- ارسالها
- 1,530
- امتیاز
- 13,395
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
-
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
سلام سلام^^
یکی از بحثهای قدیمی اما همیشه داغ در جوامع علمی، جایگاه علوم انسانی در کنار علوم پایهست. بارها پیش اومده و دیدیم که بعضی از دانشجوها یا پژوهشگران رشتههای فنی و تجربی، با نگاهی طنازانه یا حتی تحقیرآمیز به رشتههایی مثل فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی یا ادبیات نگاه میکنن و درمقابل، خیلی از فعالهای علوم انسانی معتقدن که این نگاه، ناشی از درک نادرست از ماهیت علم هست.
بذارید مسئله رو شفافتر کنیم:
توی علوم پایه ما با پدیدههایی سروکار داریم که معمولاً قابل اندازهگیری، تکرارپذیری در شرایط کنترلشده، و پیشبینی عددی هستن. مثلاً میتونیم بگیم اگه آب رو تا ۱۰۰ درجه حرارت بدیم، میجوشه. این پیشبینی رو میشه هزاربار آزمایش کرد و به همون نتیجه رسید.
ولی توی علوم انسانی، موضوع مطالعه، انسان و کنشهای اون هست. انسانها در بستر فرهنگ، تاریخ، احساسات و اراده آزاد عمل میکنن. آیا میشه «عدالت» رو در لوله آزمایش اندازه گرفت؟ آیا میشه وقوع یک انقلاب تاریخی رو دقیقاً پیشبینی کرد؟
روانشناسی میگه: «تجربه تروماتیک میتونه حافظه رو مختل کنه». برای اثبات علمی این جمله، ایدهآل اینه که دو گروه کاملاً مشابه از انسانها رو برداریم، به یک گروه آسیب روحی شدید بزنیم، به گروه دیگه نزنیم، و بعد حافظهشونو مقایسه کنیم. اما چنین آزمایشی بهوضوح غیراخلاقیه پس روانشناس ناچاره از روشهای غیرمستقیم استفاده کنه: مطالعه افرادی که قبلاً چنین ترومایی تجربه کردن (که نمیتونه رابطه علت و معلولی قطعی اثبات کنه). فلسفه میگه: «عدالت یعنی توزیع منافع و ضررها به شکلی منصفانه در جامعه». ولی «منصفانه» یعنی چی؟ یعنی هرکس به اندازه زحمتش بگیره؟ یا هرکس به اندازه نیازش؟ یا همه برابر باشن؟ این سوال رو نمیشه با آزمایش یا اندازهگیری حل کرد فقط میشه استدلال کرد، نظر داد، و متقاعد شد. حالا همین دوتا رو تعمیم بدید به سایر شاخههای علوم انسانی.
سوال اینجاست:
۱. تعریف شما از «علم» چیه؟ آیا هر فعالیت منظم و روشمند برای رسیدن به دانش، «علم» هست یا شرط لازم اون کمی و قابل اندازهگیری بودنه؟
۲. اگر علوم انسانی رو علم ندونیم، پس به دانشهایی مثل روانشناسی بالینی، اقتصاد، یا حتی حقوق چی بگیم؟ صرفا «نظرهای شخصی» یا «تفسیرهای سلیقهای»؟
۳. اگر علوم انسانی رو علم بدونیم، چرا بسیاری از دستاوردها و نظریههاش نتونستن به اندازه یه فرمول فیزیکی در میان عموم اعتبار پیدا کنن؟ آیا ضعف از طرف علوم انسانیه یا از طرف مخاطب؟
یکی از بحثهای قدیمی اما همیشه داغ در جوامع علمی، جایگاه علوم انسانی در کنار علوم پایهست. بارها پیش اومده و دیدیم که بعضی از دانشجوها یا پژوهشگران رشتههای فنی و تجربی، با نگاهی طنازانه یا حتی تحقیرآمیز به رشتههایی مثل فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی یا ادبیات نگاه میکنن و درمقابل، خیلی از فعالهای علوم انسانی معتقدن که این نگاه، ناشی از درک نادرست از ماهیت علم هست.
بذارید مسئله رو شفافتر کنیم:
توی علوم پایه ما با پدیدههایی سروکار داریم که معمولاً قابل اندازهگیری، تکرارپذیری در شرایط کنترلشده، و پیشبینی عددی هستن. مثلاً میتونیم بگیم اگه آب رو تا ۱۰۰ درجه حرارت بدیم، میجوشه. این پیشبینی رو میشه هزاربار آزمایش کرد و به همون نتیجه رسید.
ولی توی علوم انسانی، موضوع مطالعه، انسان و کنشهای اون هست. انسانها در بستر فرهنگ، تاریخ، احساسات و اراده آزاد عمل میکنن. آیا میشه «عدالت» رو در لوله آزمایش اندازه گرفت؟ آیا میشه وقوع یک انقلاب تاریخی رو دقیقاً پیشبینی کرد؟
روانشناسی میگه: «تجربه تروماتیک میتونه حافظه رو مختل کنه». برای اثبات علمی این جمله، ایدهآل اینه که دو گروه کاملاً مشابه از انسانها رو برداریم، به یک گروه آسیب روحی شدید بزنیم، به گروه دیگه نزنیم، و بعد حافظهشونو مقایسه کنیم. اما چنین آزمایشی بهوضوح غیراخلاقیه پس روانشناس ناچاره از روشهای غیرمستقیم استفاده کنه: مطالعه افرادی که قبلاً چنین ترومایی تجربه کردن (که نمیتونه رابطه علت و معلولی قطعی اثبات کنه). فلسفه میگه: «عدالت یعنی توزیع منافع و ضررها به شکلی منصفانه در جامعه». ولی «منصفانه» یعنی چی؟ یعنی هرکس به اندازه زحمتش بگیره؟ یا هرکس به اندازه نیازش؟ یا همه برابر باشن؟ این سوال رو نمیشه با آزمایش یا اندازهگیری حل کرد فقط میشه استدلال کرد، نظر داد، و متقاعد شد. حالا همین دوتا رو تعمیم بدید به سایر شاخههای علوم انسانی.
سوال اینجاست:
۱. تعریف شما از «علم» چیه؟ آیا هر فعالیت منظم و روشمند برای رسیدن به دانش، «علم» هست یا شرط لازم اون کمی و قابل اندازهگیری بودنه؟
۲. اگر علوم انسانی رو علم ندونیم، پس به دانشهایی مثل روانشناسی بالینی، اقتصاد، یا حتی حقوق چی بگیم؟ صرفا «نظرهای شخصی» یا «تفسیرهای سلیقهای»؟
۳. اگر علوم انسانی رو علم بدونیم، چرا بسیاری از دستاوردها و نظریههاش نتونستن به اندازه یه فرمول فیزیکی در میان عموم اعتبار پیدا کنن؟ آیا ضعف از طرف علوم انسانیه یا از طرف مخاطب؟





