با توجه به اینکه تاپیک توی خلاقیته حدس میزنم هدفش همین حرفای کوتاه و یه ایدهی ذهنیه بیشتر تا توصیف دقیق ولی من به هر حال میخوام بیشتر توصیف کنم.

من خب هم چیزهای چپ دوست دارم هم چیزهای راست و تخصصی راجع به هیچکدومشون اونقدری اطلاعات ندارم و تفکراتم هم بیشتر از جنبهی اخلاقی و جامعهشناسی قضیس که تو ذهنم اهمیت داره.
اول از نظر ساختار شهری میگم البته که به هیچچیز اجتماعیای ارتباط نداره و صرفا سلیقهایه.

دوست دارم یه شهر بزرگ باشه با برجهای بلند و وسایل نقلیهی زیاد و قوی و راههای دوچرخهسواری و پیادهروی چون شهرهای بزرگ رو دوست دارم و از ماشین متنفرم به نظرم در سطح شهر نباید ماشینا بیشتر از آدما جا بگیرن. تا حد خوبی تمیز باشه ولی اثراتی از مثلا دیوارهای اسپری شده و ساختمانهای رنگهای مختلف و ناهماهنگ هم توش باشه که شهر رو زنده کنه و مثل یه فضای بیروح پر از یکسان بودن نباشه. خیابونها درخت داشته باشن و فضاهای پارکی در طول شهر پراکنده باشن. آب و هواش شامل همه فصلها باشه ولی خیلی گرما و سرمای شدید نداشته باشه. اگه مثلا رودخونه و آب از وسط شهر رد بشه قشنگ میشه. شب زنده دار باشه شهرش. دیگه اینکه حشره هم نداشته باشه. (به من ربطی نداره که همچین چیزی چطور ممکنه آرمان شهره دیگه باید آرمانی باشه

) اون ایده نفرات قبلی که گفته بود خونهها اسمارت باشن هم خوبه دوست دارم کلا تکنولوژی تو سطح شهر باشه ولی نه به طوری که مثل دیستوپیا همهی طبیعت رو بیرون کنه.
راستش من خودم خیلی consumerism دوست دارم و مغز consoomer دارم متاسفانه.

در نتیجه دوست دارم که تبلیغات چرت و پرت در سطح شهر باشه و فروشگاههای زنجیرهای هم باشن. از طرف دیگه مغازههای کوچولو شخصی هم خیلی دوست دارم پس باید اون شرکتهای بزرگ اونقدری مونوپولی نداشته باشن که اینجور مغازهها هم بتونه به وجود بیاد. مدیای بلاکباسترها و اینجوری غیرمستقل هم باشن همراه چیزهای مستقل فقط ترجیحا اون ابرشرکتهای مدیا هرازگاهی بیان به منم pander کنن.

ترجیحا در این آرمانشهر باید هیچ جرم و جنایتی نباشه ولی اگه بود مجازاتها بر اساس rehabilitation باشن نه punishment. سیستم آموزشی و رواندرمانی قویای موجود باشه که درصد جرم رو بیاره پایین مثلا.
اختلاف طبقاتی چیز قشنگی نیست واقعا ولی به نظرم اگر در یک آرمانشهری همچین چیزی از بین بره مشابه مثلا یه اجتماع کمونیستی تفاوتهای ادما هم از بین بره و همه مثل هم بشن پس شاید بهتره تا یه حدی تفاوت در شغلها باقی بمونه ولی برای همه احترام قائل بود؟ نمیدونم واقعا. این باگ رو تو ذهنم هیچوقت نتونستم حل کنم.

فعلا پایه رو بر این اساس میذارم که اختلاف طبقاتی هست و بر اساس اون لاکچریهای مختلفی در اختیار آدماست. از طرفی به نظر من کسی که پول نداره نباید حکمش مرگ باشه حتی اگر بیپولیش به خاطر کار نکردن خودش باشه (یعنی نخواد کار کنه نه که نتونه) لذا به نظرم باید به بدیهیات زندگی مثل غذا و مسکن و درمان پزشکی بدون پول بشه دسترسی داشت و صرفا با پول بیشتر کیفیت بالاتری رو دریافت کنن آدما اگه میخوان.
وارد مسائل جنسی و جنسیتی و نژادی و امثال اون بخوام بشم خیلی طولانی میشه ولی خلاصش اینه که تفاوتی در فرصتها و رفتارهای جامعه در مقابل افراد مختلف نباید باشه ولی این تفاوتهای فرهنگیای که تو ذات این چیزا وجود داره لازم نیست از بین بره که باز آدما مثل هم بشن. (واقعا بیدلیل نیست که خیلی از دیستوپیاها در داستانها آدمارو شبیه به هم و بدون شخصیت متمایز توصیف میکنن البته از سمت دیگش هم احتمالا میشه چیزی مثل سایبرپانک

)
راستش الان که اینارو نوشتم به نظرم اومد که خیلی از نکاتش نیویورک رو توصیف میکنه.

پس آرمانشهر من نیویورکه.

البته که خیلی چیزاشم نداره ولی احتمالا نزدیکترین چیز بهشه. آمستردامم خیلی دوست دارم.
