• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 
مایه حسن ندارم که به بازار من آیی
جان فروش سر راهم که خریدار من آیی

استاد عشق شهریار
 
در مجلس احرار سه چیزست و فزون به
وان هر سه شرابست و ربابست و کبابست :-"
 
تو مکن تهدید از کشتن که من
تشنه‌ی زارم به خون خویشتن

عاشقان را هر زمانی مردنیست
مردن عشاق خود یک نوع نیست
 
نخورد خسرو دل غم، مگر الا غم شیرین
به چه دل غم خورم آخر دل غمخوار ندارم
 
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
 
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
 
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
 
هر دمی قلبم نوایت خوانده است
قلب من یک طفل در مسمار بود
 
دردایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

حافظ
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
 
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
در قفس بودم رهایم کرد و رفت
 
تنگی دل را کجا جز بر در جانان برم؟
دل ندارد طاقت دوری بیا گاهی تو ام

#فی_البداهه
 
تنگی دل را کجا جز بر در جانان برم؟
دل ندارد طاقت دوری بیا گاهی تو ام

#فی_البداهه
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهــم
 
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

شیرین بشود عشق اگر یار کنارت
غم باشد اگر هم رود از یاد کنارش

#فی_البداهه
 
آخرین ویرایش:
تو برو تا دم میخانه ببینی و بفهمی
که گذرگاه من است شهره ی آن جام

#فی_البداهه
 
من ازآن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
 
در دیاری که جوانانش عصا از کور می دزدند
من نا بخرد نادان محبت جستجو کردم
 
Back
بالا