• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از بهر حسود چمنش
 
دل میرد ز دستم صاحب دلان خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
حافظ
 
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
وحشی بافقی
 
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
در قفس بودم رهایم کرد و رفت
الناز اسفندفر
 
تا توانی پیش کس مگشای راز
بر کسی این در مکن زنهار باز
 
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
 
تا مرا از ازل مادر زاد
شدم با غم ودردی همزاد
خوش بگفتم به ان یارم من
کاش از ازل نمی زادمرامادرمن

خودم
 
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم...زچه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
 
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
 
من از بیگانگان هر گز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
(به خاک سیاه بنشیند الهی:()
 
در دلم خواستن مرگ کسی نیست ولی...هرکه ناگه به تو دل بست بیاید خبرش!
 
ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سر من مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
 
واو تو در نون من جیم من در عین تو قفل شد
عشق در بینمان ایجاد و اتشی پرسوز شود
شمع وپروانه کجایند که بینند عشق مارا
لیلی ومجنون کجایند که ربایند دل مارا

خودم
 
آخرین ویرایش:
واو تو در نون من جیم من در عین تو قفل شد
عشق در بینمان ایجاد و اتشی پرسوز شد
شمع وپروانه کجایند که بینند عشق مارا
لیلی ومجنون کجایند که ربایند دل مارا

خودم
امشب از حسرت رویت دگر ارامم نیست
دلم ارام نگیرد که دلارامم نیست
 
من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم
 
Back
بالا