Itslyra
لایرا
- ارسالها
- 27
- امتیاز
- 522
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهِ دریا
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
از اضطراب ما دل سنگ آب می شودنلرزد دست وقت زر شمردن
چو بازرگان بداند قدر کالا
جای ترحم است به پهلونشین ما
از اضطراب ما دل سنگ آب می شودنلرزد دست وقت زر شمردن
چو بازرگان بداند قدر کالا
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش رااز اضطراب ما دل سنگ آب می شود
جای ترحم است به پهلونشین ما
ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریمای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را
باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم
با اینهمه مستی، از تو هشیارتریم
تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟
دیو را در شیشه سر بسته نتوان بند کردمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
معبدی باش آنورِ تبّت تا در این شعر، زائرت باشمدیو را در شیشه سر بسته نتوان بند کرد
ما چه از فکر سفر زیر فلک آسوده ایم؟
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کندمعبدی باش آنورِ تبّت تا در این شعر، زائرت باشم
برکهای باش آخر دنیا، تا که مرغ مهاجرت باشم
دردها دارم و شاید که به درمان نرسدمرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
در عین خاکساری اگر تندیی کنیمدردها دارم و شاید که به درمان نرسد
شب بلند است و قرار است به پایان نرسد
اوّل اسم کسی یخ زده بر روی لبمدر عین خاکساری اگر تندیی کنیم
با چشم سازگار بود توتیای ما
من آن ماهم که اندر لامکانماوّل اسم کسی یخ زده بر روی لبم
برف میبارد و دنیام سیاه است، شبم!
