• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اگه مغازه میزدین مغازه چی بود و اسمشو چی میذاشتین

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ayda-kz
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
طلافروشی با کلی طلاهای مینیمال خاص و خوشگل

طلای ملکه ;;)

8->
 
به نظرم چیزی که ایران کم داره از این کافه رستوران‌های کلاب‌طوریه که یه قسمت صحنه داره که ملت بیان استندآپ اجرا کنن و آدمایی که نشستن یه نگاه بهم کنن واسه اینکه خیلی ساکت نباشه یه خنده ریزی بزنن. بعدشم یکی بیاد گیتاری ویولنی چیزی بزنه بشوره ببره. اسمشم میذاشتم مجلس یا کنگره یا همچین چیزی.
 
یه کافه نسبتا بزرگ، تو یه جای ساکت، چیزای عجیب‌غریب هم سرو نمی‌کردم. هرشب ولی از بندهای جز و راک دعوت می‌کردم تا اجرا کنن داخلش. :»
 
ابزار فروشی و ساز فروشی رو خیلی دوست دارم. ابزار فروشی هرچند داف‌خیز نیست، ولی با صفاست. چو داف‌خیز نیست اسم خاصی‌ هم نخواهد داشت، همون ابزار ملک.
سازفروشی ولی داف‌خیز تره. اسم خاصی هم در نظر دارم که ایشالا بعد انقلاب.
صبحانه‌سرای ملک هم تو قزوین جوابه. املت و عدسی مدسی و عسل و سرشیر و فلان. ولی بخوام داف‌خیز ترش کنم اول از صبحانه‌سرا به کافه تغییر ماهیت میدم و بعد با محوریت محصولات مزرعه خودمون اسمشو میذارم وجی‌فارم.
 
کتابفروشی که روی هر کتاب یه شاخه گل بدیم. مثلاً اگر دارک رومنسه رز تیره یا اگه slice of life ئه و کمی غمگین، یک گل زرد.
اسمش هم میذاشتم ویستریا. ویستریا یه گل ژاپنیه که بعضی‌هاشون بدون اینکه مشخص باشه، سمی هستن. مثال خوبی برای آدمهاست.
 
عطر فروشی میزدم
یه قسمت هم میذاشتم بابت اینکه خودشون عطر درست کنن مثل این ورکشاپا و یه تیکه هم پیشنهاد عطر بر اساس شخصیت شون.
اسمش هم میذاشتم اروما
 
مغازه استیکر فروشی می‌زدمم
قفسه‌های بلند تا سقف پر استیکر
بعد هرکی میومد باهاش گپ می‌زدم و با توجه به علایقش استیکر پیشنهاد می‌دادم
شاید اون گوشه کنارا یه‌سری خرت و پرت ادایی هم می‌آوردم مثلا یه سری دفتر و اینا
اسمشم می‌ذاشتم لِین‌استیک
 
یه کامپیوتر فروشی بزرگ🥸
اسمش هم می ذاشتم "آبی"
 
لوازم تحریر؛ خط خطی
 
هرچیز‌ی که رنگارنگه توش باشه، یه‌جور از این مغازه‌هایی که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد دارن با این تفاوت که چیزهای توش باید از اینایی باشه که هر کی می‌بینه بگه وای چقدر گوگولی.
مغازه‌م حتماً باید آفتاب‌گیر باشه و تو مرکز شهر که اطراف‌ش پر از هیاهوی آدما باشه.
اسم‌ش پرتو، از این کلمه خوشم می‌آد...
 
احتمالا مغازه زیتون‌فروشی تو راسته ماهی‌فروشان رشت
اسمم نیاز نداره فک کنم رو درش شماره میزنیم با فامیلی
 
یه ون سیار بستنی فروشی . اب هویج و فالوده
اسمشم : اب گرمو
 
نمی‌دونم تغییر شخصیته تغییر سنه یا چی اما یه گلخونه که تقریبا چایخانه هم هست به اسم چای
واقعا چای کلمه قشنگیه چای چای شبیه چاو داره میگه سلام زندگی بلا چای اوه دختر جدی جدی پیر شدما
 
یه کافه به سبک کاباره های قبل از انقلاب
توشم همون اهنگا رو پلی میکردم
رو در و دیوارشم کلی عکس از خواننده های اون دوران و عکس مناطق مختلف تهران توی دهه‌ی ۵۰ رو میزدم
اسمشم میزاشتم کافه خاطره
 
مغازه خودکشی...
واقعا یکی کم داریم تو این وضع
 
Back
بالا