• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره ی شاعران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع kahroba
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دیدارش را گفتند خیال خام شبانگاه
خیال که نداند نگاهش را چه کنم؟
هرچه زاری ز غم فردای حریفان
نباشد معراجم بوسه یارا چه کنم؟
مرو جانا به بالینم نشین این لحظه آخر
حضورت مرگ تلخم را به سان قند می‌دارد
 
تو خود دردی و درمانی تو خود سختی و آسانی
تو خود دانی که در آنی کنی جانی پریشانی
یار من! یک بار دیدم روی زیبایت عیان
من چه دانم کرد؟ کردی خویش را از من نهان...
 
دل گر نوای بلبل عاشق بیاورد ز نهان
به رسم بزم شهان آتش افکَنَد به جهان
نوگلی بشکفت از باغ خیال
پرتو رویت دوباره چون غزال
در دلم شوقی دوباره تازه کرد
بلبل فکرم دمی بگشود بال
رفت در شهر خیال دیدنت
بار دیگر در تمنای وصال ...!
 
آخرین ویرایش:
نو کلی بشکفت از باغ خیال
پرتو رویت دوباره چون غزال
در دلم شوقی دوباره تازه کرد
بلبل فکرم دمی بگشود بال
رفت در شهر خیال دیدنت
بار دیگر در تمنای وصال ...!
لال شدم تا که بدیدم رخ مه‌وار تو
وصف، چه گویم که چه وصفی به سزاوار تو
 
لال شدم تا که بدیدم رخ مه‌وار تو
وصف، چه گویم که چه وصفی به سزاوار تو
وصل تو از پس یک هجر برایم قند است
دست من تا به ابد بر سرِ زلفت، بند است
از پی‌اَت می‌دوم و بر غمِ خود می‌گِریَم
چاره‌ی درد من از سوی تو یک لبخند است
 
وصل تو از پس یک هجر برایم قند است
دست من تا به ابد بر سرِ زلفت، بند است
از پی‌اَت می‌دوم و بر غمِ خود می‌گِریَم
چاره‌ی درد من از سوی تو یک لبخند است
تو را به سان مه تیره‌شب مثال کنند
که جمله نور چنین تیره روزگارانی
 
یاد آن مه عاشق کش عیار به ابد یادگارم
که از چشم سیاهش سر به سر روشن روزگارم
مرا از نو به دردت آشنا کن
مرا با نامِ خود یکدم صدا کن
جفا کردی و ترکِ یار گفتی
بیا یکدم به عشقِ من وفا کن
 
مرا از نو به دردت آشنا کن
مرا با نامِ خود یکدم صدا کن
جفا کردی و ترکِ یار گفتی
بیا یکدم به عشقِ من وفا کن
نرود یاد تو از دل که تو خود ریشه دوانی
و کنی رشد در افسرده دلم تا بتوانی
که کنی زنده به آنی دل پژمرده ما را
که چنین خسته و بسته بشد از باد خزانی
 
Back
بالا