• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شادی
از مغبچگان بس‌که در او غلغل شادی‌ست/
نشنیده کس آوازهٔ اندوه جهان را
جهان پیر است و بی بنیاد، از این فرهاد‌کش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
 
جهان پیر است و بی بنیاد، از این فرهاد‌کش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
گفت اگر فریاد ممکن نیست تنها آه باش
قدر آهی ناله مظلوم را همراه باش
 
کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغیست که از من برباید
من اگر با من نباشم می‌شوم تنهاترین
کیست با من، گر شوم من، باشد از من ماترین
 
فرصت

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی
 
رد پایی تازه از پشت صنوبر ها گذشت
چشم‌ آهوها هراسان شد گمان کردم تویی
خفته بودم که خیالِ تو ، به دیدار من آمد
کاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی
 
هان ای دل خسته کاروان می‌گذرد
بیدار شو آخر که جهان می‌گذرد
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کند
 
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کند
ای جانِ جانِ جانم
تو جانِ جانِ جانی
بیرون ز جان و تن چیست؟
آنی و بیش از آنی...
 
من از سرمایه عالم همین یک قلب را دارم
اگر چیزی دگر مانده‌ست آن را هم هدر گردان
آن چنان جای گرفتی تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا
 
Back
بالا