• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همه مشکلات از اونجایی شروع شد که...

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Nemesys
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اگه بگم همه که اشتباهه بیشتر مشکلات از اونجایی شروع شد که فکر کردیم مرغ همسایه غازه
از اونجایی که یه اشتباه را تکرار کردیم
از اونجایی که برای بار هزارم به آمریکا مهلت دوباره دادیم و اون هم طبق معمول مثل همیشه مردود شد
از اونجایی که همه به فکر خودشون بودن
بعضا این وسط یه عده پیدا شدن که به فکر دیگران بودن
ولی چه بد که اون دیگران هموطنان خودمون نبودن
از اونجایی که به گذشتگان بی احترامی شدو همه سکوت کردن
از اونجایی که به کوروش توهین شد و هیچ کس کاری نکرد
از اونجایی که به یه عده که با اعتراضات و خیلی محترمانه و بدون توهین به کسی شعار دادن گفتن اغتشاش گر
از اونجایی که خودمون تو استادیوم ها به جون هم افتادیم
از اونجایی که خودمون به فکر هم نبودیم
اونجایی که مردم با مردم نبودن
اونجایی که به کمپین آقای کریمی توهین شد
اونجایی که مار در آستین پروراندیم....
 
از اونجایی که پشت کردن به عادات و فرهنگ غنی ایرانی اسلامی شد بی کلاس،غرب گرایی و مدرنیته شد های کلاس!
 
ب نظرم
همه چیز از اونجایی شروع شد ک وقتی حقمونو خوردن، سکوت کردیم
وقتی راه غلطو پیش رومون گذاشتن، در صورتی ک میدونستیم راه درست کدومه، اطاعت کردیم
اونقدر توو سری خوردیم بعد اعتراض، ک دیگه بعد ی مدت بیخیالش شدیم
بیخیال همه چیز...
اونقدر بیخیال ک ایده‌آل‌هامون برای زندگی شد خداروشکر مثل مردم فلان شهر و فلان کشور نیستیم، ب جای این ک ب فکر پیشرفت و رسیدن ب ایده‌آل‌هامون باشیم...
اونقدر بیخیال شدیم ک وقتی میبینیم ی عده هم هستن ک دارن تلاش میکنن برای احقاق حق ما، ولی زندانی میشن، شکنجه میشن، عمرشون توو چاردیواری حروم میشه، نهایت کاری ک بعضیامون میکنیم، نوشتن چند کلمه توو مجازی و پست کردنشه، ن حمایت، ن ایستادن کنار اون آدما، فقط حرف زدن و گذشتن...
بیخیالی و بی‌تفاوتی باعث نابودیه مملکته...
باید برای خواسته‌هامون تلاش کنیم
باید کنار آدمایی ک دوسشون داریم یا باهاشون هم‌نظریم بایستیم...
باید از بیخیالی دربیایم و همت کنیم تای سری چیزا رو از نو بسازیم...
تا حداقل نسلای بعد ما بهمون فحش ندن ک ببین چقدر بی‌عرضه بودن ک برای خودشون نجنگیدن...
 
از اونجایی ک وحشی شدنم شروع شد و 15 ساله ک دارم میسوزم تو این آتیش
 
از اون جایی که گفتیم من خوبم، تو بدی.
از اون جایی که بچه‌ها رو اون طور که خودمون فکر میکردیم درسته(حتی بعضی وقتا شاید خودمونم میدونستیم غلطه!) تربیت کردیم، مثل همهٔ کارایی که فکر میکنیم همه‌امون توش یه پا پروفسوریم. نرفتیم سراغ یاد گرفتن چیزی که بلد نیستیم.
از اون جایی که به این نتیجه رسیدیم که جز گفت و گو راه نتیجه‌بخشی برای حل اختلافات وجود داره!
و از اون جایی که خواستیم همه چیو یهو تغییر بدیم، طوری که به نظر خودمون درست بیاد.

پ. ا. و.(پس از ویرایش): از اون جایی که هیچ وقت نفهمیدیم مشکل از شخص حاکم نیست، چیزی که باعث ظلمه تخت پادشاهیه، نه کسی که روش میشینه.(و تنها راه از بین بردن یا به حد اقل رسوندنش شفافیته. آزادی شفافیتو به وجود میاره و حاصل شفافیت عدالته)
 
آخرین ویرایش:
از اون جایی شروع شد که گذاشتیم واسمون تصمیم بگیرن و احمق فرضمون کنن...
 
همه چی از اونجایی شروع شد که خودمون رو کوبیدیم و فکر کردیم بقیه آدما، بقیه فرهنگ ها، بقیه ملت ها از ما بهترن
 
Back
بالا