• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه بازی پرنیا - Pan

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع swimbird
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
781
امتیاز
15,368
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
اینجا قصد دارم نظرات کوتاه و بلندم رو راجع به بازی‌های مختلفی که دوست داشتم یا نداشتم بزنم. مشابه تاپیک‌های قفسه کتاب و آلبوم سینمایی. در نتیجه کسی پست نذاره تاپیک خودمه. :‌)) راجع به اسمش مطمئن نبودم بذارم آلبوم یا کالکشن یا چه چیز دیگه‌ای که کنار بازی معنی داشته باشه در نهایت قفسه رو انتخاب کردم چون از کلمش بیشتر لذت میبردم. :‌)) با تشکر از توجهتون.
 
یکی از فعالیت‌هایی که بهشون در بازیا کم لطفی شده آشپزیه به نظرم. حقش بود مثل ماهی‌گیری یه مینی‌گیم آشپزی هم تو هر بازی رندومی که دستشون می‌رسید بذارن. بازیای آشپزی‌ای که تجربه کردم هیچ‌ کدوم نتونستن اون حسی که از آشپزی دنبالشم رو به وجود بیارن برام. دقیقا مطمئن هم نیستم اون چه حسیه. خیلیا لقب خلاقانه بهش میدن ولی یکم برای من عجیبه. از یه طرف من معمولا یا از دستور پخت مامانم دنبال می‌کنم یا هم اون دستور پخت رو حفظ شدم و رو یه حالت خودکار فقط پیش می‌برم. از طرف دیگه یه چیز رو خلق می‌کنی واقعا. از یه چیز تبدیل به چیز دیگه میشه. حالا من خودم در آشپزی تنبلیم میشه ولی به طرز عجیبی همیشه دلم یه بازی خوب آشپزی می‌خواسته. اکثر بازی‌هایی که از آشپزی تو لپتاپ و موبایل بازی کردم بیشتر حس مدیریت داشت برام تا آشپزی با اینکه بازی‌های خوبی هستند و لذت هم بردم. مثل مجموعه overcooked کامپیوتر و good pizza, great pizza موبایل. (و بازی کافه‌ همین دولوپر) روی وی‌آر clash of chefs رو امتحان کردم. اونم فان بود ولی بازم حس آشپزی نمیداد. یه سری حرکت‌های تکراری از پیش تعیین شده رو انجام میدی تو این بازیا. ولی خب... آشپزی هم منطقا شاید بشه تو همین خلاصه کرد ولی چرا نمیشه؟ شاید چون همیشه آشپزی رو برای به غذا رسیدن انجام دادم نمیتونم درست درکش کنم. شاید الان که اینجا پیش مامانمم یه ذره باید کمکش کنم صرفا برای سرگرمی که به ذات آشپزی پی ببرم!

می‌دونین ولی به طرز عجیبی مینی‌گیم alchemy توی kingdom come 2 بود (اولیش یادم نمیاد این مینی‌گیمش همینجوری بود یا فرق داشت) که یه ذره این itchم رو به اصطلاح scratch کرد. سادست نسبتا. جهان پره از گل و گیاه‌های مختلف که میتونی خشک کنی یا تازه استفاده کنی. معجون‌های مختلف دست‌پخت‌های مختلفی دارن. وقتی وارد محیط کار میشی دفتر دست‌پخت‌ها کنارته ولی اگه بخوای نگاه کنی باید کارتو بذاری کنار بازش کنی و دوباره هی ببینیش پس بهتره که حفظ کنی چیزی که میخوای درست کنی رو. گیاه‌هایی که میخوای استفاده کنی رو میذاری سمت راست. جلوت یه قابلمه بزرگ معجون درست کردنه. (فانتزی جادوگری هم ارضا میکنه موهاها) سمت چپت بیس‌هاییه (پایه؟) که برای معجونت میتونی استفاده کنی مثلا آب یا شراب یا روغن. یا ساعت شنی هم داری. حالا چیکار میکنی دقیقا؟ از گیاهات به تعداد «مشت» میریزی تو قابله و به مدت چند «چرخوندن ساعت شنی» باید بجوشونی. لزوما همیشه هم لازم نیست بجوشونی البته. بعضی از مواد رو لازمه تو هاون هم بسابی. «یعنی وقت دارم تا تموم شدن مقدار جوشوندن ماده قبلی ماده بعدی رو بسابم؟!» در آخر هم یا همینجوری میریزی تو بطری یا باید تقطیرش کنی. سادست واقعا. یعنی چه چیزی داره این مینی‌گیم که هیچ بازی دیگه‌ای برام نتونسته همون حس رو بیاره؟ صرفا اندازه گرفتن مواد و زمان؟ یا چیز دیگه؟


Venba-cover-large.jpg


می‌خوام از بازی مستقل Venba یه ذره حرف بزنم. اسپویل می‌کنم. بازی به شدت کوتاهیه و زیر دو ساعت تموم میشه، سیستم خاصی نمی‌خواد و نسخه فیت‌گرلش ۴۰۰ مگ بیشتر نیست. اگه خواستید بازی کنید: لینک دانلود از سایت دانلودها
ونبا راجع به یه زن هندیه که در دهه ۱۹۸۰ با همسرش مهاجرت کردن به کانادا به اسم... ونبا! بازی از چند بخش تشکیل شده. هر بخش یه مقداری صحبت بین شخصیت‌ها و بعضا انتخاب گزینه حرف و یه قسمت آشپزی داره. قسمت آشپزی ونبا سعی میکنه با کتاب دستور‌پخت‌های مامانش که یه سری قسمتاش از بین رفته غذاهای تمیلو درست کنه. هر بخش داستان یه بخش از زندگی ونبا رو نشون میده. اولش یه غذای ساده برای همسرش درست میکنه که در همین بخش میفهمیم حامله هم هست. بخش‌های بعدی همه یه قسمت از رابطش با پسرش و غذا در سال‌های مختلف رو نشون میده.

venba_3_9_2026_11_56_47_am_1aub.png

در کل مدت بازی پسر ونبا Kavin بیشتر کاناداییه و از فرهنگ تمیل هی فاصله میگیره و این باعث فاصله و سر و کله زدن ونبا و پسرش میشه. یکی از اولین چیزهایی که سرش بحث میشه وقتیه که کوین هنوز دبستانه. کوین در مدرسه Kevin صدا میشه و اونو ترجیح میده به اینکه هی بقیه رو اصلاح کنه. وقتی کوین داره میره دانشگاه ونبا کلی غذا براش درست میکنه که با خودش ببره ولی کوین غذاهارو پس میزنه و میگه نمیخواد همه جارو بوی غذا برداره و ترجیح میده دانشگاه شروع تازه‌ای داشته باشه بدون متفاوت بودن. سال‌ها بعد که کوین داره روی یه سریال کار میکنه، یک صحنه‌ی فرهنگ‌های مختلف کانادا رو با غذاهاشون نشون بدن، کوین این رو مینویسه ولی هیچوقت ارسالش نمیکنه:

venba_3_9_2026_12_38_58_pm_buhl.png
venba_3_9_2026_12_38_24_pm_jylj.png


ونبا جذابیت‌های زیادی داشت برای من. آرت زیبا و داستان مختصر ولی قشنگش، نشون دادن پایین و بالای مهاجرت، موسیقی و غذاهای برگرفته از فرهنگ تمیل هند جنوبی (که هر بار با به یاد آوردن سفر سه ماهه‌م به تمیل نادو برای یه کارآموزی با واکنشی مثل دیکاپریو در اون میم به صفحه اشاره می‌کردم) و حتی نقل‌قول‌هایی از muthu (بر اساس اسم تقویم حدس میزنم) که هر بخش باهاش شروع میشد:

venba_3_9_2026_12_26_12_pm_a92a.png
venba_3_9_2026_11_52_08_am_ovrh.png

گیمپلی آشپزیش چطور بود حالا؟ خیلی چیز خاصی نداشت راستش و خیلی هم ساده بود. ولی اون itch رو scratch کرد هرچند خیلی با الکمی کینگدوم کام فرق داشت. فهمیدن اینکه دست‌پخت دقیقا چی میگه با قسمت‌های از بین رفتش یه حالت پازل‌گونه داشت هرچند که پازل‌هاش برای من خیلی ساده بودند. باقی کار انتخاب یه چیز و بردنش به یه جای دیگه به ترتیب درست بود با چند تا حرکت خاص موس اون وسط. ولی خب همه چیز با دقت و به طور خاص برای هر دست‌پخت خاص طراحی شده بود. شاید نهایت ارائه آشپزی به طور بازی همینه؟ شاید اصلا نمیشه براش یه گیم‌لوپ پیچیده‌تر از اون مینی‌گیم الکمی درست کرد. شاید از چیزاییه که باید ببینی، لمس کنی، بو کنی، بشنوی و بچشی و با پیکسل‌های روی مانیتور نمیشه حسشو تداعی کرد.

venba_3_9_2026_12_10_37_pm_yoi9.png

venba_3_9_2026_12_20_33_pm_qvmm.png

ونبا مدتی بعد از مرگ همسرش برمیگرده هند. وقتی کوین اونجا به ملاقاتش میره و میگه فکر میکنه که به خاطر رفتار بد اون به هند برگشته، ونبا جواب میده که نه، برگشتم هم به خاطر خوشحالی خودم و هم برای فضا دادن به تو.

venba_3_9_2026_12_53_05_pm_271.png

شاید ارزشمندترین قسمت بازی برای من همین بود. نشون دادن بچه‌ای که فرهنگشو دور میندازه و خوب رفتار نمیکنه با پدر مادرش و چیزهایی مثل این آسونه. نشون دادن پیچیدگی روابط والد و فرزند خیلی سخته. همیشه یه قسمت سخت فکر کردن به مهاجرت برام دور شدن از مامانم بوده. نه چون که فکر میکنم دل من براش تنگ میشه. چون فکر می‌کنم برای مامانم سخته که من انقدر دور باشم! اینکه والدین بچه‌هاشونو یه extensionای از خودشون می‌بینن رو زیاد می‌گن ولی نمیدونم فرزندای زیادی مثل منم هستن که والدینشونو یه extension از خودشون می‌بینن یا نه. این زنجیر ذهنیمو باید بشکنم برای خودم. مادر من اتفاقا خیلی شجاع‌تر و قوی‌تر از منه و نیازی به من نداره واسه اینکه خوشحال باشه و زندگیشو بگذرونه.

قسمت‌های جالب دیگه‌ای هم داره بازی ولی دیگه نمی‌خوام بیشتر از این راجع به یه بازی که خودش کمتر از ۲ ساعت تموم میشه بنویسم. :‌)) و خودش هم تمام این حرفارو قشنگ‌تر و کوتاه‌تر به مخاطب می‌رسونه. در آخر هم الان که وقتشو دارم به نظرم باید وقت بیشتری با مامانم بگذرونم چه در چارچوب آشپزی و چه از نوع دیگه.

venba_3_9_2026_12_48_45_pm_lzxf.png

+ kingdom come 2 یه مینی‌گیم آهنگری هم داره که اونم بسیار برام جذابه ولی کلا راجع به اون بازی باید در پست خودش حرف بزنم.
+ اصلا اونقدری راجع به ونبا حرف نداشتم و می‌خواستم یه پست کوتاه بنویسم که دستم برای نوشتن راه بیوفته برای پستای طولانی‌تر. نمی‌دونم چرا انقدر زیاد شد. :‌))
+ متن بدون دسترسی به اینترنت بین‌الملل نوشته شده پس ممکنه اشتباهاتی توش باشه چون چیزی رو نتونستم دقیق چک کنم. مثلا اون muthu با توجه به دسترسی کوتاهی که به ویکی‌پدیا داشتم اسم رایجیه و خیلی آدمای مختلفی می‌تونه باشه. :‌))
+ موضوعی که الان در ذهنمه و می‌خوام راجع بهش حرف بزنم صرفا برای یادآوری خودم برای پست‌های آینده: دسته‌ای از بازیا که من دوست دارم resource management games صداشون کنم.
 
Back
بالا