• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
و شاید گناه ما این بود که اصالت داشتیم. احترام سرمان میشد و حد نگه می داشتیم، وفاداری را خوب آموخته بودیم و محبت از نگاه مان چکه می کرد؛ وقار در رفتار ما و درستی در کردار ما مشهود بود. و شاید؛ گناه ما این بود نه زرق داشتیم نه برق. نه رنگ داشتیم نه لعاب. نه با دست پس می‌زدیم و نه با پا پیش می کشدیم، و شاید؛ گناه ما این بود که زلال بودیم و آن طرف دل‌مان معلوم...
 
غریبم؛
در این شهر،
نه زیبایی است که تسلایم دهد
نه چهره ای آشنا
در انتظار شنیدن صدای یک قطارم
دو چشمم
دو چشمه
 
شد، شد، نشد، نشد، ولش کن 🕺🕊️
 
مارا بجز خیالش فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد
 
رفته رو مخم زندگی
دیگه خودم واسه خودم زنده نیست
تنها توو لحظات پُر از تشنگی
خودم شدم واسه خودم جبرئیل
نمیشنوم باید بلند بهم بگی
که اگه گُل داری از هلند بهم بدی
...
تا ابد الله ارباب منه
با اینکه جسمم از راه به دره
اگه بخواد میرن زخمام یه شبه
نمیزاره توو جهنم را بدنت

-آهنگ "واقعی" از پیشرو و هیروسینا
 
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت تا به جانش میخواندی
 
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست می‌گرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی‌فهمد


حسین منزوی
 
توبه کنم که بشکنم به هر نفس

لذت توبه کردنم توبه شکستن است و بس

نیم شبی توبه کنم می نخورم بار دگر

شب نرسیده به سحر دوباره میکنم هوس
 
آرزو دارم که مرگت را ببینم بر مزارت دسته های گل بچینم
آرزو دارم ببینم پر گناهی مرده ای در دوزخی و رو سیاهی
جای اینکه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزادار تو باشم

بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم در عوض نامردمی ها از تو دیدم
هر کجایی راه خوش بختی نیابی راحت و بی دغدغه هرگز نخوابی
هر کجایی آب خوش هرگز ننوشی یا لباس عافیت هرگز نپوشی
جای اینکه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم

ای چپاول گر تو ای وحشی تر از ببر وحشیانه هم بمیری گر کنی صبر
عاشقم کردی و رفتی از کنارم رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم
ای پری و انس و جن با تو همه قهر مرگ تو آیینه بندان می کند شهر
جای اینکه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم
 
Back
بالا