، مدیریت و اقتصاد، مواردی هستند که من هر روز باهاشون سر و کار دارم. این تجربه محدود من، به غلط به من این اجازه رو میده که علم خرد خودم رو به همه موارد تعمیم بدم و اجازه اظهار نظر به خودم بدم در علوم انسانی.

در واقع مشکل اینجاست که وقتی داریم در مورد فیزیک یا شیمی صحبت میکنیم، کمتر میگیم "به نظر من..." اما در انسانی این موارد بسیارند.
حالا چرا این اتفاق میوفته؟ به نظرم به دلیل اینکه علوم تجربی یک واقعیت از دنیای مادی هستند، اما ما در علوم انسانی امکان‌های متعدد رو با شروط مختلف بررسی میکنیم. بیشتر دنبال حقیقت هستیم (آنچه باید باشد) تا واقعیت (آنچه هست).
طبعا مواردی بوده‌ان که آنچه هست رو شرح داده‌ان و با خشم عموم مواجه شدن (مثل ماکیاولی).

سخن کوتاه کنم.
علم بودن یا نبودن علوم انسانی در جهان ثابت شده. به دلایلی باز این سوال برای ما پیش میاد و ما برای پاسخ بهش باید شیوه های تحقیق در مسائل علوم انسانی رو بررسی کنیم. روش شناسی، مطالعه ادبیات و بررسی فلسفه علوم انسانی خیلی میتونه تو این مسیر بهمون کمک کنه.
 
من از وقتی اصول اقتصاد برداشتم، تصمیم گرفتم احترام بیشتری برای انسانی‌ها قائل بشم🙏
و در مورد علم بودن یا نبودن، خب واقعا بستگی داره که معیار و ملاک علم بودن چی باشه؛ قابل اندازه‌گیری و تکرار بودن قبول اما به نظرم "مفید بودن" هم میتونه یه ملاکی برای علم بودن باشه؛ با این دید من علوم انسانی رو علم می‌بینم و به نظرم در این دوره در ایران داره در حقشون اجحاف میشه و این موضوع رو میشه دلیل خیلی از مشکلات کشور دونست.
 
خب قبل از همه چیز لازمه بگم عنوان تاپیک یکی موضوعاتی هست که همیشه مورد بحث بوده و فقط میخوام توضیحاتی در این باره بدم نه اینکه تو ایران با علوم انسانی چکار کردن و چطور هر کدوم از شاخه هاش رو یه طوری با مذهب ترکیب کردن و به چه جایگاهی رسوندنش…صرفا پاسخ به:​

آیا علوم انسانی به اندازه علوم پایه «علم» محسوب میشن؟

اول از همه لازمه این دو کلمه و معنا و مفهومشون رو بدونیم :
علم Science
دانش Knowledge​

علم چیه ؟ یک دانش تجربی و قابل آزمایش با چندین شاخصه: قابل مشاهده، قابل اندازه‌گیری، قابل آزمون تجربی و تکرار اون و در نهایت ایجاد فرضیه و مدل‌سازی

علم با چندین شاخصه‌ای که اشاره کردم در مواجه با مفاهیم و موضوعات مختلف به شدت سخت گیرانه برخورد میکنه که تو بعضی از شاخه های علوم انسانی این سخت گیری ها نیست مثل: تاریخ، فلسفه، الهیات، ادبیات و…
به علت همین چهارچوب سخت گیرانه علم [Science] هست که هیچوقت تو چارت دانشگاهی رشته های علوم پایه درسی به عنوان شیمی از دیدگاه اسلام، ریاضی با رویکرد اسلامی و …نمیبینید!

طبق این تعریف همه شاخه های علوم‌پایه Science محسوب میشن در صورتی که در حالت کلی علوم انسانی Knowledge هست.

البته در برخی از شاخه های علوم انسانی که از روش های تجربی استفاده میشه میتونن تو شاخه Science قرار بگیرن مثل : علوم شناختی، اقتصاد و جامعه شناسی که در اون از روش های کمی و تجربی استفاده بشه و شاخه های دیگری از این موارد
و در آخر این رو اضافه کنم علوم انسانی مهم ترین بخش جوامع بشری هست در حدی که میتونم به ستون فقرات یک جامعه تشبیهش کنم و جامعه‌ای که در اون ضعف داشته باشه در نهایت محکوم به نابودیه​
 
همون قدر که توی علوم انسانی دیدگاه انسانی دخیله و نظر انسان‌ها توی نتیجه و تعریف و شکل اون موضوع تأثیر داره توی علوم تجربی و پایه هم تاثیر داره‌. فکر می‌کنم که توی علوم طبیعی و درک ما از دنیای تجربی و علوم پایه هم به شکل خیلی زیادی دیدگاهمون و سوگیری‌هامون تأثیر گذاشتن و چشممون به خیلی چیزا راجع بهش بسته بوده یا خیلی چیزا رو زیادی بولد کردیم(به خاطر «انسان بودنمون») و همه تعریف‌هامون هم به دنیای انسانی تعریف شده در اون زمان برمی‌گرده.
و به نظرم خود علوم تجربی و پایه هم یه جور علوم انسانی محسوب می‌شن.
 
همونطور که شما گفتید اول باید به تعریف علم نگاه کرد
تو دید علم نوین -علمی که خودش رو از بزرگترین بخش انسانی محور اروپا یعنی کلیسا - جدا کرد فقط فرآیند های قابل اندازه گیری و مشاهده بررسی میشن
کلیسا سرعت دانشمندان رو کم میکرد و مجبور بودن بیشتر همگام با عقاید مذهبی پیش برن
بنابراین علمی که ما داریم راجبش صحبت میکنیم خیلی متفاوت تر از علمیه که 200 سال پیش توذهن مردم بود
دانشمندان پیش از انقلاب صنعتی بیشتر درگیر علوم انسانی و فلسفه و به قول یسری ها "خیالات" بودن

بنابراین تو تعریف امروزی دانشی که قابل توجیح با عدد و نمودار و مشاهده باشه علم گفته میشه یعنی اگر جامعه شناسی بتونه با آمار توجیه بشه - ادبیات بتونه با عددی به طور یقین زیباییش توضیح داده بشه پس علمه!
مشکل اینه که انسان رو صرفا به عنوان یک مکانیسم زیستی میبینن و از اینجا با توجه به عقاید شخصی هرکسی دو جنبه دیده میشه
همونطور که علم با اتفاقات قرن 20 ام و 19 ام تغییر کرد
معنای انسان هم تغییر کرد
برای علم مادی انسان مادی تعریف شد

یه مثال خیلی قشنگ و خیلی ملموس و قابل فهمش داستان کویر توی کتاب ادبیات دوازدهمه و خیلی جا برای فکر کردن داره اون داستان

پس به تعریف علم کنونی:خیر
ولی آیا علم کنونی تمام واقعیته؟
 
  • لایک
امتیازات: Raha~
اینجا بحث تفاوت فرهنگو زبانه
اگر بپرسی آیا علوم انسانی به اندازه علوم پایه علمه خب واضحا بله علوم انسانی یعنی علمهای انسانی و اسمشو گذاشتیم علم دیگه
ولی اگر همینو ترجمه کنی دیگه اون معنیو نمیده مثلا
Are humanities considered "science" as much as basic sciences?
واضحا نه
البته که با پیشرفت های اخیر انسان اون خطی که بین علوم انسانی و ساینس کشیده میشده دیگه راحت نیست و قسمتی از علوم انسانی میاد سمت ساینس

حالا آیا ساینس نبودن علوم انسانی باعث میشه کم اهمیت تر باشه قطعا نه فقط بحث تفاوت و دسته بندیه این چیزیه که به خورد ما دادن و تو نا‌خودآگاهمون ریشو دوانده که مثلا علوم تجربی بهتره، سخت‌تره و غیره، مثلا آیا خیار به اندازه نارنگی میوست؟ جواب این سوالو اگر با پیش زمینه ذهنی این بدی که میوه ها از صیفی جات بهترن و خیارو دوست داشته باشی ممکنه بگی نه اصلا خیار میوست در صورتی که پیش زمینه ذهنیه اشتباهه
 
  • لایک
امتیازات: Raha~
Back
بالا