
من آنم که رستم جوان مرد بودزلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
![]()
از سری گنجینه اشعار اموخته شده در سمپادیا![]()


دوش دیدم که ملائک در می خانه زدنددست از طلب ندارم تا کام من براید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید![]()

تو کز محنت دیگران بی غمیدل و دینم شد دلبر به ملامت بر خواست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست![]()

شکر نعمت، نعمتت افزون کندبه بهیارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

می رود عمر عزیز ما دریغا چاره چیستداديم ز كف نقد جواني و دريغا چيزي به جز از حيرت و حسرت نستانديم
رعدي آذرخشي

من درد تو را ز دست آسان ندهمترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخوردر دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن2چ تو اندیشی حکم آنچ تو فرمایی

تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آیدراز دلت را مکن فاش به نامحرمان
در بر مامحرمان راز گشودن خطاست
