• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع پژواک
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

چه کارهای فرهیخته ای!
هنوز گوش ندادم ولی اسمش هم هیجان زده م کرد:د
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

الان کهربا بهم پی ام داده گفته یه چیزی رو اینجا بگم به همه.

از دیشب تا الان این بنده خدا (یا به گفته‌ی خودش، بدبخت :-" ) نتونسته وارد سایت بشه. هرکاری کرده با پی سی و گوشی و خلاصه هر ترفندی که زده، وارد نمیشه.

پس مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی قادر به پاسخگویی نخواهد بود :-"

وقتی این مشکل ورودش حل شد جواب میده. بابت نظراتون هم تشکر کرده و گفته در اسرع وقت به همه‌ی نظراتتون پاسخ میده.
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

ایده خیلی خوبی بود . خسته نباشید . واقعا لذت بردم .
اون قسمت که نقاش راه میرفت صدای قدم هاش دقیقا بهم این حسو میداد که خودِ ایلیا داره راه میره(صدای مهیبی بود :-" )
با اینکه هرکس جدا صدا رو ضبط کرده بود ولی نویز کمی داشت و کیفیت صدا خیلی خوب بود به نظرم.
داستان هم خوب بود ، یه مقدار غمگین بود . طنز هم کار کنید :D + خنده ها و سرفه ها یه مقدار مصنوعی بود :-"
البته خب درک میکنم خیلی سخت میشه به صورت واقعی سرفه کرد :-? در کُل خیلی خوب بود . لذت بردیم . خسته نباشید !
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

به نقل از Suspicious Girl :
عَی بابا عَی بابا، من فکر می‎کردم اون نقاش خون‎آشام‎ه. :/ قشنگ بود، ولی جا داشت سوزناک تر تموم شه‎آ. :‎))
نقاش خون آشام بود تقربا :-"اونجا بش میگفتن خون آشام چون نقاشی هرکی رو میکشید اون فرد میمرد :-<
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

به نقل از Farz :
فقط ی سوال فنی، مگه هر خون‌آشامی ک نقاشی آدم رو بکشه اون آدم میمیره؟ :-s :-"
هست بالاخره یا نیست؟ چرا درک من از نمایشنامه صحیح نیس! :/

خون‎آشامِ واقعی نیست،خب خون آشام ها ملّت رو می‎کشن و اینا.
کار اون نقاش هم باعث مرگ افراد می‎شد یه جوری، بخاطر این بهش می‎گفتن خون‎آشام و نحس. :-"

به نقل از The Sustainables :
نقاش خون آشام بود تقربا :-"اونجا بش میگفتن خون آشام چون نقاشی هرکی رو میکشید اون فرد میمرد :-<
نه خب واقعاً خون‎آشام نبود، اگه خون‎‌آشام بود خیلی باحال‎تر بود، میرفت دختره رو گیر میاورد می‎زد تیکه‎پارَش می‎کرد و خون‎شو می‎خورد. ^_^ خیلی هیجان‎انگیز می‎شد. ^_^ :دی
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

من نمی دونم چرا شروع نشده غش غش می خندیدم! خب حالا خیلی جدی نظرامو میگم ولی کسی ناراحت نشه ها!
خیلی خوب بود اورین!خسه نباشید! حالا درسته ی جاهاییش ... ولی ترکوندین!در ضمن ی سری چیزا گفتم ک در واقع باید ب نویسنده بگیم ن شما!
بدم جدی نگیرید چیزایی ک نوشتم نوشتم دیگه انتقاده!!!!!

محمد نقطه ح رو خوب اومدین!

جناب کهربا شما چرا ی جوری مث اینا ک تازه میخان فارسی حرف می زنید؟؟؟ بابا یکم احساس یکم غم ! مثن خانومتون لب موت بودنا! خلاصه شما صداتون بی احساس بود با این ک خیلی دوس می داشتین خانومتونو! تن ثابت داشتین! اصن ب من چ صدا پسر مردم؟؟؟؟+ خندیدناتونم شبی پوزخندا مسخره آمیز بود!!!! اون یراآآآآآآآ آخر خیلی باحال بود!!!!
الحق ک چاک سمپادی بوده! بابا باهوش! :)) واس کشف نقاش بودن اوشون میگم!

آخی پژواک جونم چ غمی تو صدات بود :(( خیلی قشنگ بود آخی! آورین من ب شخصه بت افتخار می کنم! از همه بهتر بودی! خدا رحمتت کنه! :(( :(( :((

تزار جان شما چرا صداتون انگار پشت تلفن بود ؟؟؟؟؟؟ آخی این قده غصه نخور این قدم ب مردم بدبین نباش دیگه!!!!اگ صداتون پش تلفنی نبود عالی تر تر تر میشد!!!!

جناب ایلیا چیپ و دلواز و راحتو خب اومدین! صدا شمام پشت تلفنی بود! آخه ی ادم چقد می تونه نحس باشه؟؟؟ :| لاقل چاک می کشیدین ما خوشال تر بودیم! گناه داش یرا!!!!!!
حالا خدایی از پشت تلفن بود؟؟؟؟؟

یکم اون وسط جو میدادین بابا! رادیو نمایش گوش کنین یکم!

جناب فیری بوی اون صدا ب ی متصدی کت و شلواری سیبیل چخماخی با مو ها از فرق باز شده می خورد ( عاغا ناراحت نشینا تصور ذهنیه اصن بیخیال شبی جنتل منا بود!)
یکم هتلتونو با شور و اشتیاق تریف کنید هی میگین اوه! اوه!
بابا من بودم ی کار میکردم طرف هتلو بخره اصن!!!!
فضولم ک بودین!!!!!!همشم ک می پرین تو حرف مردم!!! من بودم میکشتمتون!!!!

جناب محمد نقطه ح! واسه واسوندن اسب یا همون حیوون یکم همچی خیلی مهربونانه گفتینا مثن انگار ی بچه دو سالس! بابا کالسکی چی همچین صدا کلفت میخاد و بلند! چ قدم مطیع بوده اسبه !
فقط صدا پیتیکو پیتیکو اسبتونم خیلی کم بود!
میگما جناب قربان چاک چرا منت میذارین سر مردم میگین بیشتر قیمت دادم واقن ک :|


منم ناهار تو بیشه میخام! اولالا هتل 4 ستاره!!!! خب منم میومدم!
چاک و یرا تو بیشه:
128.gif

دوا؟ دارو بهتر نبود؟؟؟
میگما ی چیز جذاب تر نبود اجرا کنین ی چیز فان!
این مرده هم ک ول نمی کنه خون آشامه؟؟؟؟؟
_________ این قد مونده تا تموم شه!
_______ تا اتمام!
ای بابا این آهنگه چیه هی این وسط خیلی ب داسان نمیاد!
خون آشامش کجا بود؟؟؟؟ چچچچ منو باش گفتم ی چیز ترسناکه!
بازم اورین من بتون افتخار می کنم! دمتون کنتاکی!
پ.ن: بالاخره تموم شد ! الان من اینا رو از تو نت کپی می کنم پاسخو میزنم پیست می کنم و سپس ارسال!
دس خودمم مرسی! :دی

13.gif


به نقل از Suspicious Girl :
خون‎آشامِ واقعی نیست،خب خون آشام ها ملّت رو می‎کشن و اینا.
کار اون نقاش هم باعث مرگ افراد می‎شد یه جوری، بخاطر این بهش می‎گفتن خون‎آشام و نحس.
نه خب واقعاً خون‎آشام نبود، اگه خون‎‌آشام بود خیلی باحال‎تر بود، میرفت دختره رو گیر میاورد می‎زد تیکه‎پارَش می‎کرد و خون‎شو می‎خورد. ^_^ خیلی هیجان‎انگیز می‎شد. ^_^
آخخخخ آفرین! چ دختر فهمیده ای ! اصن درسشم همین بود!!!!!!!!! :دی :))

این همه نظر دادم شمام نظر بدین رو نظرم! قانعمون کنید! بحث و اینا!
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

به نقل از کهــربا :
خب همیشه که نباید منتقد رو قانع کرد که من کارم درسته، میشه نقدم پذیرفت:))

فقط در مورد حس صدای چاک نسبت به مرگ همسرش... اگه منظورتون لحظه ی فهمیدن مرگ یراست که خب فقط یه داد زدم و حالا اینکه نتونستم خیلی خوب داد بزنم هم مساله همسایه ها بودن که خب نمیگفتن یرا کیه آخه؟:-" یا ممکن بود نگران بشن بریزن خونمون کمک حتی :))
اما اگه غم نداشتن زیاد صدا تو کل کار رو میگین... خب این جزیی از نقش بود... چاک هم به شدت امیدواره به خوب شدن یرا و به هیچ وجه نمیخواد مرگش رو قبول کنه، وهم همون اندک نگرانیش رو هم سعی میکنه جلوی یرا و یا حتی هاسکا به روشون نیاره
کی کارش درسته؟ کو ؟ من چرا ندیدم؟؟؟؟؟؟ :)) ن خدایی افرین ب تزار و یرا و نقاش و متصدی و کالسکه چی، همینا بودن نقشا دیگ؟؟؟؟ اینا خیلی خوب بودن نقش دیگم اگ بوده خوب نبودهد یادم نی !!!!!!!!!! :))))))
خب صد البته ک همسایه ها خیلی مهمن ولی حالا ی داد اتفاق خاصی نمیوفتاد میزدید ( چی نوشتم؟!؟!؟)
یا حالا اگرم می پرسیدن می گفتین برا یرا! ( با بغض البته!) بعد نهایتش همسایه ها ب والدینتون میگفتن این بچتون قاطی کرده دیگ تهش همین بود دیگه! میرفتین کوه داد میزدین یرا کسیم بتون چیزی نمی گف! از بازار ی اپلیکیشن میکس می گرفتین ی یرا آروم می گفتین بد بلندش می کردین و کشدار !!!!!!!!!!!! بازم راه حل بگم؟؟؟؟؟ :دی
ن دیگه باشه خب شما امیدوار بدش ک یرا مرد ک می تونسین یکم گریه و زاری کنید !!!!!!!
صداتون یکنواخت بود حرف من اینه! صدا عمومن خیلی مهمه تنش خصوصن تو ی نمابشنامه رادیویی!
مرسی ک سعی کردین منو متقاعد کنید و نشد!!!!!
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

البته خب درک میکنم خیلی سخت میشه به صورت واقعی سرفه کرد :-? در کُل خیلی خوب بود . لذت بردیم . خسته نباشید !
مِن بعد میگم سرفه رو بدن من بکنم :-" خیلی طبیعی سرفه میکنم! :))

+انتقادارو وقتی گوش دادم کامل میام ج میدم :-" تازه دارم دانلودش میکنم :-"


_____________________________________________________
بعد از گوش دادن:
همه خوب بودن، کهربا و پژواک بهتر البته، هاسکا فقط کیفیتش داغون بود یکم :-" خودمم که فکر کنم افتاضاح بودم :)) :-"

+تا همین الان پِژواک رو پَژواک میخوندم :| :))
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

فکر می کنم بچه ها همه نکات رو اشاره کردن
بد نبود اما می توانست بهتر باشد
 
پاسخ : نمایشنامه رادیویی سمپادیا - شماره 1

خب سلام دوباره ! و مرسی از همه کسایی گوش دادن و نظراتشون رو گفتن و کسایی که گوش خواهند داد:-"

درباره ی کیفیت صداها یه توضیحی بدم. من کاملا قبول دارم که کیفیت ها درحد مطلوبی نبودن و از طرفی هم یک دست نبودن و یکی از بزرگترین نقاط ضعف نمایشنامه رو هم همین میدونم. ولی ب این رو هم درنظر بگیرید که ما نمیخواستیم انتشار نمایشنامه خیلی به تعویق بیفته . از طرفی هم همونطور که کهربا اشاره کرد پیدا کردن نقشای دیگه فرصت خیلی زیادی رو صرف کرد و اگر قرار میشد وویس ها دوباره ضبط بشن و کمااینکه شاید به خوبی بار اول درنمیومدن ، زمان زیادی میگذشت . این کار درواقع یه جور کار آزمایشی بود برای معرفی این طرح به بچه ها ، که جا داره از همه ی بچه هایی که وقت گذاشتن و کمک کردن تشکر کنم. همچنین از کهربا بابت تدوین و صداگذاری های خوبش.مسلما حالا که نقاط ضعف کار با نظرات شما داره پیدا میشه ،کارهای بعدی با حضور و کمکتون خیلی میتونه بهتر و قابل قبول تر باسه .

و اما درمورد نقش یرا : مرسی از همه :D خب یرا یه دختر ضعیف و بیمار و درعین حال مهربون و احساسیه .من بعد از خوندن متن نمایشنامه سعی کردم خودم رو جای یرا بزارم ، یه کم صدام رو نازک تر کردم:-" و چندباری صفحه اول رو امتحان کردم ، وقتی تونستم خودم رو کاملا توی شرایط یرا قرار بدم ضبط کردم کار رو. دیگه همین دیگه :د
درمورد سرفه ها هم قبول دارم یکم غیرطبیعی بودن . ببینید با توجه به این که هرکس جداگانه قسمت مربوط به خودش رو ضبط میکرد ، یه جاهایی دیالوگا مربوط به چاک و هاسکا بود و یرا فقط اون وسط سرفه میکرد بعد من مثن سه دقیقه فقط باید تیکه تیکه سرفه میکردم فقط:)) بهرحال به بزرگی خودتون ببخشید : )

درمورد بقیه هم نظرمو بگم ;;)
خب بنظرم کهربا حس چاک رو خوب منتقل کرده بود ، از مشخصه های چاک همین بود که ناراحتی ش رو جلوی یرا و هاسکا بروز نده و دایما امیدوارشون کنه . و اینکه خب هرکس یه صدایی داره!و بنظرم هر صدایی به یه نقشی میخوره و اینجا این صدا مناسب یه مرد اروپای قدیم بود.از طرفی هم انتقال حس از خود صدا مهم تره .
و اما هاسکا : مرسی از معصومه عزیز که قبول زحمت کرد ، سرش هم شلوغ بود و خونه خالی گیر نمیاورد :-" :D از لحاظ انتقال حس خوب بود واقعا و نزدیک ترین صدایی که پیدا کردیم تا به هاسکا بخوره هم مال تزار بود. فقط کیفیت پایین ضبطش بود که یه مقدار از تاثیرگذاری نقشش کم کرد.
ایلیا و فری بوی و محمد هم ممنون ازشون ، همین نقشای فرعی رو هم کلی گشتیم دنبالشون و اگه قبول نمیکردن کار لنگ میموند.

پ.ن : کیفیت پایین تر رو از اینجا دانلود کنید.
 
Back
بالا