۱. درمورد این قبیله ای که گفتید راجع بهشون خوندم و به نظرم اگه فطرتی هم بوده، نابودش کردن، کسی که اگه خونوادش مریض بشن به حال خودشون رها میکنه دیگه چه فطرتی میتونه داشته باشه
۲. مهمترین اصل در برهان فطرت، احساس نیاز و ناتوانی هست که این احساس، به خاطر غفلت همیشگی نیست و در مواقع وحشتناک در انسان، بروز پیدا میکنه، وقتی موجودی وابسته و نیازمند برای بقای خودش، احساس نیاز به یک قدرت برتر میکنه، پس وجود خودش هم از اول از خودش نبوده، یعنی اگه وجودش مستقله، پس چرا الان احساس خطر میکنه؟ پس وجودش مستقل نیست و یه موجود برتر و بی نیاز، اونو به وجود آورده و بقا اون موجود رو حفظ میکنه.
۱. حتی یک مثال نقض کافیه و اون آدم ها انسان بودن و هستن و اون آدما باید فطرت میداشتن که نداشتن پس فطرت چیزی نیست که به طور قطعی وجود داشته باشه
۲.علتش تکامل هه دقیقا تکامل هه
بخاطر این که برای مثال
هزار نفر وجود داشتن و ۵۰۰ نفر وقتی ترسیدن و توی بحران کشنده قرار گرفتن به طور رندوم به یه انتیتی باور پیدا کردن و فکر کردن شاید باشه و چه خوب میشه که باشه
۵۰۰ نفر دیگه هم به طرز دیگه ای اعتقاد نداشتند به همچین خدایی
حالا توی اون حادثه کسایی که به درست یا به غلط به «خدا» باور داشتن بخاطر اون امید شانس بالاتری برای زنده بودن داشتن پس مثلا ۳۰۰ نفر از اونا زنده موند ۱۰۰ نفر از افراد خداناباور
و وقتی این سناریو حادثه و مرگ بار ها تکرار شد تعداد خدا باور ها بیشتر و بیشتر شد و به عنوان یه ویژگی توی ناخودآگاه ما ثبت شد که «به یچیزی باور داشته باش» یعنی توهم باور به کسی همونطور که ما از سوسک میترسیم، صرفا تکاملیه
همینجوری که از ترسناک بودن سوسک نمیشه نتیجه گرفت سوسک واقعا خطرناکه و درواقع توهم ترس داریم
درمورد خدا هم نمیشه نتیجه گرفت وجود داریم و فقط میتونیم بگیم یه توهمی از وجودش داریم و از خود اون موجود نمیتونیم نظری بدیم
شاید مثل مار واقعا خطرناک باشه
شایدم نه مثل سوسک صرفا توهم باشه