• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

هری پاتر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sampadcity.com
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ن هری پاتر جوری نوشته شده ک هر سنی رو میتونه ب خودش جلب کنه
اما بیشتر کسایی جلبش میشن ک قوه تخیل خوبی دارن برای همین فن های هری پاتر اغلب کم سن هستند
دلیلی برای فکتی آوردید که خودش اشتباهه. فن های وفادار هری پاتر عمدتاً افراد بزرگسال هستند. قوه تخیل هم چیزیِ کاملاً مستقل از سن. هری پاتر صرفاً چون محیط دوستانه تری داره برای کودکان مناسبه، وگرنه هیچ عنصری نداشت که دیگر کتاب های فانتزی نداشته باشن.
 
دلیلی برای فکتی آوردید که خودش اشتباهه. فن های وفادار هری پاتر عمدتاً افراد بزرگسال هستند. قوه تخیل هم چیزیِ کاملاً مستقل از سن. هری پاتر صرفاً چون محیط دوستانه تری داره برای کودکان مناسبه، وگرنه هیچ عنصری نداشت که دیگر کتاب های فانتزی نداشته باشن.
اتفاقا تخیل با سن مربوطه اما خو کسانی هستند ک در سن اوج تخیل با هم اختلاف نظر دارند ولی کسی وجود ندارد که اختلاف این دو را منکر بشه
 
اتفاقا تخیل با سن مربوطه اما خو کسانی هستند ک در سن اوج تخیل با هم اختلاف نظر دارند ولی کسی وجود ندارد که اختلاف این دو را منکر بشه
و کتاب های فانتزی که برای مخاطبان بزرگسال نوشته می شوند چطور؟
پس اجازه بدید یه قدم هم عقب تر بریم. قوه تخیل پیش نیازِ داستان فانتزی نیست.
 
  • لایک
امتیازات: Sep
و کتاب های فانتزی که برای مخاطبان بزرگسال نوشته می شوند چطور؟
پس اجازه بدید یه قدم هم عقب تر بریم. قوه تخیل پیش نیازِ داستان فانتزی نیست.
پیش نیاز نیست ولی بی تاثیر هم نیس
 
توصیف هری پاتر در یک واژه :
جوووووووووووون :-":-":-"
 
من یادم میاد تو دبیرستان یکی از دوستام بهم معرفی کرد :-"
خیلی زیبا توصیف میکرد همه چیو :-"
فیلماشم جالب بود
ولی من کتابشو بیشتر دوست داشتم
الان خیلی وقته نخوندم :-"
کسی کتاب زبان اصلیشو خونده؟ :-":-"
بله
 
سری کامل کتابای هری پاتر 461 تومن !
دیگه کرک و پری به عادم می مونه ؟!!:))
 
یادش بخیر اون موقع که راهنمایی وجود داشت و ما راهنمایی بودیم یه سری مجموعه هری پاتر بود دست من و دوستام مثلا جلد ۱ دست یکی بود یکی دیگه جلد۲ یکی ۳ همین طور به ترتیب... بعد وقتی یه جلد تموم میشد انقدر هیجان داشتیم که یه سره رو مخ کسی که جلد بعدی دستش بود غر می زدیم زودتر تموم کنه بده بعدی.به سرعت باد مجموعه شو تموم کردیم یادش بخیر8->
 
خوب زندگی بدین صورته که من مثلا کلاس چهار/پنج هری پاترو خوندم وبعد از اون تا همین لحظه تو کفشم
(یعنی همش کتابا رو از اول میخوندم فیلما رو دوباره نگاه میکردم و...)
الان تاااازه متوجه یه پدیده‌ای به نام فن فیکشن شدم که داره منو به معنی واقعی کلمه تو خودش حل/غرق/پودر/الک/ میکس(؟! )می کنه.
[وی از اون دیوانه های هری پاتره که شبها خواب هاگوارتز و هاگزمید و دره گودریک میبینه و صبح به خاطر بیدار شدنش اشکش در میاد.تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل! ]
.اونم کی؟50 و اندی روز مونده به کنکور:/
خاک عالم تو سرت حقیقتا دختر!:|
 
کتابا و فیلمای خوبین، ولی هیچی بپای کتابای تالکین نمیرسه و کلا، کتابای تالکین خوره کتاب ها رو دیوونه میکنه و هری پاتر معمولی ها رو.
 
من فیلم دیدنو به کتاب خوندن ترجیح میدم تا حالا رمانای هری پاترو نخوندم جز سری اولشو اونم به زبان اصلی
چون پروژه ی کلاسمون بود
ولی از اینا گذشته من از ژانر این سری فیلما خوشم میاد و هری پاتر جدا گرافیک خوبی داشت
داستانش جالب بود و تو اون سن واقعا از دیدن تمام قسمتاش لذت میبردم
و اینکه بازیگرا متغییر نبودن و واقعا با فیلم بزرگ میشدن حس جالبی به ادم میداد
 
یه سوال.


چرا هری پاتر اینقد معروف شده ؟
چرا اینقدر مشتاق خوندنش بودین ؟
چی داشت مگه ؟
 
کتاب های هری پاتر ماجرایی بسیار وسیع با کلی جزئیات زیبا داشت و داستان پر کِشِشی بود
به شخصه موقع خوندنش نمیتونستم کتابو زمین بذارم
به نظرم "جادوی قصه"ی هری پاتر خیلی قویه و این سِیْر اتفاقاتِ هیجان انگیزش منو مجذوب خودش کرد
 
موافق نیستم.
منکه هری پاتر رو به کتاب های تالکین ترجیح میدم چون اولین کتابی بود که از ژانر فانتزی خوندمش و جاذبه خاصی برام داشت و داره و....
مورد اول اینکه نقدی که کردی اصلا نقد نبود و مغالطه تله گذاری بود یه جورایی پس جواب نمیخواد(اگر خوره کتاب باشی تالکین را دوست داری اگر نباشی خوره کتاب نیستی یا کتابخوان معمولی هستی)
مورد دوم، ولی اگر منظورت مقایسه تالکین و جی کی رولینگ هست که به نظر من تالکین و رولینگ دوتا سبک و مخاطب کاملا متفاوت داشتن و شاهد کلامم ادبیات سخنشون و نمادهایی که در داستان ها استفاده میکننه.
برای مثال سیلماریلیون.این کتابی هست که تالکین تمام عمرش مشغول نوشتنش بود و حالت قرآن برای ما مسلمونا رو داره.یه جورایی کتاب مرجع ارباب حلقه ها و...هست.
همینطور نثر خیلی ثقیل و سنگینی داره که برای درک کردنش باید حداقل چهار/پنج بار بخونیش و حتی یک کتاب واژه نامه جدا براش تالیف شده جدای از واژه نامه اخر کتاب. در حدی که وقتی صفحه اولو باز کردم با خودم گفتم خوب فک کنم شکسپیر به خوردم دادن⁦(≧▽≦)⁩
نتیجتا طبیعیه که طرفدار زیادی تو قشر نوجوان مخصوصاً زیر پونزده سال نداشته باشه و این دلیلی برای خوره کتاب بودن/نبودن نیست.
ولی هری پاتر مشخصا برای قشر زیر بیست سال نوشته شده.و مشخصه که هر چقدر کتابی رو تو سن کمتر با عشق و علاقه خونده باشی تاثیر عمیق تری روت داره.من داشتم ازون تاثیر می‌گفتم.در قدرت قلم جناب تالکین و جهانیکه تاکید میکنم جهانی که ساخت هیچ شکی نیست.
کلی حرف دیگه برای گفتن هست که ان شا الله بعد از کنکور میگمشون.
پ.ن چقد پراکنده نوشتم... ولی خوب متاسفانه فعلا حوصله شرح قصه نیست.
 
موافق نیستم.
من یک خوره کتاب واقعیم (اگر خواستی برات اثباتش کنم تو پ.خ یا هرجا بهت ثابت می‌کنم)که هری پاتر رو به کتاب های تالکین ترجیح میدم چون اولین کتابی بود که از ژانر فانتزی خوندمش و جاذبه خاصی برام داشت و داره و....
مورد اول اینکه نقدی که کردی اصلا نقد نبود و مغالطه تله گذاری بود یه جورایی پس جواب نمیخواد(اگر خوره کتاب باشی تالکین را دوست داری اگر نباشی خوره کتاب نیستی یا کتابخوان معمولی هستی)
مورد دوم، ولی اگر منظورت مقایسه تالکین و جی کی رولینگ هست که به نظر من تالکین و رولینگ دوتا سبک و مخاطب کاملا متفاوت داشتن و شاهد کلامم ادبیات سخنشون و نمادهایی که در داستان ها استفاده میکننه.
برای مثال سیلماریلیون.این کتابی هست که تالکین تمام عمرش مشغول نوشتنش بود و حالت قرآن برای ما مسلمونا رو داره.یه جورایی کتاب مرجع ارباب حلقه ها و...هست.
همینطور نثر خیلی ثقیل و سنگینی داره که برای درک کردنش باید حداقل چهار/پنج بار بخونیش و حتی یک کتاب واژه نامه جدا براش تالیف شده جدای از واژه نامه اخر کتاب. در حدی که وقتی صفحه اولو باز کردم با خودم گفتم خوب فک کنم شکسپیر به خوردم دادن⁦(≧▽≦)⁩
نتیجتا طبیعیه که طرفدار زیادی تو قشر نوجوان مخصوصاً زیر پونزده سال نداشته باشه و این دلیلی برای خوره کتاب بودن/نبودن نیست.
ولی هری پاتر مشخصا برای قشر زیر بیست سال نوشته شده.و مشخصه که هر چقدر کتابی رو تو سن کمتر با عشق و علاقه خونده باشی تاثیر عمیق تری روت داره.من داشتم ازون تاثیر می‌گفتم.در قدرت قلم جناب تالکین و جهانیکه تاکید میکنم جهانی که ساخت هیچ شکی نیست.
کلی حرف دیگه برای گفتن هست که ان شا الله بعد از کنکور میگمشون.
پ.ن چقد پراکنده نوشتم... ولی خوب متاسفانه فعلا حوصله شرح قصه نیست.
اره باهات موافقم و منظورم هم اون نبود. کتاب هاس تالکین نثر سخت و فاخری داره و همینطور یه قصه پرکشش و سنگین.برای کسی که صرفا میخواد از ژانر فانتزی لذت ببره هری پاتر گزینه بهتریه.
 
این چند روز خیلی توی توییتر پلاس بودم و می نوشتم. تصمیم گرفتم یکی دوتا از چیزهایی که توی توییتر نوشتم رو منسجم تر اینجا بنویسم:

پدیده ای به نام رمانتیسایز شدن اسنیپ

به لطف بازی افسانه ای آلن ریکمن، مخصوصا توی قسمت آخر یادگاران مرگ و اون دیالوگ معروف always، اسنیپ توی بخشی از فندوم یکی از محبوب ترین شخصیت هاست.

این دسته، اسنیپ رو یه قهرمان misunderstood می بینن که به خاطر یه اشتباه کوچیک عشق زندگیش رو از دست داد، همیشه قلبی از طلا داشت و دلش پاک بود و حالا اشتباهی قاطی جادوی سیاه شد.

از اون طرف در این دسته دیده شده که به جیمز پاتر نفرت می‌ورزن و معتقدن جیمز و مارادرز به طور کلی یه گروه بولی بی همه چیز بودن که باعث آسیب روحی‌ سوروس معصوم و مظلوم شدن.

حالا ببینیم این ادعاها چقد بیسد آن واقعیته؟

توی این قسمت اول درباره سوروس حرف می زنیم و قسمت های بعدی بقیه مارادرز و به خصوص جیمز پاتر.

سوروس توی همه ی زندگیش دست و پا می زد که دیده بشه و خواسته بشه. چون توی اولین جایی که supposed to دوستش داشته باشن و بهش عشق بورزن، نخواسته شده. با پدر abusive ماگل بزرگ شده. بعدش هم توی کل دوران نوجوانیش فرد نه چندان محبوبی توی مدرسه بوده.

یه چیزی که جنس مرگ خوار بودن اسنیپ رو از آدمایی مثل لوسیوس یا بلاتریکس جدا می کنه به نظرم همینه. اسنیپ برخلاف این دوتا با ایده supermacy جادوگران به مرگ خوارا نپیوسته.

به نظرم اصلی ترین دلیل اسنیپ برای مرگ خوار شدن "پذیرفته شدن" بوده.

توی مرگ خوارها اسنیپ بلاخره پذیرفته می شه. دیده می شه. به خاطر مهارتش و جادوگر زبردستی بودنش پذیرفته و تحسین می شه. از طرفی اون بولی که از طرف‌‌ جیمز پاتر و دوست هاش می شده این سری میتونسته سر بقیه بیاره.

باز هم همه ی این ها عقده های شخصیتی اسنیپ رو توجیه نمی کنه.

اسنیپ خودش از هرگونه ارزش اخلاقیم تهی بوده. حتی عشقش به لی‌‌لی هم عشق تاکسیکی بوده.

اسنیپ توی دوران مدرسه هم آدم درستی نبوده و به راحتی بلاهایی که رفقای مرگ خوارش سر بقیه دانش‌ آموزا میاوردن رو توجیه می کرده. ذره ای واسه جون آدم های بیگناه ارزشی قائل نبوده. لیلی رو دوست داشته ولی ذره ای براش اهمیت نداشته که یه مادر وقتی فرزندش رو از دست میده چه بلایی ممکنه سرش بیاد. یعنی آخرش اسنیپ قبل برگشتن از جبهه ی تاریکی آدم خوبی نبوده.

بعد از اینکه بر می گرده هم هنوز با عقده های دوران نوجوونیش سر و کله می زنه و حتی نمی تونه خشمش از جیمز پاتر و مارادرز رو مدیریت کنه.

توی کتاب ۵ لذت بی نهایتی می‌بره از تحقیر سیریوس در حالیکه این دو نفر همکارن و توی یه جبهن. از اول از هری بدش میومده و دهنی از هری و نویل سرویس می کنه که بیا و ببین. در حالیکه درباره نویل هم کم نباید احساس گناه می کرده.
حتی درباره هری هم چندانی نداره با اینکه مستقیما مسئول مرگ پدر و مادرش بوده‌.

من شدیدا فکر می کنم احتمالا اگر لیلی نمی مرد و بلاخره اسنیپ رو یه طوری می بخشید، اسنیپ مووان می کرد و می رفت و یحتمل یه مرگ خوار حاذق باقی میمونه

من نمی گم اسنیپ سیاه مطلق بوده. ولی اسنیپ در بهترین حالت ممکنه خاکستری بوده. نود درصد تغییرات شخصیتیش از روی حس گناه شدیدش نسبت به بلایی که سر لیلی میاد بوده. همه ی دست و پا زدناش واسه این بوده که لیلی ببخشدش. ولی لیلی مرده. و لیلی نمی تونه ببخشدش. پس بیشتر دست و پا می زنه.

انقد دست و پا می زنه تا بلاخره میمیره و از این بار زیاد رستگار می شه.

ما می تونیم برای اسنیپ دلمون کباب شه و ناراحت باشیم. ولی اسنیپ هیچوقت قهرمانی با قلبی از طلا نبوده. مردی بوده پر از عقده و عیب و مشکلات شخصیتی.

و عقیده ی من اینه نبوغ رولینگ همینجاست که تونسته همچین شخصیت پیچیده ای رو خلق کنه.
 
این چند روز خیلی توی توییتر پلاس بودم و می نوشتم. تصمیم گرفتم یکی دوتا از چیزهایی که توی توییتر نوشتم رو منسجم تر اینجا بنویسم:

پدیده ای به نام رمانتیسایز شدن اسنیپ

به لطف بازی افسانه ای آلن ریکمن، مخصوصا توی قسمت آخر یادگاران مرگ و اون دیالوگ معروف always، اسنیپ توی بخشی از فندوم یکی از محبوب ترین شخصیت هاست.

این دسته، اسنیپ رو یه قهرمان misunderstood می بینن که به خاطر یه اشتباه کوچیک عشق زندگیش رو از دست داد، همیشه قلبی از طلا داشت و دلش پاک بود و حالا اشتباهی قاطی جادوی سیاه شد.

از اون طرف در این دسته دیده شده که به جیمز پاتر نفرت می‌ورزن و معتقدن جیمز و مارادرز به طور کلی یه گروه بولی بی همه چیز بودن که باعث آسیب روحی‌ سوروس معصوم و مظلوم شدن.

حالا ببینیم این ادعاها چقد بیسد آن واقعیته؟

توی این قسمت اول درباره سوروس حرف می زنیم و قسمت های بعدی بقیه مارادرز و به خصوص جیمز پاتر.

سوروس توی همه ی زندگیش دست و پا می زد که دیده بشه و خواسته بشه. چون توی اولین جایی که supposed to دوستش داشته باشن و بهش عشق بورزن، نخواسته شده. با پدر abusive ماگل بزرگ شده. بعدش هم توی کل دوران نوجوانیش فرد نه چندان محبوبی توی مدرسه بوده.

یه چیزی که جنس مرگ خوار بودن اسنیپ رو از آدمایی مثل لوسیوس یا بلاتریکس جدا می کنه به نظرم همینه. اسنیپ برخلاف این دوتا با ایده supermacy جادوگران به مرگ خوارا نپیوسته.

به نظرم اصلی ترین دلیل اسنیپ برای مرگ خوار شدن "پذیرفته شدن" بوده.

توی مرگ خوارها اسنیپ بلاخره پذیرفته می شه. دیده می شه. به خاطر مهارتش و جادوگر زبردستی بودنش پذیرفته و تحسین می شه. از طرفی اون بولی که از طرف‌‌ جیمز پاتر و دوست هاش می شده این سری میتونسته سر بقیه بیاره.

باز هم همه ی این ها عقده های شخصیتی اسنیپ رو توجیه نمی کنه.

اسنیپ خودش از هرگونه ارزش اخلاقیم تهی بوده. حتی عشقش به لی‌‌لی هم عشق تاکسیکی بوده.

اسنیپ توی دوران مدرسه هم آدم درستی نبوده و به راحتی بلاهایی که رفقای مرگ خوارش سر بقیه دانش‌ آموزا میاوردن رو توجیه می کرده. ذره ای واسه جون آدم های بیگناه ارزشی قائل نبوده. لیلی رو دوست داشته ولی ذره ای براش اهمیت نداشته که یه مادر وقتی فرزندش رو از دست میده چه بلایی ممکنه سرش بیاد. یعنی آخرش اسنیپ قبل برگشتن از جبهه ی تاریکی آدم خوبی نبوده.

بعد از اینکه بر می گرده هم هنوز با عقده های دوران نوجوونیش سر و کله می زنه و حتی نمی تونه خشمش از جیمز پاتر و مارادرز رو مدیریت کنه.

توی کتاب ۵ لذت بی نهایتی می‌بره از تحقیر سیریوس در حالیکه این دو نفر همکارن و توی یه جبهن. از اول از هری بدش میومده و دهنی از هری و نویل سرویس می کنه که بیا و ببین. در حالیکه درباره نویل هم کم نباید احساس گناه می کرده.
حتی درباره هری هم چندانی نداره با اینکه مستقیما مسئول مرگ پدر و مادرش بوده‌.

من شدیدا فکر می کنم احتمالا اگر لیلی نمی مرد و بلاخره اسنیپ رو یه طوری می بخشید، اسنیپ مووان می کرد و می رفت و یحتمل یه مرگ خوار حاذق باقی میمونه

من نمی گم اسنیپ سیاه مطلق بوده. ولی اسنیپ در بهترین حالت ممکنه خاکستری بوده. نود درصد تغییرات شخصیتیش از روی حس گناه شدیدش نسبت به بلایی که سر لیلی میاد بوده. همه ی دست و پا زدناش واسه این بوده که لیلی ببخشدش. ولی لیلی مرده. و لیلی نمی تونه ببخشدش. پس بیشتر دست و پا می زنه.

انقد دست و پا می زنه تا بلاخره میمیره و از این بار زیاد رستگار می شه.

ما می تونیم برای اسنیپ دلمون کباب شه و ناراحت باشیم. ولی اسنیپ هیچوقت قهرمانی با قلبی از طلا نبوده. مردی بوده پر از عقده و عیب و مشکلات شخصیتی.

و عقیده ی من اینه نبوغ رولینگ همینجاست که تونسته همچین شخصیت پیچیده ای رو خلق کنه.
پس موافقی که عشق اسنیپ به لیلی عشق نبود و بیشتر obsession بود؟
 
پس موافقی که عشق اسنیپ به لیلی عشق نبود و بیشتر obsession بود؟
آبسشن به نظرم یکم افراطیه ولی عشق مریض گونه و ناسالمی بود. اسنیپ از یه محیط بدون عشق میاد و این عشق شدید رو به اولین کسی که بهش محبت و مهربونی نشون میده پیدا می کنه.
توی این شرایط اگر لیلی آدم درستی نبود خیلی می تونست از اسنیپ سواستفاده کنه و بهش آسیب زیادی بزنه چون رابطه ی نابرابری بوده.
 
Back
بالا