• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری
مرضیه السجایا محموده الخصائل

حافظ
 
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست
مرگ پایان می دهد یک روز این کابوس را
 
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
 
دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
باباطاهر
 
تا می صافست و وصل یار و کنج میکده
بی نیاز از خانقاه و کعبه و بتخانه ایم

سید عمادالدین نسیمی
 
تا می صافست و وصل یار و کنج میکده
بی نیاز از خانقاه و کعبه و بتخانه ایم

سید عمادالدین نسیمی
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگو
مولانا
 
وقت غنیمت شمار ار نه چو فرصت نماند
ناله که راداشت سود آه کی آمد به کار
 
  • لایک
امتیازات: mo.po
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود
دیگر به چه امید در این شهر توان بود
 
درین کنج غم آباد نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
سایه
 
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنویم نا مکرر است
 
تا توانی پیش کس مگشای راز
بر کسی این در مکن زنهار باز
 
زین آتش نهفته که در سینه ی من است
خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت
 
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
فریدون مشیری
 
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالباً آنقدر عقل و درایت باشد
 
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
مولانا
 
دیریست زهجر روی مهش،خوابم نمیبرد
حیران میان سیلم و آبم نمیبرد
 
Back
بالا