• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

من عاشق عاشق شدنم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع elahe
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : من عاشق عاشق شدنم

به نقل از witted :
بله مال فروغه
اسمش هم اینه شکسته است
الهه این شعرا مال کیه؟
بیبیم:دی
خوب من چه میدونم!
داشتم میگشتم توو سایتا هر چی به نظرم قشنگ اوومد گذاشتم!
 
پاسخ : من عاشق عاشق شدنم

عاشقاني که از عشق تهي اند


يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
والدين تظاهر مي كنند كه
فرزندانشان را دوست دارند،
شوهران تظاهر مي كنند،
همسران تظاهر مي كنند ـ
تظاهر و تظاهر.
البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
عشق برترين هنر زندگي ست،
به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزيدن، مهارت نيست،
بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
به همين سبب اميد آن هست كه
روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزي ست كه
انسانيت حقيقي زاده مي شود.
ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است..
 
پاسخ : من عاشق عاشق شدنم

به قول دكتر شريعتي "دوست داشتن ازعشق برتر است عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن،عشق بينايي ميگيرد و دوست داشتن بينايي ميده"
 
پاسخ : من عاشق عاشق شدنم

عشق و عشق و عشق صدها بار دیگر می نویسم
عشق و عشق و عشق بر دیوار و بر در می نویسم

دیووووووووووووووووووونه ی آواتارتم
 
عشق از من دورو پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم...
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
 
Back
بالا