• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کاری به خوشحالی آدم ها نداشته باشیم.
یکی تو تنهایی خوشه
یکی تو رابطه ...
فقط آدم باید حواسش باشه
به خودش و دیگران آسیب نزنه
و توی هر موقعیت از خودش بپرسه:
من الان حالم خوبه؟
و تو فکر مراقبت از روان و جسمش باشه .
قاعده ی آگاهانه زندگی کردن همینه ...
خوش باش به روش خودت.
محدثه نوری
 
صبح میشه این شب

باز میشه این در

صبر داشته باش

"شهرزاد"
 
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی،نه غمگساری
نه به انتظار یاری
نه ز یار انتظاری‌‌‌...

[هوشنگ ابتهاج]
 
وقتی کسی رو نداری
که براش از روزی که گذشت
حرف بزنی
تازه میفهمی چقدر تنهایی!
 
ارزش بعضی چیزا
با به زبون آوردنش از بین می ره...
این آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی، گاهی حالم رو بپرس...
همیشه دیدن یه پیام ناگهانی،
شنیدن یه سلام بی هوا
از آدمی که انتظارش رو می کشی
می تونه حال و روزت رو عوض کنه...
گاهی آدم،خودش رو گم و گور می کنه، فقط به این امید که یه نفرِ بخصوص سراغش رو بگیره...
بر خلاف تصور،خوشحال کردن آدمِ تنها، خیلی سخت نیست...
فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی...

پویا جمشیدی
 
وقتی حالم را می پرسی و می گویم "مرسی"
یعنی نه انقدر خوبم که بگویم "خوبم".
نه انقدر بدم که بگویم "خوب نیستم".
نه انقدر حوصله دارم که بگویی "چرا الکی می گی خوبی؟!" و جوابت را بدهم
نه انقدر حال دارم که بخواهم "چرا خوب نیستی؟!" هایت را با روی خوش پاسخ بدهم.
پس یک جور متوسط بی حوصله رو به بد تصور کن مثلا و بعدش بیخیال شو !
همه که نباید خوب یا بد باشند.
بعضی ها هم هستند که مرسی اند ...

نیلوفر نیک بنیاد
 
‏تنها چیزی که هیچ‌وقت منو وسط ناملایمات زندگی تنها نذاشته امتحانه؛ یعنی هر بدبختی‌ای که داشته باشم اون وسط ۲ تا امتحان هم دارم.
 
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم
 
تنهایی
هیولای عجیبی است..
روزهای هفته را می بلعد،
و غروب جمعه، بالا می آورد…
 
اين بار پيامبري بفرست
كه تنها گوش كند.

{گروس عبدالملکیان
}
 
اینقدر گفتیم یه روزخوب میاد و منتظر اومدنش موندیم،که همون روزای معمولی رو هم از دست دادیم...
 
یک روز کوله بارم را می بندم و از این شهر ، فاصله می گیرم
دور می شوم از تکرار ،
عبور می کنم از خیابان های بی نشان و
می روم تا مقصدهای نامعلوم ...
تا اقیانوس های آرام و جزایر ناشناخته ،
تا قله های بلند ، دشت های وسیع ، جنگل های سبز ،
تا قطب های بی نهایت دور ...
روزی کوله بارم را به تلافیِ تمامِ ماندن ها ، می بندم و می روم ...
 
‏من نمیتونم بهت بگم دوست دارم ولي اگه تو یه جمع باشیم موقع خندیدن اول به تو نگاه میکنم





چه چسناله ای شد....
 
اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم

اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم

اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.

ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...

گابریل گارسیا مارکز
 
Back
بالا