- ارسالها
- 42
- امتیاز
- 726
- نام مرکز سمپاد
- فرز
- شهر
- تهرا
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
ما در پیاله عکس رخ( یار )دیدهایمبوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
ما در پیاله عکس رخ( یار )دیدهایمبوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
با محتسبم عیب مگویید که او نیزما در پیاله عکس رخ( یار )دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
(عیب) رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتبا محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست(عیب) رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای( زاهد)زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
هر چه که دارم ز تو کاش ز خود داشتمبر تو گر جلوه کند شاهد ما ای( زاهد)
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
من به( قربان) خدا چون که مرا غمگین دیدهر چه که دارم ز تو کاش ز خود داشتم
پیش تو قربان کنم شاهد قربان من
خدا گر ز حکمت ببندد دریمن به( قربان) خدا چون که مرا غمگین دید
بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
من محو (خدا)یم و خدا آن منستخدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
جان منست او هی مزنیدشمن محو (خدا)یم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
خون میچکد از دیده در این کنج صبوریجان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
:)
صبر کنم بر رخت تا که شروعم رسدخون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن( جان) است
طوفان اگر فرو بنشیند عجیب نیستصبر کنم بر رخت تا که شروعم رسد
رخت ببندم ز خاک اولِ پایان من
من (نشستم) بروی می بخری برگردیطوفان اگر فرو بنشیند عجیب نیست
پایان بی دلیل دویدن، نشستن است
ای سبزترین دانه این دام قدیمیمن (نشستم) بروی می بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی
سخن در پرده میگویم چو گل بیرون نمیآیمای سبزترین دانه این دام قدیمی
ای شرم تو دل برده از این تازهمسلمان
اولین شرط معلم بودن عاشق بودن استسخن در پرده میگویم چو گل بیرون نمیآیم
که در مجلس رقیبانند و من از (شرم )خاموشم
منم آن (شیخ) سیه روز که در آخر عمراولین شرط معلم بودن عاشق بودن است
شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست
هر کسی در دل من جای خودش را داردمنم آن (شیخ) سیه روز که در آخر عمر
لای مو های تو گم کرد خداوندش را
گر( خداوند) تعالی به گناهیت بگیردهر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
