• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

چرا طرفدار یک تیم خاص هستید؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Elsaest
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Elsaest

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,241
امتیاز
23,397
نام مرکز سمپاد
هاگوارتز
شهر
Never land
سال فارغ التحصیلی
1403
رشته دانشگاه
زرشکی
پیرو این پست
فوتبال نگاه کردن جذاب نیست و طرفداری از یک تیم فوتبالی خیلی غیرمنطقیه.
اقا اون تیم فوتبال بر چه اساسی تعریف میشه؟
بازیکناشون که بین تیم های مختلف جا به جا میشن.
مالک که هر چند وقت یه بار تغییر میکنه.
مربی که تغییر میکنه.
کدوم بخش اون تیم رو دوست دارید؟؟؟؟
لباساشون؟؟؟؟
فقط لباس اون وسط ثابته.
بیاید بگید چرا طرفدار یک تیم خاص هستید؟
اغلب افراد از ابتدا تا انتهای زندگی طرفدار یک تیم هستن، این ‌عشق و تو بعضی مواقع تعصب از کجا میاد؟ چرا اصلاً یک تیم رو به دیگری ترجیح می‌دید وقتی نه مالکش نه بازیکنانش نه مربی‌هاش ثابت نیستن؟
 
چندین و چند کتاب و مقاله و فلان نوشته شده که این مسئله رو از ابعاد اجتماعی مختلف بررسی می‌کنه که من اصلا قبولشون ندارم.
به نظر من میل انسان به فوتبال دیدن در دنیای امروز، همون میلی هست که یک روز باعث می‌شد بردن نبرد گلادیاتورها رو ببینن.
حال میده. همین.
منم در بچگی یه بازی رو دیدم و اینقدر بهم حال داد که از همون موقع طرفدارش شدم و هنوز هم دیدنش بهم حال میده.
 
به نظرم برای لذت بردن
اولین باری که سمپادیا اومدم شاید خیلیا رو نمی‌شناختم خیلیا عوض شدن خیلیا تازه اومدن خیلی از قدیمی ها رفتن ...اما این سایت هنوز هم لذت بخشه هنوز هم توش پر از مکالمات جذابه
دنبال کردن یه تیم فوتبال یه تیم والیبال می‌تونه یه جاهایی عصبانیت کنه یه جاها بهت ادرنالین بده و شادت کنه بهت احساس تعلق به یه تیم بده مثلا همه طرفدار های رئال مادرید رئالی هستن این نقطه اشتراک بهشون امکان تعاملات بیشتر میده و حتی با طرفدار های دیگه امکان کل کل و رجز خوانی ...برای انسان که چه انکار کنه چه نه تشنه تعاملاته لذت بخشه و از زندگی روزمره جدات کنه
خصوصا اگه اون تیم ورزشی باشه
من خودم تعصبی روی تیم خاصی ندارم شایدم اشتباه گفتم نمی‌دونم ولی خب این نظر منه
 
چیزی که مسترمایند تصور این کرد این بود بازیکن ها و مالک ها باشگاه رو میسازن و بهش هویت میدن، در اینکه برعکسشه

سر همین من استقلالی شدم چون اصالت داشت، زمان انقلاب ۵۷ با تیم منتخب اخوند بازی نکرد، اولین باشگاهی بود که بها داده بود به زنان تو ایران، همین الانشم از بقیه باشگاه های مدعی بیشتر هوای زنان رو داشته مجموعا!

یا رئالی شدم چون بگی نگی پادشاه قاره خودش بود، هر نسخش ترسناک بود و ...

و مثلا هیچ وقت من سیتی جماعت رو درک نکردم، قبل نفت کجا بودن اصلا
 
فوتبال خیلی لحظه‌های زندگیمو ساخته و خیلی جاهارو مدیونشم.
فوتبال و انتخاب تیم مثه وطن میمونه انگار باهاش به‌دنیا میای و روش تعصب داری، اگرچه بد اگرچه خوب. یه موقع هایی ممکنه واقعا حالتو بد کنه یه موقع هایی میخندونتت.

قشنگ‌ترین خاطره‌ی من ازین ورزش مسخره‌ای که میگن الکی ۲۲ نفر ادم دنبال یه توپ ۹۰دقیقه میدوئن برمیگرده به سال ۸۷, شاید هنوز هفت روز هم از مرگ ناگهانی بابابزرگ عزیزم نگذشته بود.همه حالشون بد بود و حال مامانم بیشتر از همه.
یادمه داشتیم با مامان و خاله‌ها سبزی پاک می‌کردیم برای مراسم فردای بابابزرگ که افطاری قرار بود بدیم. داییم اومد خونه و فصای غم خونه خب حال هرکسیو بد میکرد. نشست یکم سرصحبت و شوخی رو بازکنه با بقیه تا شاید یکم اوضاع بهترشه ولی نشد. تلویزیونو روشن کرد و بلند گفت عه عه نگاه کنین عجب بازی‌ای شده.
صدارو که زیاد کرد یادمه هممون چرخیدیم سمت تلوزیون. حتی یادم نیست بازی چندچند شد ولی خاطره‌ی اون دربی که برای چند دقیقه حال همه رو خوب کرد و منو مامانم و داداشم استقلالی بودیم و دایی و خاله هام لنگی(دیگه خدایی انتظار که ندارید بگم پرسپولیسی🤣) و کری میخوندیم برای همدیگه، بهم یاد داد فوتبال یچیزی فراتر از یه ورزش مسخره با توپ و ۲۲تا ادمه.


اسفند۴۰۳ تو اون سرمای وحشتناک که برای اولین بار رفتم استادیوم دربی ببینم با سپیده‌ای آشنا شدم که حتی فامیلیشم نپرسیدم. سپیده‌ی استقلالی که۳ساعت روی صندلیای یخ ورزشگاه باهم نشستیم هنوز به همین اسم تو گوشیم سیوه.
سپیده دانشجوی دکترای ژنتیک بود که بخاطر دربی از اصفهان تنهایی اومده بود تهران. شیراز زندگی میکرد و به محض اینکه ورودی استادیوم همو تنها دیدیم باهم دوست شدیم و مثه بقیه‌ی‌ شیرازیای مهربون زندگیم اولین کاری کرد که آدرس خونشونو داد که از قضا دقیقا دوکوچه با خونه دوستم که عید همون سال رفته بودم فاصله داشت. آره من نمیدونم فامیل سپیده چیه ولی آدرس خونشونو بلدم.

یا وقتی تو متروی ورزشگاه ازادی پیاده‌شدم و جمعیت پسرا ۳۰برابر خانوما بود، میدیدم دارن کری های فحشدار میخونن و به محض اینکه وسط متوجه حضورت میشدن و میفهمیدن یه خانومی داره میاد، اکثریت اونایی رو که فحش میدادن هو میکرد.

فوتبال مثه زندگیه واقعا
صعود و سقوط ادمارو میبینی و میفهمی به هیچی اعتبار نیست. اینکه یهو پنج دقیقه اخر ورق برمیگرده و قلبت به تپش میوفته. فوتبال واقعا خود زندگیه.
 
هر چقدر فکر می کنم دلیل خاصی نداره،خیلی وقته که دیگه بازی های رئال رو دنبال نمی کنم و تقریبا هیچکدوم از بازیکن ها و مربی و ... رو نمی شناسم،بازی ها رو هم نگاه نمی کنم،ولی هنوزم وقتی می شنوم رئال برده خوشحال می شم.
نمی دونم صرفا یه روز به هر طریقی(موقع بچگی) طرفدار یه تیمی شدم و جالب به نظر نمیاد که عوضش کنم.
 
فوتبال یه عشقه
هم دیدنش و هم بازی کردنش
هر باشگاه فوتبال یه فرهنگ داره, یه رویه داره, یه رسم داره
که از بقیه باشگاه ها متمایزش میکنه
و این روحی که باشگاه داره به بازیکنا و ... انتقال داده میشه و حس جنگیدن رو توی وجود بازیکنا و به وجود میاره(جز توی وجود کاماوینگای بی همه چیز)
و جدا از این
من ۹۰ دقیقه, بلکه ۱۲۰ دقیقه از زمین و زمان جدا میشم, روحم تسلیم عشق به فوتبال و زیباییها و لذت هاش میشه و تموم فکر و ذکر من میشه برد تیمم
با برد تیمم میخندم با باخت تیمم غمگین میشم بلکه گریه میکنم
و تیمی که عاشقشم حال منو تعیین میکنه, ۲۳-۲۴ که رئال سی ال زد بهترین سال و بهترین فصل زندگیم بود, وقتی استقلال با فرهاد مجیدی بدون باخت قهرمان شد هم همینطور
عشق بین هر هوادار و فوتبال دو طرفه اس, ما هر دوتامون برای خوشحالی همدیگه تلاش میکنیم
فوتبال چه بازی کردنش چه دیدنش چیزیه که مارو از دردامون از سختیامون از ناراحتیمون دور میکنه
شبایی که با تمام اون غم ها و سنگینی ها لباس میپوشیدم ساکمو مینداختم رو کولم میرفتم سمت چمن/سالنو یادمه
همون یه ساعت و نیمی که بازی میکردم, از کره‌ی زمین جدا بودم از زندگیم جدا بودم
و فقط من بودم و یه جفت کفش و یه لباس و اون توپ و دوتا تیم
و فوتبال قشنگ ترین درمان مقطعی واسه همه‌ی دردا برای من بوده و هست
خداوندا, منو برای هیچی غیر از فوتبال زنده نگه ندار
 
فوتبال یه عشقه
هم دیدنش و هم بازی کردنش
هر باشگاه فوتبال یه فرهنگ داره, یه رویه داره, یه رسم داره
که از بقیه باشگاه ها متمایزش میکنه
و این روحی که باشگاه داره به بازیکنا و ... انتقال داده میشه و حس جنگیدن رو توی وجود بازیکنا و به وجود میاره(جز توی وجود کاماوینگای بی همه چیز)
و جدا از این
من ۹۰ دقیقه, بلکه ۱۲۰ دقیقه از زمین و زمان جدا میشم, روحم تسلیم عشق به فوتبال و زیباییها و لذت هاش میشه و تموم فکر و ذکر من میشه برد تیمم
با برد تیمم میخندم با باخت تیمم غمگین میشم بلکه گریه میکنم
و تیمی که عاشقشم حال منو تعیین میکنه, ۲۳-۲۴ که رئال سی ال زد بهترین سال و بهترین فصل زندگیم بود, وقتی استقلال با فرهاد مجیدی بدون باخت قهرمان شد هم همینطور
عشق بین هر هوادار و فوتبال دو طرفه اس, ما هر دوتامون برای خوشحالی همدیگه تلاش میکنیم
فوتبال چه بازی کردنش چه دیدنش چیزیه که مارو از دردامون از سختیامون از ناراحتیمون دور میکنه
شبایی که با تمام اون غم ها و سنگینی ها لباس میپوشیدم ساکمو مینداختم رو کولم میرفتم سمت چمن/سالنو یادمه
همون یه ساعت و نیمی که بازی میکردم, از کره‌ی زمین جدا بودم از زندگیم جدا بودم
و فقط من بودم و یه جفت کفش و یه لباس و اون توپ و دوتا تیم
و فوتبال قشنگ ترین درمان مقطعی واسه همه‌ی دردا برای من بوده و هست
خداوندا, منو برای هیچی غیر از فوتبال زنده نگه ندار
اینم بگم
دلیل طرفدار یه باشگاه شدن روح اون باشگاهه
شما اول عاشق فوتبال میشید
عاشق دویدن دنبال اون توپ میشید
بعد عاشق یه تیم میشید
روند عاشق شدنتون هم اینطوریه که
بازی تیمای مختلف رو میبینید
یه دونه اش دلتونو میبره و بوم
طرفدارش میشین
 
  • لایک
امتیازات: 001
به خاطر اینکه دوستام طرف مقابلشن و من باید براشون کری بخونم
 
خود اون باشگاه که ثابته
آدمایی که توشن میان و میرن
خب خود اون باشگاه چه خصوصیتی داره که بخشی از هویتت بشه؟ مگه بدون آدم‌هاش تو بهترین حالت یه جایی با چندتا سالن نیست؟
حالا شاید بشه خاطرات و تاریخ هایی که اون رو ساخته درک کرد که این باز نفس طرفدار شدن رو نفی نمی‌کنه؟ اغلب آدما تو بچگی تیم موردعلاقشونو انتخاب می‌کنن و زیاد نمی‌شه گفت به خاطر ارزش‌های قدرتی و تاریخی یک باشگاه رفتن سمتش.
 
چون قضیه صرفا یک تیم و چندتا بازیکن و مربی نبود و نیست.
اون ساعاتی که میگذرونی برای دنبال کردنش لذت‌بخشه.
البته من کلا دیدن هر مسابقه ورزشی ای رو دوست دارم؛ ولی فوتبال یه طور دیگری هیجان داره چون فقط محدود به اون مستطیل سبز نیست. فقط قدرت بدنی حرف نمی‌زنه داخلش. و خلاصه که این علاقه فراتر از یه اسم و باشگاه و لوگوئه.
“Més que un club”
 
خب خود اون باشگاه چه خصوصیتی داره که بخشی از هویتت بشه؟ مگه بدون آدم‌هاش تو بهترین حالت یه جایی با چندتا سالن نیست؟
حالا شاید بشه خاطرات و تاریخ هایی که اون رو ساخته درک کرد که این باز نفس طرفدار شدن رو نفی نمی‌کنه؟ اغلب آدما تو بچگی تیم موردعلاقشونو انتخاب می‌کنن و زیاد نمی‌شه گفت به خاطر ارزش‌های قدرتی و تاریخی یک باشگاه رفتن سمتش.
میدونی خانم السا یه نکته ای میگم شما داشته باش
خیلی وقتا نگاه فلسفی_وجودی به یه چیز ساده, سوالای بی جواب و سنگینی ایجاد میکنه
عشق به فوتبال خیلی ساده اس
عشق به یه تیم خیلی ساده اس
یه حس خوبه یه چیز درونیه
بیخیال این صحبتای فلسفی
هیچکس به خاطر ارزش قدرتی تاریخی طرفدار یه تیم نمیشه
اگه بشه طرفدار نیست اصلا عاشق نیست مثلا کلی بارسایی داریم که تیمشون هیچی نداره ولی میمیرن واسش
طرفدار یه تیم شدن, از یکی شدن وایب یه تیم با روح شما میاد
 
میدونی خانم السا یه نکته ای میگم شما داشته باش
خیلی وقتا نگاه فلسفی_وجودی به یه چیز ساده, سوالای بی جواب و سنگینی ایجاد میکنه
عشق به فوتبال خیلی ساده اس
عشق به یه تیم خیلی ساده اس
یه حس خوبه یه چیز درونیه
بیخیال این صحبتای فلسفی
هیچکس به خاطر ارزش قدرتی تاریخی طرفدار یه تیم نمیشه
اگه بشه طرفدار نیست اصلا عاشق نیست مثلا کلی بارسایی داریم که تیمشون هیچی نداره ولی میمیرن واسش
طرفدار یه تیم شدن, از یکی شدن وایب یه تیم با روح شما میاد
خب آخه می‌گی من فلسفی وجودی نگاه نکنم ولی بعدش می‌گی طرفدار شدن از "یکی شدن وایب یه تیم با روح میاد"(؟!) خب این خیلی غیرقابل درکه، حالا اینم اصلاً اوکی یه تفریحه که خوش می‌گذره و خیلی عادیه از برد تیمت شاد بشی من بیشتر فلش سوالم می‌ره سمت اونایی که از یه باخت عصبی می‌شن، با دوستاشون دعوا می‌کنن، سکته می‌کنن و یه تعصبی دارن که واقعاً نمی‌تونم ریشه‌اشو درک کنم(؟).
 
خب آخه می‌گی من فلسفی وجودی نگاه نکنم ولی بعدش می‌گی طرفدار شدن از "یکی شدن وایب یه تیم با روح میاد"(؟!) خب این خیلی غیرقابل درکه، حالا اینم اصلاً اوکی یه تفریحه که خوش می‌گذره و خیلی عادیه از برد تیمت شاد بشی من بیشتر فلش سوالم می‌ره سمت اونایی که از یه باخت عصبی می‌شن، با دوستاشون دعوا می‌کنن، سکته می‌کنن و یه تعصبی دارن که واقعاً نمی‌تونم ریشه‌اشو درک کنم(؟).
خب نمیتونین درک کنین چون فوتبالو دوست ندارین که چیز عجیب یا بدی نیست اصلا
خیلی سختش میکنین برای خودتون
اونا فقط زیادی عاشق ان چیز خاص نیست
 
برای اون قسمت که بازیکنا ثابت نیستن و فلان:
ی تیم ، اسمش، افتخاراتش، خاطره هایی ک باهاش داری، اینا فراتر از شخص یا اشخاصی هست که تو بازه‌ای از زمان توش نقش داشتن
به شخصه خودم هیچوقت بازیکن فن نبودم و این رو درک نمیکنم
در کل این بخش سوال جوابش واضحه
الان به فرض کسی کشورشو دوس داره؛ خب ادماش ک ثابت نیستن، تیمم همینطور
ولی خب نفس هوادار ی تیم بودن تفاسیر طولانی تری از این داره و خب حتی ممکنه منطقی نباشه
 
خب خود اون باشگاه چه خصوصیتی داره که بخشی از هویتت بشه؟ مگه بدون آدم‌هاش تو بهترین حالت یه جایی با چندتا سالن نیست؟
حالا شاید بشه خاطرات و تاریخ هایی که اون رو ساخته درک کرد که این باز نفس طرفدار شدن رو نفی نمی‌کنه؟ اغلب آدما تو بچگی تیم موردعلاقشونو انتخاب می‌کنن و زیاد نمی‌شه گفت به خاطر ارزش‌های قدرتی و تاریخی یک باشگاه رفتن سمتش.
میدونی برای من اینطوری بوده که وقتی ۷ سالم بوده،اون تیم رو دیدم و عاشقش شدم،با بردنشون خوشحال شدم،با باختنشون ناراحت شدم،لباسای اون تیم رو میخریدم،باهاش بزرگ شدم و توی طول زمان بخشی از وجودم شده.در این حین بازیکنای مختلف اومدن و رفتن،مدیر ها عوض شدن،درسته من به خاطر رونالدو عاشق رئال شدم ولی الان مثلا وقتی یکی گل میزنه و تیم جلو میوفته و میبره،دقیقا یاد همون موقع ها میوفتم که رونالدو گل زده و اون بچه ۷ ساله داره جلوی تلویزیون بالا پایین میپره و شادی میکنه.
 
Back
بالا