• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
گرچه من می روم اما به جهان خواهد ماند
به یقین تا به ابد قصه ی افسانه ی من...:)
 
گفتند خداوند را چگونه میبینی؟
گفت آنگونه که میتواند مچم را بگیرد اما دستم را میگیرد (:
 
کارما میگه:
تو هرچقدرم ب من ظلم کنی
من یه روز یادم میره ظلم تورو
ولی دنیا این ظلم رو یادش نمیره
یه تو دهنی محکم تر ب وقتش بهت میزنه
 
درخت گفت «دلتنگم. کاش آزادم آفریده بود، چون تو.» انسان گفت: «اینگونه ناشیانه اگر می‌دوم، ریشه‌هایم را بریده‌اند!»
- الیاس علوی
 
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت
یاقوت بنامم لب لعل تو، یا قوت
قربان وفاتم، به وفاتم نظری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت

عباس صبوحی
 
چون شیر به خود سپه‌شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
 
باور کن من اصلا وقت ندارم بهت تیکه بندازم
یا بخوام پیگیر اشتباهاتت باشم!
من یا خیلی دوستت دارم ، یاهم که هیچی
بحث و دشمنی فقط وقت تلف کردنه (:
 
از شیمی آموختم

دوام و پایداری در عشق تنها یک راه دارد و جز این نیست که اگر میخواهی با عشق زندگی کنی باید مانند عناصر از ابتدای پیوند، الکترون و ظرفیت خود را خالصانه و با صداقت ، به اشتراک با دیگری بگذارید.

بسییییییی زیبا:)
 
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زده
حس خوبیه
 
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
 
نشست رو فرش خونش،خونش بود از فرش زمین
دیدم رفت زیر سقف لونَش،سقف لونَش بود به آسمون شبیه
سرفه میکرد،صدای ریه هاش میداد صدای داد بی کسی
از گلو پُر، از لب خالی
نالون از نفس بی هم نفسی!
 
حکیات خیلیامونه..!

مغزش اونقدر داد زده بود از مویرگ هاش خون میزد بیرون
قلبش اینقدر گریه کرده بود مثل چوب خشک شده بود
ولی هنوزم داشت لبخند میزد...
 
شده حس کنی توی حرفات غمه ؟
شده دور شی از خودت از همه؟
شده هرچی میخوایی باشه ولی
بازم حس کنی که یه چیزی کمه (:
 
دلم می‌خواهد آن‌قدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم؛ آن‌وقت پر بزنم و بیایم پیش تو!
فروغ فرخزاد
 
Back
بالا