• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بگو یهویی از کجا پیدات شد تو جایی که همه چی‌ دراماتیک باشه
فکرشم نمیکردم بشه با تو رابطمون اینقدر رمانتیک باشه :)
 
مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است
بس که این ملت خر است

حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بدتر است
بس که این ملت خر است

مغزها له شد به زیر سم ملایان قم
وای در عصر اتم

صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است
بس که این ملت خر است

هرکه حرفی زد ز ازادی دهانش دوختند
جان مارا سوختند

حرف حق این روزها گویی گناه منکر است
بس که این ملت خر است

مملکت افسوس برگشت به صدها سال پیش
حرف عمامه است و ریش

گوز من بر ریش هرچه شیخ در هر منبر است
بس که این ملت خر است

خاک شهر قم گمان داری بشر میپرورد
تخم خر میپرورد

زانکه هر شیخکی بر منبری در عرعر است
بس که این ملت خر است

ما که میدانیم حال شیخ ها در حجره ها
وای بر احوال ما

کز تف همدرس ها ماتحتشان دائم تر است
بس که این ملت خر است

شیخ ریقوئی که دائم بود دنبال لواط
در پی فور و بساط

با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است
بس که این ملت خر است

وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق
چونکه برگشته ورق

پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است
بس که این ملت خر است

معده هر شیخ چون پر شود از مال مفت
میشود گردن کلفت

چشمها انگار کور و گوش ها گویی کر است
بس که این ملت خر است

مملکت نابود شد با نقشه بیگانگان
های ای دیوانگان

کی خمینی رهبر است ؟ این پیر کودن نوکر است
بس که این ملت خر است

ریده بر این مملکت این شیخ پشمالوی خوک
با گروهی کله پوک

هر یکی از دیگری ابله تر و جاکش تر است
بس که این ملت خر است

میدرد دیوانه وار این مردم بیچاره را
های خر های خدا

کشتن این خرس مردم خوار حج اکبر است
بس که این ملت خر است

خویش را خوانده امام و مسلمین را امتش
چیست دانی علتش ؟

زانکه چون خر ملتی زین مفتخور فرمانبر است
بس که این ملت خر است

ای خوش ان روزی که بینم جمله را بالای دار
بر درختان چنار

در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش تر است
بس که این ملت خر است
 
عقل میگفت برو عشق به پایان آمد
عشق میگفت بمان،سوءتفاهم شده است...
 
اگه این زندگی باشه
من از مردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
شاید مردم حواسم نیست
 
پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست

گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست

گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست

در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست

ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست

آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست

دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی
چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست

به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست

سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست

هوشنگ ابتهاج
 
دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم
به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم
دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هق ام
به من که آخرینه آواره های عاشقم
 
امشب در سر شوري دارم
امشب در دل نــوري دارم

باز امشب در اوج آسـمانم
رازي بـاشـــد بـا ستارگانم

امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
 
سعدی :

چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی

حافظ:

چو رسی به کوه سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی

مولانا:

ارنی کسی بگوید که تورا ندیده باشد
توکه با منی همیشه چه تری چه لن ترانی

طباطبایی :

سحر امدم به کویت که ببینمت نهانی
ارنی نگفته گفتی دوهزار لن ترانی

--------------------------------------------------------------

نکته خیلی جذاب تو این کل کل شعری بینش هرکدوم از شاعر هاست که دقیقا با اون چیزایی که جداگانه تو اشعارشون خوندیم سازگاری داره 😁
 
انگار دو نفر درونم هستند؛یکی می‌خواهد تمام دنیا را ببیند با همه‌ی آدم‌ها بخندد و دیگری حتی نمی‌خواهد اتاقش را ترک کند!
 
Back
بالا