• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را
کسی اینجا نمی فهمد من و حالِ خرابم را

اگر چه سخت بیزارم ازاین تقدیرِ سَرخورده
ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را

شدم مأیوس باظلمی که ازاطرافیان دیدم
همان هایی که میدیدندغَمِ پشتِ نقابم را

چراسهم من ازدنیا عذاب و دل شکستن شد!؟
کسی می داند آیا این سوالِ بی جوابم را!؟

میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد...
به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را

هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم
«که تسکین می دهد داروی شعرم اضطرابم را
 
عشقِ ویرانگرِ او در دلم اردو زده است
هرچه من قلبِ هدف را نزدم او زده است

بیستون بود دلم عشق چه آورده سرش
که به ارگِ بمِ ویران شده پهلو زده است؟...:)
 
عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز
خواب میگیرد و شهری ز غمش بیدارند!
 
برای من ماجرای مردی را نقل کرده اند که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق میخوابید ؛ تا از آسایشی لذت نبرد که رفیقش از آن محروم شده بود.
چه کسی آقای عزیز ، برای ما بر زمین خواهد خفت؟

-آلبرکامو
 
چیکه ..چیکه ..چیکه اب میچکه
از دوش اب داره اب میچکه ...
حالا بیا برو زیر دوش
تا خیس شی مث یدونه موش
شلپ شلوپ اب تنی شلپ شلوپ اب تنی

چقده قشنگی عا از همه رنگی عا
لپتو بکشم عا بچه قشنگممممم عا
دوش دورودو دوش دورودو

شعرها از استاد <چرا> پخش شده از سریال رنگین کمان
 
عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز
خواب میگیرد و شهری ز غمش بیدارند!
چه کنم با دل سرد تو... بجز خو کردن؟
برف دی را چه نیازی ست به پارو کردن ؟
دلبری از تو بعید است ...تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه... جادو کردن!
 
چو ازاین کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام مارا...
 
سوزش چشمِ من از لذت زیبایی توست
خیره بر تو شده‌ام، پلک زدن یادم رفت...:)
 
میخواهم اقلا یکنفر باشد . .
که من با او از همه چیز همان طور حرف بزنم
که با خودم حرف می‌زنم !
 
صبح دیدم که گزیدی لب خود را از غم
گفتنی نیست... ولی حق مرا میخوردی!:(
 
ترس، تا حد زیادی، زاده‌ی داستان‌هایی است که برای خودمان تعریف می‌کنیم،
بنابراین تصمیم گرفتم تا به خودم داستانی متفاوت از داستانی که به یک زن گفته می‌شد، بگویم.
 
Back
بالا