• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
غزل ۴۱۴؛ سعدی:
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی، دستی برافشانم

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد‌
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نِه
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

رفیقانم سفر کردند، هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته ست دامن در مغیلانم

به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

من آن مرغ سخن‌دانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
 
"لوله های نفت ایران در یک سپیده دم پر از سوسن منفجر خواهد شد"

براهنی،دفتر "ظل الله"
 
بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟
گره از بخت فروبسته‌ی ما بگشایند؟
 
«حرکت کن و باش ؛ اصلاح خواهد شد»
به هوش باش که حقیقت ورای دانستگی است ، بی وصف و نشان.
گمراه نشو ، هرکس به زبان خود توصیف می کند.به هستی خود نگاه کن به ورای توصیف ها قدم بردار، ماه فطرت تو تابان خواهد شد و خودش را به تو نشان خواهد داد.
 
خسته‌ای غم‌ زده‌ای مثل منی میفهمم
دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم
زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود
درتلاشی که فقط جا نزنی میفهمم
آنقدر رهگذران زخم زبانت زده‌اند
که فقط در پی تنها شدنی میفهمم
ظاهرا طاقت هر حادثه‌ای را داری
از درونت هم اگر می‌شکنی میفهمم
صحبت از هر چه کنی بر ضررت خواهد بود
حرف داری و نباید بزنی؛
میفهمم..
 
ای مُفتیِ شهر از تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم ...

تو خون کَسان خوری و ما خونِ رَزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم ؟


خیام
 
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می کنی

-وحشی بافقی
 
نه تنها خرد هزاره ها که جنونشان نیز در وجودِ ما عنان می گسلد. وارث بودن خطرها دارد.
هنوز گام به گام با غول «حادثه» می جنگیم و بر تمام بشریت تاکنون بی معنایی فرمان روا بوده است. بی معنایی.
برادران! بادا که جان و فضیلتتان خدمتگزار معنای زمین باشد و همه چیز از نو به دست شما ارزش یابد. ازین رو می باید رزمندگان باشید، ازین رو می باید آفرینندگان باشید!
 
«اکنون قوه باصره ما اندکی ضعیف شده و حامل خاطره هزاران تصویر است. دیگر طبیعت را نمی‌بینیم؛ دائما تصاویر را می‌بینیم.»
- پل سزان
 
حالا من باید برای چشم‌هایت "وان یکاد" بخوانم.. و یقولون انه لمجنون. مجنون منم این روزها، در میان وعده‌های جنون...
و ما هو الا ذکر للعالمین... مجنونم! مرا وعده دیداری بده در یک صبح، به بوسیدن دست‌هات...
- مهدی رشادی
 
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم، خوب می دانم
که گل در عقد زنبور است
اما یک طرف سودای بلبل،
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد
نیا باران پشیمان می‌شوی
زمین جای قشنگی نیست
در ناودان ها گیر خواهی کرد
من از جنس زمینم خوب می دانم
که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می‌دادند
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان اندازه می گیرند!
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
در اینجا مهر را ارزان، دلت را به یغما میبرند آخر
من از جنس زمینم خوب می دانم
که کس در بند عهد خویش نایاب است
که چشمان در پی زلف دگر جاری و
مهوش ها به تن نازی به تن ها آشیان کردند
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
دست های مهربانت را بکش از زلف نامردان
چرا جاری کنی مهرت درون جوی باران
من از جنس زمینم خوب می‌دانم
که گل ها تشنه و در انتظار تو
ولی سقفی ز منت بر سر آنان فرود آمد
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
دیگر مجال گفت و گویی نیست
دیگر بند ها بگسسته از هم
حرف ها خاموش و دل مرده
دگر از همدلی، عشق و وفا
جز قصه ای افسانه ای چیزی نمانده
من از جنس زمینم خاک خواهم شد
در این برزخ که جز دلتنگی و افسوس
چیزی بهر دل نگذاشت
من عشق تو در سینه نهان
تا عمر دارم حفظ خواهم داشت
نیا باران زمین جای قشنگی نیست

پ.ن: خیلی نسخه‌های متفاوتی دیدم ازش، به شاعر‌های مختلفی هم منتصب شده..
 
از من بگریزید که می خورده ام امروز
با من منشینید که دیوانه ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی خبر از گریه مستانه ام امشب

یک جرئه آن مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب

بی حاصلم از عمر گران مایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه ام امشب



گل های غربت شماره 1 با صدای معین
 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها..
 
به‌ چه‌ می‌اندیشی ؟
به‌ خزانی‌ که گذشت؟
به‌ بهاری‌ که نبود؟
به‌ امیدی‌ که کنون‌ رفته‌ به‌ باد؟
یا‌ به‌ عهدی‌ که دگر‌ رفته‌ ز‌ یاد..
به‌ چه‌ می‌اندیشی؟
به‌ دو‌ چشمی‌ که تو را‌ هیچ‌ ندید؟
به‌ دو‌ دستی‌ که تو را‌ هیچ‌ نخواست؟
یا‌ به‌ قلبی‌ که برایت‌ سخن‌ از‌ عشق‌ نگفت..
 
Back
بالا