• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
گوئیا باور نمی‌دارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند


پ ن: منم باور ندارم ولی طبیعتم همچین بی‌حساب و کتاب نیست
 
این که از یاد بردی‌اش
کافی نیست
باید از یاد ببری که از یاد بردی‌اش
 
اگه یه روز بگم از این حکایت
که به تو کردم عادت

دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت

اگه یه شب برسم به حقایق
بشم خدای عاشق

میگم رازمو به ستاره‌ی دریای مغرب
 
از صبح‌های دور از تو نگویم
که مانند است به شب
که مانند است به اوجِ چله‌ی زمستان
ابدی جان
هر شب
غمت در دل است و عشقت در سر
و هر صبح
عشقت در دل و خاطره‌ات در سر
طلوع کن صبحم را
که عمری‌ست بی خورشید
روزهایم شب می شود
و بی مهتاب
شب‌هایم روز

سیدعلی صالحی
 
میترسم از این کشور خوسیده خوشبخت
بیدار بشم این طرف مرز نباشی
 
ای غم! نمی دانم،
روز رسیدن روزی گام که خواهد بود
اما در این کابوس خون‌آلود
در پیچ و تاب این شب بن بست
بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست...
 
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

_فروغ فرخزاد
 
مردم تا برف بعدی رفتنی‌اند و کار ملت ایران تمام است.
متون اسپم فاخر
@spam_kind_philosophy
 
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید،
آیا بر فراز آسمان کس نیست؟

- مهدی اخوان ثالث
 
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید،
آیا بر فراز آسمان کس نیست؟

- مهدی اخوان ثالث

شکایت با شکسته بازوان میترا می‌کرد
غمان قرن‌ها را زار می‌نالید
حزین آوای او در غار می‌گشت و صدا می‌کرد:
+ غم دل با تو گویم غار،
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
صدا نالنده پاسخ داد:
- ...آری نیست؟

- مهدی اخوان ثالث
 
گفته شد زمان زخم ها رو التیام میده، من موافق نیستم. زخم باقی میمونه و با گذشت زمان، ذهن از اون محافظت میکنه و با بافت زخم و درس های درد اون رو می‌پوشونه، ولی هیچ وقت از بین نمیره
رز کندی
 
دﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﺴﺮ ﺷﺄﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ

ﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
‌ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺮﻭﻥ
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﮔﺮﺩﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻌﻞ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ

ﮔﺮ ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ
ﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻒ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﻗﻌﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖ

صائب تبریزی
 
ای دل اگر تنها شدی، آواره ی گریان مشو
از ترس تنها ماندنت، سربار این و آن مشو
سرمای تنهایی به از، گرمای دست ناکسان
صد سال تنها باش و گرم از ناجوانمردان مشو
 
تو یه ابر آبی بودی، دنبال یه آسمون سفید
حالا شدی یه آدم برفی، که می‌گرده دنبال خورشید
 
زمین را گر شوی مالک طمع بر آسمان داری / دمی مردن همی بینی نه این داری نه آن داری

پ.ن : شعر رو توی پروفایل یکی‌از کاربرا دیدم.
 
Back
بالا