• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آنچـه او
ریخت به
پیمانه ما
نوشیـدیم
اگرازخمـر

بهشت است

وگـر باده

مست....

حافظ
 
تمنای وصالم نیست،عشق من مگیر از من
به دردت خوی گرفتم نیستم در بند درمانت

شهریار
 
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟

شهریار
 
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

مولانا
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

حضرت حافظ
 
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

حضرت حافظ :GreenHeart
 
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها

حضرت حافظ
 
در دروازه ی دل در طلب دلدار است
دل در اندیشه ی دلدار فقط بیدار است
 
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
 
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
 
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث

حضرت حافظ
 
یکی آمد ز در آن دیگری بیرون از آن در
همین قدر زشت، اگر در چشم باشد
 
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
اب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
 
تو مهربان بودی
آغاز ماجرا ، اما
چه سخت تشنه ی جام محبتت بودم
سخن تمام نشد
ختم ماجرا پیدا
حمید مصدق8->
 
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
 
آخرین حرف اینست
زندگی شیرین است
خود ازینروست که من میگویم
مهربانی بکنیم
پیش از این که سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
بر سر دار بسازیم آونگ
(حیفم اومد کلشو ننویسم دیگه اگه اشگال داره بگید ادیت کنم)
 
آخرین حرف اینست
زندگی شیرین است
خود ازینروست که من میگویم
مهربانی بکنیم
پیش از این که سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
بر سر دار بسازیم آونگ
(حیفم اومد کلشو ننویسم دیگه اگه اشگال داره بگید ادیت کنم)
گــر تـــوکل می کنی در کـار کن
کشت کن پس تکیه بر جبار کن
 
نیش عقرب نه از ره کینه است...
اقتضای طبیعتش این است...
 
Back
بالا