• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!
به بوی نافه‌ای کآخر صبا زآن طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
 
به بوی نافه‌ای کآخر صبا زآن طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دل‌دارم
تو را من دوست می‌دارم
 
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دل‌دارم
تو را من دوست می‌دارم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
 
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،
می‌رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
می‌نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
 
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،
می‌رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
می‌نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
چرا ای مرگ می‌خندی؟ نه می‌خوانی؛ نه می‌بندی!
کتابی را که از خون جگر شیرازه می‌گیرد
 
Back
بالا