با زمینگیری کمان آسمان نتوان کشید
تا نگردی راست چون تیر این کمان نتوان کشید
تا نسازی نفس سرکش را چو عیسی زیر دست
توسن افلاک را در زیر ران نتوان کشید
خودنمایی راست صد زخم نمایان در کمین
در هوای تیر، گردن چون نشان نتوان کشید
*از ملامت روی نتوان تافتن در راه عشق
پا به فریاد جرس از کاروان نتوان کشید
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست این بار گران نتوان کشید
«صائب تبریزی»
اگه یکی لطف کنه معنی اون بیتی که ستاره زدم رو توضیح بده ممنون میشم! آخه خودم مطمئن نیستم.