• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

امروز دوست داشتم چه کسی باشم؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع venusi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من نیاز داشتم کسی باشم سرسخت‌تر.
زودتر به نتیجه می‌رسیدم در تصمیماتم و انقدر اصرار نداشتم تا ته همهٔ ماجراها رو ببینم.
 
دوست داشتم امشب خود آیندم باشم، اون آدمی که به اون جایگاه و شغل مورد نظر آرزوها و اهدافم رسیده و همه چالش های اصلی تموم شدن و با یار پیش همیم...
 
امروز دوست داشتم خودم باشم اما پاییز پارسال.
اون دو روزی که رفتیم کافه چای؛ اون روز طولانی که رفتیم سی‌تیر و ساندویچی‌ه و سر از هانا و کوچهٔ لولاگر درآوردیم؛ اون روزی که تولد دایی‌ام بود و کیک خریدیم و نون‌خامه‌ای برای خودمون! اون روزی که شاملو خوندم براشون.
 
روحی که یه مکان رو تسخیر کرده
 
امروز نیاز داشتم یه دختر مستقل باشم، با ماشینم برم دنبال میم، بریم خرید و بستنی بخوریم
 
همسایه طبقه بالایی
خیلی دوست دارم بدونم چطوره که آدم به هیچ چیزی بجز خودش اهمیت نده
 
امروووز باید یه چوپون بودم با گوسفندام میرفتم دشت خیلی هم حس مفید بودن میکردم : ( رژ قرمز میزدم و کشک میخوردم .
 
الان، همین الان دوست داشتم یکی بودم که بلده با لب‌تاب زپرتی‌ش کار کنه و معطل بقیه نشه و مغزشونو نخوره!
 
یکی از هوادارای بوسنی تو استادیوم
 
گل ز شاخه چیده.
چون عمر کوتاهی داره و در همون عمر کوتاه هم باعث لبخند و خوشحالیه.
 
فروشنده ی کتابفروشی زیبا
اینجوری باشه که قفسه های سراسری پر از کتاب باشه
گوشه سالنم یه اتاقک شیشه ای که گلفروشیه باشه. فقطم گلدون باشه. گل ز شاخه چیده نباشه. زنده باشه.
از سمت دیگه ی سالن پله بره بالا یه نیم طبقه کافه باشه. کافه ای ادا بازی های قهوه نداشته باشه.
چای و دمنوش. با تم سنتی و طاقچه های پر از گلدون و کتاب:)
 
Back
بالا