این هاپوعه (koko) که امروز عاشقم شد و وقتی میخواستن برن اومد پیشم بام خدافظی کرد رفت.
صاحب خوبی داشت، عاشق منم شد، ادمیزادم نیست. چی میخواد از زندگی.
کاش کوکو بودم
امروز دوست داشم خودم باشم اما بتونم خشمم رو کنترل کنم!
مثلا هر لحظه که بدی یا دلخوری رخ میداد به طرف مقابل میگفتم!
مثلا جلوی سواستفاده رو همون موقع میگرفتم!
مثلا بدون اینکه خشمگین بشم احساساتم رو بگم!
خیلی بده!
یه خواننده ی میان سال اپرا از خویشاوندان نزدیک رئیس جمهور اهل جمهوری چک که وسط خوندن نت لا فرشته ها رو احضار میکنه. دوستانی داره که کارگردان سینمای موج نو و شاعر زیرزمینین. از فلسفه و ذهن دوستاش سر در نمیاره و از خونه های سازمانی شهر بویی نبرده و بزرگترین دغدغه اش نبود زیبایی در زندگیه.