- ارسالها
- 208
- امتیاز
- 3,934
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
لیلا برو، شرمنده ام مجنون سابق نیستمهرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در جهان
مانند تو لیلی جان مانند من مجنون خوش
دیرآمدی و من دگر آن مرد عاشق نیستم
لیلا برو، شرمنده ام مجنون سابق نیستمهرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در جهان
مانند تو لیلی جان مانند من مجنون خوش
گوری بکن و بر او بنه دستلیلا برو، شرمنده ام مجنون سابق نیستم
دیرآمدی و من دگر آن مرد عاشق نیستم
دست از مس وجود چو مردان ره بشویگوری بکن و بر او بنه دست
پندار که مرد عاشقی مست
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود مندست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند ایندریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم خود هیچ نمیمانم
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شوتنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این
آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این
آتشی در سينه دارم جاودانییکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیآتشی در سينه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
ای دریغا ای دریغا ای دریغسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
ای نهان از دیده و در دل عیانای دریغا ای دریغا ای دریغ
کان چنان ماهی نهان شد زیر میغ
آخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیدهای نهان از دیده و در دل عیان
از جهان بیرون ولی در قعر جان
هر چه سیه در من است شر شیطان کشانآخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده
بی موجب گناهی از ما به خشم رفته
زنهار تا توانی اهل نظر میازارهر چه سیه در من است شر شیطان کشان
نور بفرمای نور بر رخ سوزان من
دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمرزنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
دهبار از آن راه بدان خانه برفتیددنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر
دلگیرترین مصرع آن زیستنم بود
گر از این منزل ویران به سوی خانه رومدهبار از آن راه بدان خانه برفتید
یکبار از این خانه بر این بام برآیید
سهم پیمانه دیوانه و فرزانه یکیستگر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

در دل و جان خانه کردی عاقبتسهم پیمانه دیوانه و فرزانه یکیست
بگذر از مسئله عاقل و عاشق با من
بوی گندش دل و جان تافته بوددر دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیدهامبوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
