• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

Leo-27280

  • شروع کننده موضوع Leo
  • تاریخ شروع

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,149
امتیاز
12,338
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
0000
فیلم‌های خوبی که دیدم:
Shawshank Redemption
Departed
Batman Trilogy
Forrest Gump
Lord of the Rings Trilogy
Braveheart
1917
Hacksaw Ridge
Dangal
PK
Ready Player One
Three Billboards
Hellboy
Inception
Interstellar
Matrix Trilogy
Memento
Schindler's List
Saving Private Ryan
Shutter Island
The Pianist
Pulp Fiction
Leon The Professional
Fight Club
V for Vendetta
Pirates of Caribbean
Martian
Life of Pi
Seven
The Usual Suspects
American History X
Whiplash
No Country for Old Men

The Godfather Trilogy
Twelve Angry Men
Terminator
Django Unchained
The Shining
Alien
Inglorious Bastards
Taxi Driver
A Beautiful Mind
Twelve Years A Slave
Harry Potter
The Sixth Sense
Jurassic Park
Dunkirk
Titanic
Bridge of Spies
War Horse
One Flew Over the Cuckoo's Nest
Star Wars
Joker
Gladiator

Avatar
Logan
The Prestige

The Grand Budapest Hotel
The Revenant
The Hateful Eight
Silence of the Lambs


انیمیشن‌های خوبی که دیدم:
Wall-E
Toy Story
Spirited Away
Inside out
Kiki's Delivery Service
Frozen

Tangled
Ponyo
The Secret World of Arrietty
Your Name
The Boy and The Beast
Angry Birds
Hotel Transylvania
Despicable Me
Home
Trolls
The Boxtrolls
Wallace and Gromit
Coraline
Fantastic Mr.Fox
Treasure Planet
Big Hero 6
Chicken Little
Robin Hood
Peter Pan
Coco
The Good Dinosaur
Finding Dory
Brave
Ratatouille
Mulan
Cars
Cloudy with a Chance of Meatballs
9
Princess Mononoke
Incredibles
Finding Nemo
Lego
Moana
Monsters Inc
Monsters University
Shrek
Wreck it Ralph
Zootopia
How to Train Your Dragon
Kung Fu Panda
Chicken Run
Up
Grave of Fireflies
Howl's Moving Castle

Sing
Mary and max


سریال‌های خوبی که کامل دیدم:
Prison Break
Rick and Morty
Attack on Titan
Sherlock
Game of Throne
 
آخرین ویرایش:

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,149
امتیاز
12,338
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
0000
Memento


کارگردان: Christopher Nolan
محصول 2000 آمریکا
امتیاز IMDB: 8.5
نامزد 2 جایزه اسکار
خلاصه:
لئونارد(به اختصار لنی) یه بازرس بیمه هستش که بر اثر یه اتفاق حافظه کوتاه مدتش رو از دست داده و از طریق خالکوبی هایی که هر روز رو بدنش میکنه، عکس هایی که میگیره و یادداشت هایی که برمیداره میفهمه کیه، چه اتفاقاتی افتاده و باید چی کار کنه. هدف لنی اینه که قاتل همسرش رو که بعد از تجاوز بهش اونو کشته رو پیدا کنه و انتقام بگیره.
لئونارد هیچ کس رو نمیشناسه.هیچ کس! فقط خودش رو میشناسه. با هر کس که ملاقات میکنه بین عکساش دنبال طرف میگرده و طبق توضیحی که زیر عکس نوشته میفهمه که طرف کیه.
مثلا زیر عکس شخصیتی که خیلی بهش میچسبه(تدی) نوشته don't trust him. ولی هر یه ربع یه بار این جمله یادش میره و با حرفای طرف گول میخوره و بازم باهاش گرم میشه و رازای خودشو بهش میگه. لنی از یه زن به اسم ناتالی کمک میگیره که قاتل زنش رو پیدا کنه. از اونجایی که لنی بعد از مرگ همسرش، از بیمه مقدار زیادی پول رو گرفته، ناتالی ازش سوء استفاده می کنه که به مقداری از پول برسه. ناتالی از لنی میخواد که در ازای اطلاعات، شر دوست پسر سابقش رو کم کنه. و از یه طرف دیگه، از دوست پسرش میخواد که لنی رو بکشه!
تدی هم به امید این که لنی براش شر یه دلال مواد رو بکنه و پول مواد رو به جیب بزنه، باهاش دوست میشه. لنی کم کم به تدی شک میکنه و بعد یه مدت به این نتیجه میرسه که قاتل زنش تدیه. به این شکل که از ناتالی اسم قاتل همسرش رو میگیره و میبینه که اسم واقعی تدی همونه! پس تدی رو میکشونه بیرون شهر و اونو میکشه و به خیال خودش انتقام همسرش رو میگیره.
البته یه شخصیتی هم لنی تعریف می کنه به نام سمی که بیماری خودش رو میگیره و همسرش رو میکشه(غیر عمدی و غیر مستقیم) و لنی بازرس پرونده اونا بوده.این شخصیت تو این که بفهمی چی به چیه نقش حیاتی داره.
نقد:
نولان یکی از بهترین نوآوری های تاریخ سینما رو انجام داده. فیلم روند فلش بک داره. فلش بکش هم معمولی نیست. قالب فیلم شامل دو نوع فریم هست. یه بخش رنگی که روند رو به عقب داره و فلش بکه، و یه بخش سیاه و سفید که روند پیشرو داره و میره جلو. این دو فریم کم کم داستان رو شفاف میکنن و اطلاعات بیشتری بهمون میدن.تا جایی که آخر فیلم به هم میرسن(مثال سادش این که یه محور اعداد رو فرض کنید که سیاه و سفید از منفی به سمت 0 میاد و رنگی از مثبت به 0)
ولی نکته جالب فیلم اینه که هر چه قدر اطلاعات بیشتری میگیریم و فیلم جلوتر میره می فهمیم که کمتر میدونیم!
فیلم شاید اوایل یه کم گنگ باشه و بیننده زده شه ولی هر چه قدر جلوتر میره جذاب تر میشه.
از جذابیت های فیلم البته همین گنگ بودنشه.طوریه که چند روز بعد دیدن فیلم هنوز تو فکرشی و داری سعی می کنی بفهمی چی به چیه.
اوایل که فیلم تموم میشه بیننده فکر می کنه پایان بازه(منم همین فکر رو کردم) و میتونه برداشت خودش رو داشته باشه. ولی من وقتی نقد فیلم رو خوندم حقایق فیلم واسم آشکار شدن.
در حقیقت، سم همون لنی هست که همسرش رو به خاطر بیماری فراموشی به قتل میرسونه(غیر عمدی).
ولی برای اینکه انگیزه ای برای زندگی داشته باشه رو بدنش خالکوبی میکنه که باید انتقام زنش رو از قاتل(قاتلی که وجود خارجی نداره!) بگیره.
تدی بدشانسم به امید سوء استفاده از بیماری لنی خودش رو به فنا میده.
بازیگرای فیلم عمدتا درست انتخاب شدن ولی من به شخصه از لنی خوشم نیومد.به نظرم مثلا برد پیت(با سابقه ای که توی فایت کلاب داشت) میتونست لنی بهتری رو نشون بده.
فیلم رو نمیشه یه فیلم عامه پسند دونست! به چند دلیل.مثلا اینکه صحنه اکشن مطلقا هیچ چی نداشت.یا اینکه نوآوری نولان خیلی فیلم رو گنگ و پیچیده کرده.
ولی برای کسایی مثل من که خیلی فیلم میبینن خدای جذابیته.
کلمه ممنتو یه کلمه لاتینه به معنی به یاد بیاور. که باز هم میشه از رابطه بین مفهوم فیلم و اسمش برداشت های زیادی کرد.
در کل فیلم خیلی خاصی بود، و فیلمای خاص و نوآورانه همیشه مورد قبول واقع شدن!
ممنتو میتونه شروع یه ژانر جدید تو سینما باشه، و البته فیلمی که تو تاریخ سینما ماندگار میمونه :)

نمره خودم از 10: 8
 
آخرین ویرایش:

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,149
امتیاز
12,338
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
0000
The Shawshank Redemption

کارگردان: Frank Darabont
محصول 1994 آمریکا
امتیاز IMDB:9.3
نامزد 7 جایزه اسکار
خلاصه:
اندی دوفرین یه کارمند بانکه که به قتل همسر و دوستش متهم میشه و به دوبار حبس ابد تو زندان شاوشنک محکوم میشه. اندی میدونه که هیچ قتلی مرتکب نشده ولی نمیتونه بیگناهیش رو اثبات کنه و به زندان میره. تو زندان با شخصی به اسم رد(Red) آشنا میشه. اوایل نمیتونه با بقیه زندانیا(و حتی مسئولین زندان) رابطه خوبی برقرار کنه چون به قول رد اندی با اونا فرق داره. رد از اون دسته آدماییه که تو زندان میتونه هر وسیله ای رو جور کنه(یعنی سیگار میگیره و وسیله درخواستی رو تحویل میده). اندی بار اولی که با رد حرف میزنه ازش یه چکش سنگ میخواد.رد هم با این که براش عجیبه چکش سنگ رو برای اندی میاره. و به اندی میگه که 200 سال طول میکشه که بشه با این چکش یه تونل کند.
اندی بعد یه مدت با یه گروه تو زندان مشکل پیدا می کنه. و برای چندین سال هر چند روز یه بار باهاشون دعوا میکنه و همیشه زخمیه.
اندی چون تو کارای بانکی وارده به زندانبان مشاوره هایی میده که اونو پولدار میکنه. زندان بان هم که از اندی خوشش اومده علاوه بر این که اجازه میده اندی و رد و دوستای رد تو آفتاب دراز بکشن و نوشیدنی خنک بخورن، شر اون گروهی که اندی رو میزنن رو کم می کنه.
اندی کم کم با رد صمیمی میشه. بهش شطرنج یاد میده. درمورد دنیای بیرون باهاش حرف میزنه و ازش یه پوستر مریلین مونرو میخواد.رد بازم تعجب میکنه ولی چون خودشو به خاطر نوشیدنی مدیون اندی میدونه پوستر رو براش میاره.
رئیس زندان چون میدونه اندی از کارای بانکی سر در میاره، از اندی استفاده می کنه تا راحت تر کارای مالی فاسدش رو انجام بده. رئیس زندان علاوه بر اینکه آدم خیلی مذهبی ای هست و تنها توصیش به زندانیا خوندن انجیله عملیات فاسد مالی گسترده ای هم انجام میده. اندی هم از فساد رئیس خبر داره ولی بهش کمک میکنه تا بتونه به خواسته های خودش برسه.
اندی کم کم داره به زندان عادت میکنه که یه زندانی جدید وارد میشه و بهش میگه که قاتل زنش رو میشناسه. اندی هم به رئیس زندان میگه. ولی رئیس چون میترسه فساد مالیش فاش بشه زندانی جدید رو میکشه و اندی رو میندازه انفرادی. اندی بعد از این که از انفرادی در میاد خیلی افسرده میشه. با رد حرف میزنه و درد و دل میکنه. موقع غذا یکی از دوستای رد بهش میگه که اندی ازش یه طناب خواسته. رد هم فکر می کنه که اندی میخواد خودکشی کنه. روز بعد وقتی به سلولا سرکشی میکنن اندی فرار کرده!
اندی در طول 20 سال با چکش سنگی پشت پوستر مریلین مونرو یه تونل کنده و فرار کرده. اندی با یه اسم جعلی میره بانک و پولای رئیس زندان رو برمیداره و حساب رو میبنده.بعد هم به بانکدار میگه که یه بسته رو که شامل مدارک فساد رئیس نورتون(رئیس زندان) بوده رو پست کنه به یه دفتر روزنامه. رئیس زندان خودکشی میکنه. رد بعد یه مدت آزاد میشه و طبق نامه ای که از اندی گرفته، که روش تمبر فورد هنکاک تگزاس هست میره پیش اندی.
نقد:
رستگاری شاوشنک بدون شک متفاوت ترین فیلمیه که من تا حالا دیدم. اصلا فضای فیلم، حسی که به آدم میرسونه، پیام فیلم و داستان فیلم، همشون حس نو بودن دارن. فوق العادست!

فیلم حول محور ارزش های انسانی به خصوص آزادی میچرخه. اندی که 20 سال تموم در حالی که حقش نیست تو زندان اسیر میمونه ولی بازم ناامید نمیشه و آخرش آزادیشو به دست میاره.
این فیلم اقتباسی از یه رمان هست .عمدتا تا جایی که من میدونم فیلم اقتباسی نمیتونه احساسات کتاب رو درست منقل کنه. ولی رستگاری شاوشنک این مسئله رو نقض کرده و در تمام مدت فیلم بیننده تو هیجانه. هیجانی که از صحنه های اکشن نیست! بلکه از آرامش اندی، عصبانیت زندان بان و دیوارای شاوشنک ناشی میشه.
یه مسئله ای که تو فیلم هست، اینه که نشون میده که نورتون، رئیس زندان که یه مسیحی فوق العاده مذهبیه و همیشه یه انجیل همراهش داره، چطور به راحتی رشوه میده و میکشه و دروغ میگه! نورتون یه مذهبیه که فقط حرف پاکی میزنه. به اندی یه انجیل میده و میگه که رستگاری تو اینه! اندی هم بهش گوش میده و چکش رو تو انجیل قایم میکنه! یه حقه زیرکانه!
فیلم پر از صحنه های به یاد موندنیه! صحنه هایی که اشک آدمو سرازیر میکنن. صحنه ای که اندی برای زندانیا آهنگ مودزارت انداخته و زندانیا تو بهت و شعف دارن گوش میدن و لذت میبرن، از آهنگی که یادآوره آزادیه. یاد آور امید.
صحنه ای که زندانیا رو سقف زندان دارن تو غروب آفتاب نوشیدنی خنک میخورن و لذت میبرن. مثل مردای آزاد!
اما بدون شک بهترین صحنه فیلم، اونجاییه که اندی از کانال فاضلاب بیرون میاد و زیر بارون "آزادی" خودشو درک میکنه. پوستر فیلم هم اشاره ای به این صحنه داره.
فیلم پر از دیالوگ ماندگاره. مثلا یکی از بهترین دیالوگ ها جاییه که رد نامه اندی رو میخونه: یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمی‌میرن.
تنها مشکلی که فیلم داشت این بود که عامه پسند نبود! یعنی اگه یه فیلم بین درست حسابی نباشید شاید نتونید ارتباط برقرار کنید با فیلم. ولی بازم دلیل نمیشه دیدن این فیلم رو پیشنهاد نکنم :)

فیلم از نظر فیلمنامه میشه گفت کامله. چون اقتباسی که شده بهترین اقتباس ممکنه و میشه گفت "گلچینی" از یه کتابه.
فیلم برداری فیلم بعضی جاها واقعا آدمو به وجد میاره! فیلم برداری خوب لزوما سکانسی نیست که مثلا از توی هلیکوپتر بگیرن! وقتی که آهنگ مودزارت پخش میشه دوربین زندانیا رو نشون میده که متحیرن و دارن به بلندگو نگاه می کنن. و واقعا میتونیم درک کنیم که حسی دارن. یا سکانسی که اندی از کانال فاضلاب بیرون میاد. دوربین به صورت عمودی بالا میره و درحالی که رعد و برق میزنه میبینیم که اندی دستاشو گرفته زیر بارون و داره میخنده.
موسیقی متن هم فوق العاده خاص و به یاد موندنیه. تک تک ترک ها به سکانس های درستی میخورن. موسیقی متن حسی که فیلم به بیننده میرسونه رو چند برابر میکنه.
و اما به نظر من مهم ترین ویژگی فیلم تدوین خوبشه. فیلم یه طوره که "هیچ جا" احساس خستگی نمی کنیم و دلمون نمیخواد بزنیم جلو. از هر سکانس فیلم لذت میبریم. تک تک دیالوگا رو گوش میدیم و سعی می کنیم هیچ لحظه ای رو از دست ندیم! چون واقعا همه ی سکانس ها فوق العادن!
و یه نکته ای هم که هست، این که رد داستان رو تعریف میکنه(راوی رد هست) به جذابیت فیلم اضافه میکنه.
انتخاب بازیگر واقعا بی نقصه. رد در واقع یه شخصیت سفید پوسته ولی مورگان فریمن بازیش کرده. و این نقش خیلی هم خوب از آب در اومده. و این هوشمندی عوامل فیلم رو نشون میده که یه بازیگر سیاه پوست نقش یه سفید پوست رو بازی کرده و خوب از آب در اومده.
شخصیت اندی هم قرار بوده توسط تام هنکس بازی شه ولی چون مشغول فورست گامپ بوده، دادنش به تیم رابینز. و این که تیم رابینز به جای تام هنکس اندی شده اتفاق خوبی بوده. چون واقعا هیچ نقصی نداره!
رستگاری شاوشنک تو لیست IMDB رتبه اول رو داره، ولی یه مسئله ای که هست اینه که هر کسی نمیتونه این فیلم رو درک کنه. شاید مزخرف ترین فیلمی باشه که میبینید!
ولی من هیچ فیلمی رو به این اندازه دوست ندارم.
فیلم فوق العاده ایه! حتما ببینید :)

نمره خودم از 10: 9.7
 
آخرین ویرایش:

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,149
امتیاز
12,338
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
0000
The Braveheart

کارگردان: Mel Gibson
محصول 1995 آمریکا
امتیاز IMDB:8.4

نامزد 10 جایزه اسکار و برنده 5 جایزه اسکار
خلاصه:
ویلیام والاس یه مرد اسکاتلندیه که تو سال 1276 تو روستای ایرشایر اسکاتلند به دنیا میاد. تو سن 10 سالگی سلطه انگلیس بر اسکاتلند شروع میشه. سه سال بعد پدر و برادرش توسط انگلیسیا کشته میشن. والاس از اون موقع یه کینه ای تو قلبش ایجاد میشه. عموی والاس سرپرستی اونو به عهده میگیره و از ایر شایر میبردش و بهش شمشیر زنی و تاکتیک های جنگی رو یاد میده. بعد از چند سال که والاس یه مرد بالغ شده به ایر شایر برمیگرده و با معشوقش که از دوران کودکی باهاش دوست بوده ملاقات میکنه. تو همین زمانم انگلیسیا رو اسکاتلند سلطه پیدا کردن و به مردم ظلم میکنن.تا جایی که تو عروسی یکی از اهالی روستا سربازای انگلیسی میان و عروس رو میبرن.سربازا همیشه تو دهکده پرسه میزنن. والاس یه مدتی رو با معشوقش میگذرونه و با هم قرار ازدواج میذارن.بعد به طور پنهانی ازدواج میکنن.یه روز چند تا سرباز انگلیسی میان تو روستا و یکیشون قصد تجاوز به همسر والاس رو میکنه. والاس هم سر میرسه و باهاشون دعوا می کنه و زخمیشون میکنه. والاس هم به همسرش میگه که سوار اسب شه و فرار کنه و خودش از یه راه دیگه میره تا بعدا یه جای دیگه ملاقات کنن.والاس سر قرار میرسه ولی همسرش رو میگیرن و گردنشو با چاقو میبرن و میکشنش. والاس هم این خبر رو میشنوه و برمیگرده به دهکده تا انتقام همسرش رو بگیره. والاس با یه سری دیگه از مردای دهکده سربازای انگلیسی رو میکشه و دهکده رو پس میگیره. مردم هم که از ظلم انگلیسیا خسته شدن با آغوش باز والاس رو می پذیرن. والاس که دیگه کینه اش نسبت به انگلیسیا با مرگ همسرش چند برابر شده به مردم میگه که میخواد با انگلیسیا بجنگه.مردم هم از ترس اینکه انگلیسیا دهکدشون رو نابود کنن والاس رو قبول می کنن. والاس به دهکده های دیگه میره و چند تا رو آزاد میکنه. به مرور زمان آدمای بیشتری بهش می پیوندن و یه ارتش کوچیک درست میشه. اسم والاس کم کم به گوش پادشاه انگلیس میرسه و پادشاه قضیه رو جدی نمیگیره و یه ارتش که چند برابر ارتش والاس جمعیت داره و سلاحای بهتری داره رو میفرسته.والاس هم با هوشمندی پیروز جنگ میشه.

والاس همینطور پیشرفت می کنه و اعتماد سران اسکاتلند رو به دست میاره. مرحله به مرحله مناطق تحت نفوذ انگلیس رو میگیره. تا جایی که میرسه به مرکز حکومت انگلیس بر اسکاتلند.
والاس مطمئنه که جنگ رو پیروز میشه چون ایرلندی ها هم بهش پیوستن، ولی پادشاه انگلیس با رشوه سران اسکاتلند رو میخره و به والاس خیانت میکنن و والاس شکست میخوره. ولی والاس نمی میره و فرار میکنه. والاس بعد شروع می کنه به کشتن سران اسکاتلند. و باز هم مطرح میشه. ولی اینبار به طور پنهانی.
یکی از سران اسکاتلند، پسرش رو که موافق والاسه و میخواد انگلیسی هارو بیرون کنه رو اغفال میکنه و از طریق پسرش والاس رو تحویل پادشاه انگلیس تو اسکاتلند میده. والاس بی رحمانه جلوی مردم شکنجه میشه و وقتی پشیمونیش رو ابراز نمیکنه اعدام میشه. بدنش تیکه تیکه میشه و هر تیکه اش به یه گوشه از انگلیس میره تا درس عبرتی برای مردم باشه.
بعد از مرگ والاس، پسر همون مردی که والاس رو تحویل داد، که برای تاجگذاری و دستبوسی به عنوان شاه اسکاتلند به انگلیس رفته شورش میکنه و با دوستای والاس مقابل انگلیسیا وایمیسه. و این شروع انقلابی بر علیه سلطه انگلیس بعد از مرگ والاس میشه.
نقد:
خیلیا ارباب حلقه هارو بهترین فیلم تو ژانر حماسی میدونن ولی از نظر من شجاع دل خیلی بهتر از ارباب حلقه ها هست تو این ژانر.فیلم پر از فریاد ظلم ستیزیه. والاسی که میتونه خیلی آروم زندگیشو ادامه بده جور ستم رو قبول نمی کنه و زندگی خودشو فدای آزادیش میکنه. با این که فیلم خیلی خشنیه و پر از خون و کشتاره ولی بازم میشه گفت فیلم فوق العاده احساسی ای هستش!

فیلم حدود دو ساعت و نیم زمانشه و میشه گفت عمده این زمان صحنه های ماندگاره. خوبی فیلم اینه که صحنه های شاد و غمگین تقریبا به نسبت برابری تقسیم شدن. اوایل فیلم که والاس پدر،برادر و همسرش رو از دست میده واقعا حس غمگینی رو منتقل می کنن. بعد از یه مدت که والاس روی پای خودش وایمیسه و انتقام خودش رو میگیره و انگلیسیا رو شکست میده حس مثبتی به وجود میاد. و اواخر فیلم که والاس دستگیر میشه و بی رحمانه شکنجه میشه واقعا صحنه های غم انگیزی پیش میاد.
فیلم فوق العاده جذابه. طوریه که وقتی میشینی پای فیلم دیگه تا آخر فیلم نمیخوای بلند شی و حتی دلت میخواد فیلم تموم نشه.
عشق بین والاس و معشوقش واقعا خوب به تصویر کشیده شده و حس یه عشق پاک و صادقانه منتقل میشه. یه حس شاد و مثبت.
شجاع دل تو بیان مفهوم آزادی و ظلم ستیزی واقعا یه شاهکاره و تاثیر فوق العاده ای میذاره. مثلا من به شخصه بعد از دیدن این فیلم فهمیدم که باید برای مفاهیمی مثل شجاعت،آزادی و پایداری و استقامت ارزش قائل بود.
صحنه هایی از فیلم واقعا آدمو متاثر میکنن و اشک بیننده در میاد. صحنه ای که والاس 10 ساله شاهد خاکسپاری کل خانوادشه و داره گریه میکنه و بارون میاد. یا صحنه ای که به والاس خیانت میشه. وقتی که والاس منتظره سربازا حمله کنن ولی سربازا بر میگردن و والاس شکست میخوره و سربازاش به طرز بی رحمانه ای میمیرن. یا صحنه آخر فیلم که والاس مرده و رابرت رفته تا با شاه انگلیس بیعت کنه و شاه اسکاتلند شه و یه نطق محکمی رو بیان میکنه و به انگلیسیا حمله میکنه.صحنه ای که مرگ همسر والاس رو نشون میده هم شدیدا ناراحت کنندست.
اما مطمئنا بهترین سکانس فیلم صحنه ای هست که والاس داره بی رحمانه شکنجه میشه و بار ها تا مرز مرگ میره. تا جایی که خود انگلیسیا که ازش متنفرن به رحم میان و خواستار توقف شکنجه و اعدام میشن. مسئول شکنجه هم از والاس میخواد که توبه کنه. ولی والاس بلند داد میزنه "آزادی!". بعد در حالی که روح همسرش رو بین جمعیت میبینه اعدام میشه.

فیلم از نظر فیلم نامه هیچ چی کم نداره. یه فیلم نامه منسجم که طبق یه داستان واقعی نوشته شده. میشه گفت هیچ ابهامی پیش نمیاد و وقایع با انسجام خاصی پیش میرن. یه شروع قابل قبول و یه پایان فوق العاده که اشک آدمو در میاره.
موسیقی متن فیلم واقعا یه شاهکاره! موسیقی سنتی اسکاتلند تو قرن 13 که یه حس خاص رو منتقل میکنه. تو بعضی سکانس های شاد ،آهنگ رقص و پایکوبی سنتی اسکاتلند پخش میشه.تو صحنه های جنگ یه آهنگ حماسی و مهیج و تو صحنه هایی مثل شکنجه والاس یه آهنگ غمگین و تاثیر گذار. یعنی هر ترکی واقعا به صحنش میخوره و همه چی سر جای خودشه.
از نظر من بهترین ترک موسیقی فیلم مربوط به صحنه پایانی فیلمه که رابرت پادشاهی اسکاتلند رو رد میکنه و یه نطقی درمورد آزادی و شرافت ایراد میکنه و از سربازا میخواد همون طور که با والاس خون دادن با اونم خون بدن.یه ترک فوق العاده تاثیر گذار که یه خاطره خوب از فیلم میسازه.
تدوین فیلم از نظر من زیاد قابل قبول نیست. یعنی صحنه های اضافی هستن که میتونستن با سکانسای بهتری جایگزین شن. و این به احتمال زیاد به خاطر اینه که داستان اسطوره اسکاتلند که مطمئنا خیلی گسترده تر از ایناست، تو دو ساعت و نیم خلاصه شده.
اما لوکیشن ها نقص تدوین رو میپوشونن.شاید زیاد مربوط نباشه ولی لوکیشن هایی که انتخاب شدن واقعا بیننده رو میبرن به بریتانیا قرن 13. یعنی اینطور نیست که یه دهکده ساخته باشن و فیلم برداری رو انجام داده باشن، بلکه عمده صحنه های فیلم تو دشت های سرسبز اسکاتلند کلید میخورن. و بیننده به نحوی تو طبیعت بکر و سبز غرق میشه که تدوین زیاد به چشم نمیاد.
طراحی صحنه و گریم ها هم میشه گفت واقعا بی نقصن. چون مشخصه که برای هر سرباز واقعا وقت گذاشتن. موها،لباس ها،سلاح ها،اسب ها و چهره ها به نوعی طراحی و تزیین شدن که هیچ حس مصنوعی بودنی ندارن و واقعا یه حس اسکاتلند قرن 13 منتقل میشه.
انتخاب بازیگر هم خیلی هوشمندانه انجام شده و هر بازیگری به جای خود واقعا لیاقت اسکار داره! همه ی بازیگرا همه ی سکانس هارو عالی انجام میدن. مخصوصا مل گیبسون کارگردان که نقش والاس رو ایفا میکنه.
یکی از ویژگی هایی که فیلم داره اینه که خشونت زیادی توش هست(البته نمیشه گفت یه نقصه!).صحنه های جنگ پر از مرگ و خونه که به صورت طبیعی(و نه به صورت فیلم هایی مثال جومونگ!) نشون داده میشن. خون زیادی دیده میشه و یه نکته خوب اینه که رنگ خون خیلی طبیعیه. و این برای فیلمی که سال 1995 ساخته شده یه نقطه قوت خوبه.یا این که مثلا خیلی واضح نشون میده که با چاقو گلوی یه نفرو میبرن.
و البته خشن ترین صحنه فیلم سکانسیه که دارن رو والاس شکنجه هایی مثل دار زدن کوتاه مدت، کشیدن دست و پاها به قصد کندن و یا ضربه های شدید به بیضه انجام میدن.واقعا حس درد به بیننده منتقل میشه!
فیلم واقعا یه فیلم حماسی فوق العادست.

نمره خودم از 10: 9.6
 
آخرین ویرایش:

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,149
امتیاز
12,338
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
0000
این پست اینجا باشه، چندوقت بعد که تایمم خالی شد ویرایش میکنم.
دوست دارم درمورد آثار Tim Burton یه چیزایی بنویسم.
مخصوصا "9" و "Frankenweenie" و "Alice In Wonderland" و "Edward Scissorhands" و "Nightmare Before Christmas".
 
بالا