مار ۱۳۸۳۹

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
شما که غریبه نیستید _ هوشنگ مرادی کرمانی

وای از این کتاب، چه عشقی کردم. چقدر کتاب های بیست و یک سالگیم عشق کردنی‌ بودند. چقدر من زندگی ها رو دوست دارم. همون طور که از خوندن "عطر سنبل، عطر کاج" و روزهای زندگیِ فیروزه ذوق زده بودم با بالا و پایین زندگی هوشنگ عشق کردم، برای دومین بار. اولین بار کی بود؟ سوم راهنمایی و پشت نیمکت های کلاسی که درس‌نخونش بودم.
به عنوان خواننده ی کتاب، طلبکارم از آقای مرادی که خب؟ بعدش؟ وقتی رفتی تهران چی شد؟ بعد از شبی که گوشه ی حموم خوابیدی کجا رفتی؟ نوشتی "چه کشیدم در تهران؛ پدرم در آمد" خب تعریف کن. گوش میدم، می‌خونم. باید همون روزی که تو دفتر دبیرستان‌ آرمیتا بهش سلام کردم و کتاب ترانه رو امضا کرد و نوشت "ترانه خانم، شما که غریبه نیستید" می‌گفتم بقیشو همینجا نقد نقد تعریف کنه. ادب و نزاکت نذاشت‌:))
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
شب های روشن ـ فئودور داستایفسکی

یه پست حرف بزن نوشتم و جمله ی معروف کتاب رو، آخرین جمله‌ش رو که قبلا شنیده بودم ضمیمه ی پست کردم. یک روز بعد بدون قصد خاصی وارد کتاب فروشی شدم و دیدم عه، همین کتابی که دیشب یادش افتاده بودم. جلدش رو باز کردم و دیدم تو صفحه ی اول نوشته "داستانی عاشقانه از خاطرات یک رویا پرداز" و من این طور خوندم که "خوندن این کتاب کاریه که باید انجام بدی"
چقدر فکر کردن بهش لذت بخشه، چقدر مزه مزه کردنِ بعد از تموم شدنش لذت بخشه. به ناستنکای ساده ی بی پیرایه فکر می کنم و هیجان های شدید و عواطف پرسوزی که فقط در عرض چهار شب مثل جن زدگی غالب شدند و تصور می کنم که چطور در شب آخر، ناستکا و مرد کتاب از شدت شور و احساس گریه می کردند و حقیقتا از این همه اغراق نویسنده در عواطف لذت می برم.
و بله یک دقیقه ی تمام شادکامی واقعی و خارج از دنیای ذهنی مرد کتاب، پس از گذشت سال ها، سال های خالی و غمگین و خیال آلودش براش کافیه.
دوست داشتنی بود برام. احتمالا به زودی سنگِ بزرگ بردارم و جنایات و مکافات رو شروع کنم تا بیشتر از داستایفسکی مستفیض شم.
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
دروغ هایی که گفتیم _ کامیلا وی

از آغاز مهیج و سرگرم کننده‌ست؛ به طوری که آدم رو با خودش می کشونه تو دل معماها و مثل نوجوون هایی که تا صبح بیدار می مونن و رمان های عاشقانه رو یه سره می‌خونن،می طلبه که کتابو زمین نذاری. در واقع مدام یاد رمان های عاشقانه ی نوجوان‌خوان افتادم، یاد سریال های جم تی‌وی، فارسی وان و روابطِ عشق در عشق و رابطه در رابطه که ذیل داستان جنایی و مسئله ی جدی و مرگ و زندگی شخصیت ها اتفاق میفته. که چی بشه؟ نمیدونم.
کتاب دیگه ی این نویسنده، مردگان تابستان از موردعلاقه ترین هامه و چنان از پیدا کردنِ کتاب دیگه ای از کامیلا وی خوشحال بودم که بله، توی ذوقم خورد.
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
سال بلوا _ عباس معروفی

نوش‌آفرین مثل آونگ ساعت در روزهای واپسینِ احتضار و سال ها قبل تر در نوسانه، هی برمی‌گرده، هی برمی‌گرده، هی برمی‌گرده. این رو می‌دونم بله، اما درک فرم رمان برام گنگ و سخته. نمی‌تونم یه نمودار بکشم و توالی ها رو نشون بدم و منطق ها رو مشخص کنم که بله توی این فصل از وقایعِ شهر گفته شده در حالیکه نوش آفرین در بستر احتضاره و نمی‌تونه از وقایع شهر مطلع و در نتیجه راوی باشه، بنابراین فلان‌کسک بر مسند روایت نشسته و قص علی هذا. یا حواسم جمع نبود یا گسیختگیِ زیادش حواسم رو پرت کرده.

شما سعی کنید تصویرها و بوها رو تجسم کنید. من حرفه ای نیستم و پتانسیل بالای تصویرسازی کتاب رو هدر دادم. واسه کاراکترها چهره بسازید، قانع به خوشگل بودنِ نوشا نباشید و تصور کنید وقتی نوک زبونی حرف می‌زنه چه شکلی می‌شه، "چند پر دلبری روی پیشانی" رو توی آدمای جور واجور مترو و خیابون پیدا کنید و بچسبونید به تصورتون. مثلِ من نباشید که می‌خونم خوشگله و میگم خب لابد هست دیگه. "چه اهمیتی دارد؟"

از واژه های سختش نگم. از اول کتاب تو فکر بودم که کاش یادداشتشون می‌کردم و نکردم. شما مثلِ من نباشید.

قسمت های عاشقانه ی کتاب ها رو دوست دارم. مخصوصا تو کتاب های معروفی که چنان تاکیدی به تمایز زن و مرد و زنانگی و مردانگی داره که هر چند گاهی به کلیشه ها تنه می‌زنه اما عاشقانه‌هاش انگار از عمق ناخودآگاه جمعی بشر بیرون میاد، انگار از عصرِ آدم و حوا که تنها زن و مرد زمین بودند می‌جوشه و این همه تاکید بر زنانگی و مردانگی حتی به اروتیک شبیهه.
زن ها کلیشه ای و لوند اند اما توصیفاتش از عشق، زیباترینه.

با وجود گسیختگی و شخصبت پردازیِ سیاه و سفید و زن های کلیشه ای و اغراق آمیر بودنِ وقایع، کی می‌تونه بگه دوسش نداشتم؟
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
آخرین پستم توی این تاپیک برای آبان ماهه و اون کتاب غمگین؟ اومدم یه مروری بکنم، دلم گرفت.
خیلی خب
جستارهایی در باب عشق ـ آلن دوباتن

کمی قبل از بیست سالگی این کتاب رو خونده بودم و توی گودریدز چهار ستاره داده بودم. این بار ـ که بیست و دو سالمه ـ هی خوندم و فکر کردم بابا این که خیلی خوبه، چرا باید چهار ستاره می دادی بیست سالگیِ عزیز؟!
خوندم و دیدم با شخصیت اصلی کتاب همزاد پنداری نمی کنم. اما با طنز ظریفی که درونیات و افکار و حالات شخصیت کتاب به شکل صادقانه و موشکافانه شرح داده شده بود احساس خودمونی بودن کردم و با لذت ادامه دادم تا جایی که زوج کتاب جدا شدند. از این جا موضوع موشکافی ها تغییر کرد و به جای شخصیت و افکار و عواطف مرد شکست خورده در عشق، آرای عینی و منطقی و غیر شخصیِ نویسنده جاش رو گرفت. آیا ترک کردن شخصی که باهاش رابطه داریم غیر اخلاقیه؟ آیا اصولا عاشق شدن غیر عقلانیه؟ آیا قوانین منطقی جهان شمولی برای توجیه فلان مسئله در عشق و شکست خوردن وجود داره؟ و از نظر من پاسخ دادن به این سوال ها با فلسفه بافی های عینی کوتاه بینانه ست و چون عمیقا به تجربه ی ذهنی وابسته ست، فقط از جمع بندی تجربه های کمابیش مشترک آدم ها میشه بهشون جواب داد. لذا به نظرم با فاصله گرفتن از تجربه ی شخصی و درونی و وارد شدن به فلسفه بافی و تلاش عجولانه برای به جواب رسیدن به غنای کتاب لطمه وارد شد.
احتمالا بیست سالگیم هم روی همین حساب چهار ستاره داده بود.
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
چیزهای تیز_ گیلیان فلین

چی شد که خریدم؟
نمایشگاه کتاب پارسال که کتاب‌های غرفه ی نشر چترنگ رو نگاه می‌کردم، از نوشته‌ی پشت جلد این کتاب حدس زدم که درباره‌ی سلف کات باشه. تا قبل از بیست سالگی خودم هم این کار رو می‌کردم پس با احتمال همزاد پنداری با شخصیتِ هنوز غریبه‌ی کتاب خریدمش. بعد با چند کیلو کتاب توی دستم رفتم لمیز جهاد پیش سارا و همینطور که داشت کتاب هامو نگاه می‌کرد گفت عه، سریالِ اینم هست.

چی شد که خوندم؟

احساس نیاز کردم که یه کتاب پاپیولار بخونم (اصلا بالای جلدش نوشته "همه خوان") که جذاب و سرگرم کننده باشه و نیاز به تلاش برای وقت گذاشتن نداشته باشه. همینطور هم شد. مثل لیس زدن بستنی چوبی خونده میشه. هر صفحه، یه لیس.

موضوع چیه؟
کامیل یه خبرنگاره؛ برای یه روزنامه ی غیر معروف کار می‌کنه و رئیس مسنش خیلی دوسش داره و بهش اعتماد داره که کارش درسته. برای همین کامیل رو می‌فرسته به شهر زادگاهش تا خبر قتل دو تا دختر بچه رو پوشش بده.

چطور بود؟
ما دانشجوهای روانشناسی عاشق اینیم که تو آثار هنری اختلال روانی ببینیم. هر چند وقت یه بار کانال های روانشناسی که عضوم تبلیغ یه کانال رو می‌ذارن با این عنوان: معرفی و دانلود فیلم های سینمایی اسکیزوفرنی، سادیسم، مازوخیسم، افسردگی، هیپنوتیزم. اصلا دیدن یک ذهن زیبا جزو مناسک قبول شدن تو روانشناسیه. هر ترم اولی، یک بار دیدن فیلم یک ذهن زیبا فقط بخاطر اینکه توی فیلم توهم داره.
همیشه از این نگاه به فیلم و کتاب ها ناراضی بودم اما دانشجوی روانشناسی درونم نمی‌تونه از اینکه کامیل توی بیمارستان روانپزشکی بستری شده، تشخیص اینکه مادرش اختلال ساختگی داره و خواهرش اختلال شخصیت ضداجتماعی خوشحال نشه و فکر نکنه عجب کتاب خوبی خونده‌. اینکه روابط مادر و دختری گذشته ی مادر کامیل شرح داده شده بود و یه ارتباط منطقی بین رفتار مادرش و اختلالِ حالاش شکل گرفته بود دیگه ضربه ی آخری بود که می‌تونه یه دانشجوی روانشناسی رو راضی بفرسته بیرون.
قشنگی این کتاب برای من اینه که شخصیت ها رو میشه تحلیل کرد. میشه وقایع گذشته ی زندگیشون رو به رفتارهای الانشون ربط داد، میشه یه دیاگرام رسم کرد و توضیح داد چی شد که فلانی بچه ها رو کشت،چه انگیزه‌های درونی‌ای داشت.

ترجمه چطور بود؟
نسخه ی انگلیسیش رو هم دانلود کردم تا از سانسورهاش سر در بیارم. مثلا اینطور بود که دختر و پسره همدیگه رو می بینن و میگن سلام. توی فصل بعدی پسره میگه چهل و هشت ساعت از وقتی با هم خوابیدیم می گذره. یا مثلا موقع رابطه ی جنسی دختره اصرار داره "به روش من پیش بریم" و این کلا توی نسخه ی ترجمه نیست. اما اینکه تو محیط کاری هم پسره طعنه می‌زنه "به روش من پیش بریم" توی ترجمه اومده که کلا جمله ها رو از معنا می‌ندازه. از این گذشته،کتاب پر از بچه های بی ادبه. بچه مدرسه ای های بولی که قاعدتا عصبانی اند و فحش میدن. این بار خشمگین توی نسخه ی ترجمه زیاد القا نمی‌شه. علائم نگارشی هم درست جاگذاری نشدن که چون خودم بلدشون نیستم مته به خشخاش نمی‌ذارم.
 
آخرین ویرایش:

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
معنای زندگی_ موسسه ی مدرسه زندگی

نه اینکه بگم به قصدم عمل کردم‌ها، اما از اول قرنطینه تصمیم گرفتم درباره ی معنای زندگی تحقیق کنم. دو تا کتاب کم حجم، دو تا مقاله. برای دو ماه سهل انگارانه به نظر میاد اما حداقل می‌تونم بگم که مفهومش داره مثل سنگ های رسوبی لایه لایه توی ذهنم شکل می‌گیره.
این کتاب [شاید به طور تلویحی و نه اشاره ی مستقیم] معنای زندگی رو نتیجه ای از رضایتمندی دونسته. فعالیت‌هایی معنادارند که رضایت بخش باشند. و اگر بهشون توجه کنیم و براشون ارزش قائل بشیم و توی زندگی‌مون گسترش‌شون بدیم، برامون یه زندگی معنادار رو به ارمغان میارن.
کتاب به دو بخش کلی تقسیم شده: سرچشمه های معنا و موانع زندگی معنادار. معتقده فعالیت های معنادار و رضایت‌بخش ذیل هشت مفهوم حاصل میشن: عشق، خانواده، شغل، دوستی، فرهنگ، سیاست، طبیعت و فلسفه. اما چی توی این هشت تا مورد باعث احساس عمیق رضایت و در نهایت فعالیت معنادار میشن؟ توی کتاب می‌خونید.
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
بلندی‌های بادگیر _ امیلی برونته

همیشه دیده بودم که کنار بلندی‌های بادگیر یه پرانتز می‌ذارن و داخلش می‌نویسن عشق هرگز نمی‌میرد. چنین عنوانی واقعا برای چنین مضمونی مناسبه؟ فکر نمی‌کنم. چاپی که من خوندم از این کتاب گل گلیای نشر افق بود که طبق عنوان عاشقانه‌های کلاسیک منتشر میشن. یکی از ریویوهای فارسی گودریدز به این عنوان توپیده بود که نفرتانه! توصیف بهتری از عاشقانه نیست؟ از بین کسایی هم که عاشقانه بودنش رو پذیرفتن، بعضا نوشته بودن عاشقانه‌ی سادیستیک توصیف بهتری می‌تونه باشه. یک سری‌ها هم نوشته بودن آه چقدر سیر تبدیل عشق به نفرت زیبا تصویر شده. دیگران هم گفته بودند چقدر تمام شخصیت‌ها بد و نفرت‌انگیزند. خب، بله. خلاصه که چندان نظر قاطعی ندارم اما از خوندنش لذت بردم.
زین پس بیشتر از این رمانای کلاسیک خواهم خوند. ساده و جذابن. اصلا اینکه یک نفر حدود دویست سال قبل چیزی رو بنویسه و بمیره، تو از یه سوی دیگه‌ی زمان بشینی پای نوشته‌هاش حس عجیبیه. یه مقدار جالبه، یه مقدار لذت بخشه و یه مقدار هم رعب آور! جلد گل گلی نشر افق هم باعث میشد هی نگاه طرحش کنم و قربون صدقه‌ی خوشگلیش برم.
 
آخرین ویرایش:

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
تهوع _ ژان پل سارتر


سه سال پیش علی رغم خرده درکی که از کتاب حاصل کردم چیزی نتونستم درباره‌اش بنویسم، هیچ چیز.
از چه چیزی باید نوشت؟ چطور باید موضوعاتی که بهشون گریز زده شده رو در در قالبی مرتب کرد؟ مخصوصا این که موضوعات مذکور به شکل توصیفات و بیان حس‌های گنگ راوی مطرح شده‌اند و چندان شکل و نظمی ندارند.
شاید آنتوان روکانتن مجموع خالصی از رویارویی‌های اگزیستانسیال باشه. مردی تنها، بدون گذشته، بدون خانواده، بدون هویت و بدون جایگاه اجتماعی خاص که تنها به اعتبار حضورِ خویش در جهان، وجود داره. چیزی شبیه به تمام اشیا و چیزها که تنها به اعتبار حضور داشتن در جهان، هستند. شاید از همین رو، در ابتدا اشیاء احساس تهوع رو در آنتوان روکانتن برانگیختند. زیرا خودش هم درست مثل اشیاء، حضوری بود که از جوهره‌ی یکسانی با آن‌ها ایجاد شده؛ جوهره‌ای به نام هستی، به نام وجود داشتن.
اما چه چیزی در اشیاء هست که باعث به هم خوردن حال میشه؟ به همین تناسب، چه چیزی در انسان هست که گاهی حال خودش رو به هم می‌زنه؟ خب، هیچ‌چیز واقعا دلیلی نداره که وجود داشته باشه اما درعین بی‌دلیلی کامل، همه‌چیز حضوری بسیار پررنگ و غیرقابل انکار داره. انگار فضایی رو اشغال کردند و با وقاحت تمام، با حضور بی‌دلیلشون در فضا به وجود داشتن ادامه میدن.
وجود همه چیز "زیادی" و زائده اما وضع انسان در میان این وقاحت اسف انگیز تره! زیرا که به حضور زیادی و وقیحانه و مهوع خویش آگاهه! اانسان‌های رذل، می‌پندارن که در جهان وظیفه‌ای و به فراخور وظیفه‌شون از حقوقی برخوردار هستند و به وقاحت وجود داشتنشون دامن می‌زنند.
آنتوان چند سال پیش از دوست دخترش، آنی، جدا شده. چیزی حیاتی در زندگی آنی و در انتظاراتش از آنتوان وجود داشته به نام لحظه‌های کامل. احتمالا توی جهان موازی، کتابی هست به نام لحظه‌های کامل به روایت آنی. که در چند صفحه از کتاب با دوست پسر سابقش آنتوان ملاقات می‌کنه و به توصیفات مختصری از مفهوم تهوع وجود گوش میده.
در انتها، تنها چیزی که مهوع نیست، چیزی‌ست که به میزان کمتری وجود داشته باشه. و چیزی که به میزان کمتری وجود داشته باشه -و کمتر وقاحت‌آمیز باشه- در حیطه‌ی انتزاعیات و خلق چیزی سبک‌تر از هستی‌ه. چیزی شبیه موسیقی، داستان و از این قبیل که در واقع هیچ چیز نیستند. اما در آگاهی و ادراک ما تاثیراتی دارند. چیزهای مبهمی که در جهان حضور ندارند و جسمیت ندارند اما هنگامی که در آگاهی دیگرانی وارد بشن، چنان تاثیری به جا می‌ذارن که وجود خلق کننده و سازنده‌ی اون اثر، مقداری لازم‌ و مقداری کمتر وقیحانه به نظر می‌رسه.
 

مار

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,539
امتیاز
39,489
نام مرکز سمپاد
فرزانگان زینب:)
شهر
تهر
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان شناسی
دمیان ـ هرمان هسه

کتابی که من خوندم توسط نشر افق چاپ شده و تاکید موکد داره روی اینکه تنها ترجمه‌ی مستقیم از زبان آلمانیه و همچنین حق انتشار در ایران رو از نشر آلمانی خریداری کرده و طبق پیش‌گفتار کوتاه مترجم، از سوی انستیتو گوته شایان حمایت دانسته شده. در واقع از دو بخش داستانی و نقد تشکیل شده که هنوز به طور کامل نقدش رو مطالعه نکردم اما بسیار گیرا و روان و در چند فصل نوشته شده تا با دسته‌بندی مضامین، مفاهیم مربوط بهتر در ذهن خواننده نقش ببنده. مفاهیم رایج در کتاب‌های هسه، زندگی‌نامه‌ی هسه و تاریخچه‌ی نوشته شدن کتاب، اشخاص و مضمون‌هایی که بر نویسنده تاثیر گذاشتن و بررسی داستان به تفکیک فصل از موضوعاتیه که نقد انتهای کتاب پوشش داده.
از بین سبک‌هایی که کتاب هسه قابلیت در زمره‌ قرار گرفتن‌شون رو داره، رمانتیسم بیشتر توی نقد تکرار شده. صفحه‌ی ویکی پدیای رمانتیسم رو باز کردم و به ویژگی‌هاشون که رسیدم اینجوری بودم که عه آره. هیچ اطلاع ندارم از مکتب‌شناسی اما ویژگی‌های رمانتیسم به نظرم برای درون‌مایه‌ی این کتاب صادق بود.
  1. اهمیت دادن به فردیت و احساس هنرمند.
  2. در این مکتب احساس به خاطر احساس و عاطفه به خاطر عاطفه اهمیت دارد.
  3. عدم تبعیت از قوانین ثابت و پیروی از امیال ذهنی.
  4. برتر شمردن عواطف انسانی و مسائل معنوی
  5. استفاده از هنر به عنوان وسیله‌ای برای تحریک احساسات.
  6. نمایش فضاهای خیال‌انگیز و اسرارآمیز و حالت غیرعادی آشفته و گاه جنون‌آمیز انسان‌ها.
  7. نمایش هیجان طوفان و طبیعتی سرکش شیوه‌ای پر از حرکت و رنگ را می‌طلبد.
  8. آزادی؛ بدین معنی که هنرمند هر بخشی از زندگی را که خواست می‌تواند آزادانه به تصویر بکشد.
  9. رمانتیک‌ها با نوعی حالت عارفانه به زندگی می‌نگرند (کشف و شهود).
  10. کوشش برای فرار از واقعیت.
این هم بخش دیگه‌ای بود که با درون‌مایه‌ هم‌خوانی داشت:
این مکتب زاییدهٔ تمدن صنعتی و پیشرفت طبقه متوسط در سدهٔ نوزدهم می‌باشد. رمانتیک‌ها به رؤیا و اندیشه خود بیش از هر انگیزه طبیعی و غیرطبیعی اهمیت می‌دادند و آنچه می‌نوشتند جلوه‌هایی از جهان نا شناخته اندیشه و پندار بود.

البته رمانتیک‌ها کاوش عقلی را یکسره بیهوده نمی‌دانستند، بلکه معتقد بودند که عقل فقط نمایندهٔ جزئی از استعدادهای انسان است؛ بنابراین اغلب آن‌ها برای درک تمامیت عالم به نگرش‌های زیبایی‌شناسی و شهودی روی می‌آوردند و اعتقادشان این بود که بینش عقلی از درک هستی ناتوان است.

هنرمند رمانتیک توده را دشمن می‌داند و چون از زندگی در اجتماع خویش گریزان است به دامان خیال‌ها و اندیشه‌های خویش پناه می‌برد و به دوران‌های باستانی و سده‌های میانه و روزگار کودکی و سرزمین آرزوها و تنهایی بازمی‌گردد.
خب حالا درون‌مایه‌ی ‌کتاب چیه؟

باز هم طبق توضیحات آخر کتاب، گویا به چنین داستان‌هایی [که تا حالا بهشون برنخورده‌بودم] رمان تکوینی گفته میشه. به این معنی که روند سیر و رشد و تکوین فردی رو از کودکی تا بزرگسالی به تصویر می‌کشه و مسئله‌ی اصلی، رشد و چگونگی رشد شخصیت اصلی داستانه. شخصیت اصلی داستان، پسری با نام سینکلر، در بزرگسالی روایت‌گر داستانه و روند تکاملش رو از کودکی تا بزرگسالی شرح میده. به طور خیلی خلاصه، در ابتدا در تضاد میان دوگانگی خیر و شر و گرایشات متضاد میان این دو دنیا و دست و پا زدن برای به قلمروی شر نیفتادن در عین تمایل دیوانه‌وار به بدی‌هاست و رنجی که این تلاش طاقت‌فرسا بهش تحمیل می‌کنه، سپس به جستجوی دست‌یابی به یکپارچگی و طریقی که رسیدن بهش رو امکان‌پذیر می‌کنه برمیاد. این مسیر، رویاست. زیرا رویا از ندای درونی و شهود فردی برمیاد و تنها راه دست‌یابی به یکپارچگی، اعتماد کردن و پیوستن و یکی شدن با رویاها و نداهای درونیه. لذا برای هر کس، راه منحصر به فردی برای رسیدن به یکپارچگی و آنچه در حقیقت هست و سرنوشت راستین وجود داره چون هر کس رویاهای کاملا مخصوص به خودش رو تجربه می‌کنه.
یکی دیگه از درون‌مایه‌های کتاب اینه که انسان‌ها از خود بیگانه هستند و این از خود بیگانگی موجب ترس و وحشتی درونشون میشه که مجاب‌شون می‌کنه کنار هم جمع شن و اجتماعات بیهوده رو تشکیل بدن. از خود می‌ترسند و به دیگری‌ها پناه می‌برند و دست به دامان آرمان‌های پوسیده‌ای می‌برن که نه سنخیتی با خودشون داره و نه حتی مناسب جامعه‌ی نوگرای در حال رشد و تکوین قرن نوزدهمه. وظیفه‌ی انسان تحقق خویشتن با استمداد به رویاهاست و اعتماد کردن به اون‌ها تا جایی که روشن‌تر و روشن‌تر شن و تصویری از سرنوشت و خودیتِ آدمی رو نمایان کنند. تحقق فردی، متضمن آرمان‌هایی تازه‌ست. آرمان‌هایی که در تناسب کامل با فرد هستند و اشخاصی که به چنین آرمان‌هایی دست یافته باشند منجی جهان‌اند! جهان رو به فروپاشی‌ست و با این وضع، دیری نخواهد پایید که فرو بریزه و اون وقت این آدم‌ها از نو سازندگان جهان‌اند.
من از نمادهای کتاب مقدس و اشاره به نیچه و یونگ و این و اون سر در نمیارم و همینو از سفره‌ش برمی‌دارم. وگرنه سراسر پر از نماد و وقایع استعاریه که شاید اگه آلمانی زبان بودم یا مسیحی و یا با یونگ و نیچه آشنا بودم می‌تونستم معنایابی‌شون کنم.
 
آخرین ویرایش:
بالا