«و پیامی در راه»
روزی، خواهم آمد
و پیامی خواهم آورد
در رگها، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبد هاتان پر خواب!
سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
...
من گره خواهم زد
چشمان را با خورشید
دل ها را با عشق
سایه ها را با آب
شاخه ها را با باد.
و به هم خواهم پیوست
خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.
بادبادکها، به هوا خواهم برد.
گلدانها، آب خواهم داد.
خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،
علف سبز نوازش خواهم ریخت.
مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد.
خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
سهراب سپهری (با تلخیص در قسمت "..." دار)