• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

چرا زنده بمونیم؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sara.kh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نمیدونم...شاید چون دلیلش این امید تموم نشدنی باشه
هنوز خیلی چیزا هست که تجربشون نکردم
هنوز آزادیو تجربه نکردم
شاید چون...خیلی از ماها هنوز نتونستیم زنده باشیم و زندگی کنیم که بمیریم
پس نمیصرفه بمیرم
 
نه بایدی در کاره نه اصراری هست :))

خودمون میخوایم وگرنه که میتونیم تمومش کنیم
 
چون همیشه راه زنده موندن نشونمون دادن و نه مُردن.
وگرنه تا الان ۸۵ درصد جمعیت کنونی کره زمین مُرده بودن
 
فکر کنم یه تعدادیمون نمیخوایم بمیریم اما حتی یه دلیل درست و حسابیم برای زنده موندن نداریم :))
 
چون اون چند نفر ناراحت میشن
چون هنوز به آرزو هام نرسیدم
چون هنوز نتونستم آدم مفید و به درد بخوری برای این دنیا و مردمش باشم
 
یسنا باید زنده بمونه، چون هنوز کلی چیز نصفه‌نیمه توی زندگی‌ش داره که قرار نیست همین‌جا رهاشون کنه؛ هنوز باید ببینه آخر این همه کنجکاوی و سؤال پرسیدن به کجا می‌رسه، هنوز کلی مسئله هست که باید بالاخره خودش حلشون کنه، هنوز نسخه‌های مختلفی از یسنا وجود دارن که اصلاً به دنیا نیومدن؛ یسنایی که چیزهای عجیب یاد گرفته، یسنایی که به هدف‌هاش رسیده، و راستش خودکشی خیلی تصمیم سنگینیه برای کسی که هنوز این‌همه سؤال بی‌جواب داره؛ من فعلاً زنده می‌مونم،چون هنوز کنجکاوم ببینم داستان یسنا آخرش چی می‌شه.
 
چون خیلی زحمت کشیدم تا اینجای زندگیم.
و نمیخوام بی نتیجه بمیرم. حداقل چندسال لذت ببرم از نتیجش
 
  • لایک
امتیازات: Iliap
بخاطر غذا های خوشمزه، دوستام، خانوادم، گریه هام، اهدافم.
 
بعضی وقتها به این فکر میکنم همه زندگی توی نتیجه گرفتن از یه مسیر نیست. میشه کارهای مختلف انجام داد و امتحان کرد و خوشحال شد. واسه همین به خاطر کارای نکرده باید زنده بمونم.
 
بخاطر بستنی (بخصوص تو تابستون)
بخاطر دیدنِ بزرگ شدنِ کوچولو ها
بخاطر خواب بعد امتحان
بخاطر دیدن جاهای قشنگ
بخاطر فیلمای هیچکاک
بخاطر شعرای فروغ
بخاطر پختن دسر های خوشمزه
بخاطر ورزش کردن با دوست ها
بخاطر بازی کردن با بچه گربه ها
و ...
 
به عنوان کسی که همیشه مخالفت زیادی با خودکشی داشتم و خیلی به نظرم کار تاریک و ترسناک و اشتباهی بود، اخیرا یکمی نگاهم تغییر کرده که البته بیشتر بخاطر شرایطمه و اگه اوضاع خوب شه احتمالا باز برمیگردم به همون نقش "امیدوار باش و ادامه بده."
ولی الان میخوام درباره نگاه فعلیم توی شرایط فعلیم بنویسم.
هنوزم خودکشی کار تاریک و ترسناکیه توی ذهنم، ولی کمتر اشتباهه و درواقع دارم فکر میکنم که شاید توی بعضی حالات واقعا تصمیم منطقی ای باشه (هرچند از تاریک و ترسناک بودنش کم نمیشه ولی چیکار میشه کرد اگه زندگی کسی تاریک و ترسناکه؟)
اخیرا دلایلم برای اینکه نخوام ادامه بدم از نظرم کافی بود (و هست) برای همین بعد اینکه از بحران (اون لحظاتی که شدیدا حس می‌کنی نمی‌تونی ادامه بدی و مرگ رو خیلی ملموس و نزدیک حس می‌کنی) خارج شدم، خیلی به این فکر کردم که چرا این کار رو نمی‌کنم و چی تا الان توی اوج بحران و تمایل به پایان، جلومو گرفته؟
هنوز نمی‌دونم دلیلم دقیقا چیه. شاید یه دلیلش این باشه که نمی‌خوام با تموم کردن زندگیم، لیبل "دیوانه" تا ابد روم بمونه. خیلی رو این صفت حساس شدم.
جالبه که حتی برای بعد مرگ هم نگرانم دیگران راجبم چی فکر میکنن:)
شاید یه دلیل دیگه ام این ترس بوده که نکنه جواب نده و من بمونم و یه آسیب جسمی که به تمام مشکلات قبلیم اضافه شده.
ولی به نظرم مهم ترین دلیلم این باشه که هر تصمیمی یه دکمه غلط کردم داره و آدم می‌تونه منصرف شه و برگرده جز تصمیم مرگ. پس بنظر میرسه سخت ترین و غیرقابل برگشت ترین تصمیمه و خیلی باید قبلش فکر کرده باشی و مطمئن باشی که این راهیه که میخوای بری. و رسیدن به اون قطعیت اصلا کار راحتی نیست.
سوال تاپیک رو برعکس جواب دادم
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا