من پا رو فراتر میذارم و میگم شاملو به نظرم اصلا شاعر نیست و صرفا یه سری جمله مبهم میگفت و شعر تو ذهن خوانندهش اتفاق میفتاد، مثل پول آب و برق جدای مرد هزار چهره. شعرش چیزی برای کشف نداره، زمین خالیایه که تو توش شعر خودت رو میکاری، انصافا از این جهت زمین خوبی عرضه کرده.شاملو توی شعرهاش ادای عاشق بودنه نه عاشق!
کسی که تمام زندگی واقعیش خائن بوده نمیتونه عاشق باشه:)


بحث چای رو که مطرح کردید، به نظر من چای رو باید یه قند توش بندازی که به خودت یادآوری کنی بعد از هر چیز تلخ آخرش شیرینه.چای رو باید تلخ خورد،بدون هیچی
