Oreo
Mélina
- ارسالها
- 160
- امتیاز
- 2,234
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- شیراز
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
نمیدونم چطور باید بگم
همه خیلی خوب نوشتن همین دوباره حس ناکافی بودن میده
دارم فکر میکنم اولین بار کی حس ناکافی بودن داشتم دیدم که انگار با من به دنیا اومده و پاره تن
از بازی کردن توی دوران بچگی که کسی منو حساب نمیکرد ، از مهدکودک، از دبستان که یادم میاد یه روز بارونی بچه ها بخاطر رنگ قسمتی از موهام مقنعه م رو کشیدن و لگد مال کردن ، از ادامه ندادن نقاشی و خط و... این حس همیشه همراه من بود ولی نمیدونم انگار از پارسال بدتر شد
معلم فیزیک دومین جلسه ازمون گرفت و من روز قبلش به شدت حالم بد بود وفرداش سر امتحان پنیک کردم و کل پارسال هر امتحان فیزیک پنیک کردم
فکر میکردم بلد نیستم و برای هرامتحان فیزیک از هفته قبلش میخوندم تا صبح امتحان طوری که زیر و بمش رو بلد بودم ولی باز سر جلسه حالم بد میشد و سفید تحویل میدادم
یا از دبیر ریاضی که از ثانیه اول تا ثانیه اخر میگفت شما هیچی نیستید
و همکلاسی ها و دبیرهایی که حق پرسیدن سرکلاس رو سلب کرده بودن و کردن
امسال ابان مدرسه هرروز ازمون ازمون میگرفت و از طرفی پدربزرگم جراحی داشت و اومده بود خونه ما باعث شد از درس هام عقب بیفتم ولی خب چون از تابستون خونده بودم زیاد حس نمیشد
اذر بدتر شد چون کلاس هام رو توی ابان درست نرفته بودم و از طرفی شد دوتا امتحان دریک روز
ولی خب امتحانات جمع بندی ترم یک که توی اذر بود همه ی نمراتم بیست بود و رتبه یک یا دو کلاس بودم
اما بچه های کلاس حس ناکافی بودن میدادن همه رتبه های یک تا ده شهر و استان توی ازمون های ازمایشی بودن بودن اما من رتبه یک تا ده ازمون ها از اخر بودم
امتحانات دی امسال من واقعا بخاطر این حس نا نداشتم کاملا بریده بودم حدود پنجاه و پنج روز بخاطر حس ناکافی بودن نه خوابیدم و نه غذا خوردم
تمام امتحانات رو با گریه دادم و زور دادم چون حس میکردم نمیتونم در هر سوال بیست و پنج صدم کم شده بود همش بی دقتی بود هنوزم حالم بد میشه به این موضوع فکر میکنم که چرا اذر که محتوای امتحانا از کل ترم یک بوده بیست شدم ولی دی اینجوری شد
بله هنوز که هنوزه نمیتونم درس بخونم چون که احساس میکنم چیزی بلد نیستم درس خوندنی که تفریح من بود الان عذابه
داشتم فکر میکردم که اگر ابان حس ناکافی بودن نداشتم اون موقع اندک از درسام عقب بودم ولی الان خروار هاست
و انگار تلاش های یازده ساله من کاملا بیهوده شده و حتی نمیدونم امتحان نهایی یعنی امتحان ترم دوم رو چیکار کنم
انگار نه انگار این منم که همیشه بلندپرواز بودم و پر از ارزو و هدف بودم ولی الان از همه اهداف و ارزو هام فاصله گرفتم چون میدونم و احساس میکنم که از پسش برنمیام
همه خیلی خوب نوشتن همین دوباره حس ناکافی بودن میده
دارم فکر میکنم اولین بار کی حس ناکافی بودن داشتم دیدم که انگار با من به دنیا اومده و پاره تن
از بازی کردن توی دوران بچگی که کسی منو حساب نمیکرد ، از مهدکودک، از دبستان که یادم میاد یه روز بارونی بچه ها بخاطر رنگ قسمتی از موهام مقنعه م رو کشیدن و لگد مال کردن ، از ادامه ندادن نقاشی و خط و... این حس همیشه همراه من بود ولی نمیدونم انگار از پارسال بدتر شد
معلم فیزیک دومین جلسه ازمون گرفت و من روز قبلش به شدت حالم بد بود وفرداش سر امتحان پنیک کردم و کل پارسال هر امتحان فیزیک پنیک کردم
فکر میکردم بلد نیستم و برای هرامتحان فیزیک از هفته قبلش میخوندم تا صبح امتحان طوری که زیر و بمش رو بلد بودم ولی باز سر جلسه حالم بد میشد و سفید تحویل میدادم
یا از دبیر ریاضی که از ثانیه اول تا ثانیه اخر میگفت شما هیچی نیستید
و همکلاسی ها و دبیرهایی که حق پرسیدن سرکلاس رو سلب کرده بودن و کردن
امسال ابان مدرسه هرروز ازمون ازمون میگرفت و از طرفی پدربزرگم جراحی داشت و اومده بود خونه ما باعث شد از درس هام عقب بیفتم ولی خب چون از تابستون خونده بودم زیاد حس نمیشد
اذر بدتر شد چون کلاس هام رو توی ابان درست نرفته بودم و از طرفی شد دوتا امتحان دریک روز
ولی خب امتحانات جمع بندی ترم یک که توی اذر بود همه ی نمراتم بیست بود و رتبه یک یا دو کلاس بودم
اما بچه های کلاس حس ناکافی بودن میدادن همه رتبه های یک تا ده شهر و استان توی ازمون های ازمایشی بودن بودن اما من رتبه یک تا ده ازمون ها از اخر بودم
امتحانات دی امسال من واقعا بخاطر این حس نا نداشتم کاملا بریده بودم حدود پنجاه و پنج روز بخاطر حس ناکافی بودن نه خوابیدم و نه غذا خوردم
تمام امتحانات رو با گریه دادم و زور دادم چون حس میکردم نمیتونم در هر سوال بیست و پنج صدم کم شده بود همش بی دقتی بود هنوزم حالم بد میشه به این موضوع فکر میکنم که چرا اذر که محتوای امتحانا از کل ترم یک بوده بیست شدم ولی دی اینجوری شد
بله هنوز که هنوزه نمیتونم درس بخونم چون که احساس میکنم چیزی بلد نیستم درس خوندنی که تفریح من بود الان عذابه
داشتم فکر میکردم که اگر ابان حس ناکافی بودن نداشتم اون موقع اندک از درسام عقب بودم ولی الان خروار هاست
و انگار تلاش های یازده ساله من کاملا بیهوده شده و حتی نمیدونم امتحان نهایی یعنی امتحان ترم دوم رو چیکار کنم
انگار نه انگار این منم که همیشه بلندپرواز بودم و پر از ارزو و هدف بودم ولی الان از همه اهداف و ارزو هام فاصله گرفتم چون میدونم و احساس میکنم که از پسش برنمیام













