• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

نوستالژی در برابر بهینه سازی؛ تعویض ساختمان فرزانگان ۱ تهران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع dorincii
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

dorincii

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
717
امتیاز
22,852
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بَلْدَةً مَیْتاً
سال فارغ التحصیلی
1404
رشته دانشگاه
معماری
امروز یکی از دوستانم برای من لینک گروهی رو فرستاد با محتوای گفت و شنود فارغ التحصیلان برای تعویض ساختمان فرزانگان ۱ تهران. در نگاه اول مخالفت اولین چیزیه که به ذهنمون میرسه، ولی کمی که بیشتر فکر میکنیم اونقدر ها هم عجیب و غریب نیست.
ساختمان فرزانگان ۱ برای ما بسیار نوستالژیه، از درخت نارنجش و امفی تئاتری که سال‌های سال کارگاه های هنری و جشن و مراسم عزا اونجا برگزار شده. میشه گفت ساختمون مدرسه بخش جدایی ناپذیری از تجربه‌ی فرزانگانه. از حس راه رفتن توی راهروهایی که روزی مریم میرزاخانی توش راه میرفته تا غم فکر کردن به اینکه روزی پونه گرجی پشت این نیمکت های قدیمی مینشسته. این ساختمون سالها پاسخگوی نیاز بچه های فرزانگان بوده و بخشی از هویت فرزانگانه.
اما در سوی دیگر داستان این ساختمون بسیار قدیمیه، به خاطر این موضوع سرمایش و گرمایشش اصلا پاسخگوی این حجم دانش اموز نیست. یه سری از کلاسها خیلی کوچیکن و بچه های المپیاد بی جا و مکانن.
از اینها گذشته، مدرسه بین اداره های آموزش و پرورش کل و آموزش و پرورش منطقه ۶ هست که این برای یه مدرسه‌ی دخترونه یعنی نظارت دائم حراست اداره روی پوشش و وقایع مدرسه که خیلی اذیت کننده است.

فارغ از اینکه این موضوع چقدر جدی و عملیه و آیا قراره اتفاق بیوفته یا نه، منو به فکر کردن در باره دوراهی نوستالژی و بهینه سازی واداشت، و اینکه هویت تا چه حد به مکان وابسته است. فلذا اینجا قراره محل صحبت درباره این موضوع از آدم‌های باطرف و بیطرف باشد؛ نه لزوما درباره‌ی این ساختمان و مدرسه، بلکه در رابطه با این مفهوم و مسئله‌ی کلی.
نظر شما چیه؟
 
قطعا یه بخشی از هویتی که از مدرسه میگیری؛ حالا فرز ۱ بودن یا حلی ۱ بودن و ... بر میگرده به زیرساختی که در اختیارت قرار داده بودن

همین چیزایی که گفتی یا حتی اصلا یک ساختمون خیلی عادی توی فلسطین خودش یک هویته

حالا نمیخوام براش درصد و خلوص بذارم چقدر از هویت مدرسه برای جاش بود چقدر برای بچه هاش بود و چقدر برای کادرش ولی خب سهم جاش قطعا نسبت خوبی بوده

ولییی؛ به نظرم مجموع کادر + بچه ها و البته سنت ها میچربه به جاش

حالا خودتون رو نبینید که با اون ساختمون خاطره دارید؛ یک فرز یکی کنکوری ۴۰۸ به بعد اصلا نمیدونه درباره چی دارید حرف میزنید؛ برای اون که هنوز خاطره سازی نکرده؛ درخت نارنج و ... یک اپشن هستن؛ میتونه جاهای دیگه با محله های دیگه و ... این رو بسازه قطعا

حالا اگر بخوام درباره جا یک مدرسه صحبت کنم

من خودم حلی ۵ بودم دوره اول؛ ادرسش رو بخوام بگم بر اتوبان همت بعد ورودی بلوار عدل و سردار جنگل

دور مدرسه برهوت بود؛ یه اتوبان همت روبرومون بود و حتی نزدیک به مدرسه سوپری هم نبود

در مقابل ما؛ بچه های ورودی حلی۱ مدرسشون حسن آباد بود؛ این ها نه تنها دورشون همه چی بود؛ از فری کثیف گرفته که به حساب مشاور مدرسه میرفتن میخوردن و پولشو بعدا میدادن تا سوراخ دیوار مدرسه همه براشون خاطره بود

یا مثلا چون لوکیشن حلی ۵ هنوزم جوریه که نزدیک ترین مترو بهش صادقیه حساب میشه که با ماشین ۱۵ ۲۰ دقیقه راه داره؛ ۹۹ درصد بچه ها با ماشین(چه سرویس چه خانواده) تردد داشتن

در اینکه همین قضیه توی حلی۱ دوره اول برعکس بود؛ اینها متروی حسن آباد داشتن؛ بی ار تی داشتن؛ و بیشتر خاطراتشون توی راه مدرسه رقم خورده بود


حلی ۱ دوره دوم هم نزدیک به ۳ تا ایستگاه بود

کمیل؛ حر؛ منیریه که خب خاطرات هر دسته با هم فرق میکنه

مثلا توی خاطراتی که از من میشنوید اسم صبا مال به ندرت میاد؛ ولی بچه های حر از هر ۳ تا ۲ تاشون خاطره ای از صبامال دارن بهتون بگن

برای فرز ۱ هم احتمالا خیلی هاتون یه دسته خاطره از کافه های دورش دارید؛ از میدون ولیعصر دارید؛ از همین تیاترشهر دارید و ....

ولی خب اصولا امفی تیاتر همه جا امفی تیاتره؛ کلاس همه جا کلاسه و به نظرم همیشه نو ساز بودن میچربه به تاریخی بودن...
 
طبق چیزی که ما داریم می‌شنویم صرفا یه پیشنهادی بوده که حتی کل اولیا خبر ندارن و توی خود انجمنم دودستگی هست برای همین فکر نمی‌کنیم عملی بشه:)
من خودم المپیادم و این دو سال واقعا اذیت بودیم سر کلاسا و کار خاصیم نبود که واحد المپیاد بتونه انجام بده برامون
یا باید میرفتیم سایت یا آزمایشگاه‌ها و بعضا استاد داشتیم یه ربع توی مدرسه گم شده بود و نمی‌تونست بفهمه این دفعه کجاییم:)
با اینکه مکان فعلی مدرسه (اگه چسبیده بودنش به آموزش پرورشو فاکتور بگیریم) جالبه و دسترسی خوبی به سه تا ایستگاه مترو، بی‌آرتی، انقلاب و بلوار کشاوز داره ولی خود ساختمون برای این تعداد دانش‌آموز ساخته نشده و من چیزایی که از سال‌های خیلی قدیم قبل از افزایش ظرفیت شنیدم این بوده که مدرسه ۳۰۰ تا دانش‌آموز داشته که منطقیم هست. آمفی تئاتر برای همین تعداد آدم کفایت می‌کنه ولی الان بیشتر از ۷۰۰ نفر دانش‌آموز توی مدرسه‌ان و برای اینکه مشکل کمبود کلاس حداقل باشه المپیادیا پنجشنبه جمعه مدرسه می‌رفتیم. برنامه بدی نیست ولی اونجایی به مشکل می‌خوره که بچه‌های آموزش قلمچی و ماز و غیره بخوان بدن که اونوقت اساتید ما باید رعایت کنن و آروم حرف بزنن و ماعم نفس نکشیم.
از اونور امتحانات المپیادیا وسط هفته‌اس و صدای حلقه و زنگ تفریح و بچه‌ها هست و چون تعداد بچه‌های آموزش بیشتره نمیشه اونا رو کنترل کرد که سروصدا نکنن. در نهایتم مشکل اردوی مطالعاتیه که کتابخونه زیادی کوچیکه و یا دوازدهما باید اونجا باشن یا المپیادیا در نتیجه یکی از دو گروه به صورت پخش و پلا توی کلاسا باید مستقر بشه و گروه دیگه صندلی‌های کوچیک و سفت کتابخونه رو تحمل کنه.
اینم اضافه کنم که بچه‌های فتو هم تقریبا بی‌کلاسن و کلاساشون با المپیادیا مشترکه البته فک کنم اون تایم توی کارگاه‌هاشون باشن ولی بازم کلاساشون شریکیه:)
این‌همه تومار نوشتم ولی بازم فکر نمی‌کنم این اتفاق بیوفته چون مدرسه حتی حاضر نشده یه پرده پروژکتور پاره رو تعویض کنه یا چندتا پنکه بخره که بچه‌ها مجبور نباشن تابستون هر زنگ تفریح سر پنکه دعوا کنن. هر چند امید قشنگیه که نسل بعد ما چنین سختیی رو نخواد تحمل کنه و توی محیطی با آرامش بیشتر درس بخونه:)
 
به نظرم باید اون بنا همونطوری حفظ شه یک سری المان های نوستالژیش و حالا یک سری نواقص رو هم برطرف کنن و پیشرفته کنن
فرضا دیگه لازم نیست کلاس های درس حتما همون فرمت قدیمی خودشونو داشته باشن
ولی حیفه که امفی‌تئاتر از دست بره.
مثلا پیلوت همونطوری که هست باشه فقط تجهیزاتش و میز و صندلیا و نیمکت‌هاش رو بهتر کنن
یا فضای بوفه رو یکم سر و سامون بدن.
من شخصا برام یادگاری موندن یه سری چیزها خیلی مهمه.
مثلا به نظرم اصلا نباید به نمای مدرسه که غالبا اجر سه سانت هست دست بزنن.
درباره لوکیشن خطری مدرسه هم، فرزانگانی جماعت همیشه یاد گرفته ربل باشه= )
به نظرم انفاقا خوبه که تجربه کنن بچه های اینده که حتی وسط منگنه و محدودیت دست از خلاقیت نکشن.
(قلبم گرفت اصلا با این خبر😭)
 
طبق چیزی که ما داریم می‌شنویم صرفا یه پیشنهادی بوده که حتی کل اولیا خبر ندارن و توی خود انجمنم دودستگی هست برای همین فکر نمی‌کنیم عملی بشه:)
من خودم المپیادم و این دو سال واقعا اذیت بودیم سر کلاسا و کار خاصیم نبود که واحد المپیاد بتونه انجام بده برامون
یا باید میرفتیم سایت یا آزمایشگاه‌ها و بعضا استاد داشتیم یه ربع توی مدرسه گم شده بود و نمی‌تونست بفهمه این دفعه کجاییم:)
با اینکه مکان فعلی مدرسه (اگه چسبیده بودنش به آموزش پرورشو فاکتور بگیریم) جالبه و دسترسی خوبی به سه تا ایستگاه مترو، بی‌آرتی، انقلاب و بلوار کشاوز داره ولی خود ساختمون برای این تعداد دانش‌آموز ساخته نشده و من چیزایی که از سال‌های خیلی قدیم قبل از افزایش ظرفیت شنیدم این بوده که مدرسه ۳۰۰ تا دانش‌آموز داشته که منطقیم هست. آمفی تئاتر برای همین تعداد آدم کفایت می‌کنه ولی الان بیشتر از ۷۰۰ نفر دانش‌آموز توی مدرسه‌ان و برای اینکه مشکل کمبود کلاس حداقل باشه المپیادیا پنجشنبه جمعه مدرسه می‌رفتیم. برنامه بدی نیست ولی اونجایی به مشکل می‌خوره که بچه‌های آموزش قلمچی و ماز و غیره بخوان بدن که اونوقت اساتید ما باید رعایت کنن و آروم حرف بزنن و ماعم نفس نکشیم.
از اونور امتحانات المپیادیا وسط هفته‌اس و صدای حلقه و زنگ تفریح و بچه‌ها هست و چون تعداد بچه‌های آموزش بیشتره نمیشه اونا رو کنترل کرد که سروصدا نکنن. در نهایتم مشکل اردوی مطالعاتیه که کتابخونه زیادی کوچیکه و یا دوازدهما باید اونجا باشن یا المپیادیا در نتیجه یکی از دو گروه به صورت پخش و پلا توی کلاسا باید مستقر بشه و گروه دیگه صندلی‌های کوچیک و سفت کتابخونه رو تحمل کنه.
اینم اضافه کنم که بچه‌های فتو هم تقریبا بی‌کلاسن و کلاساشون با المپیادیا مشترکه البته فک کنم اون تایم توی کارگاه‌هاشون باشن ولی بازم کلاساشون شریکیه:)
این‌همه تومار نوشتم ولی بازم فکر نمی‌کنم این اتفاق بیوفته چون مدرسه حتی حاضر نشده یه پرده پروژکتور پاره رو تعویض کنه یا چندتا پنکه بخره که بچه‌ها مجبور نباشن تابستون هر زنگ تفریح سر پنکه دعوا کنن. هر چند امید قشنگیه که نسل بعد ما چنین سختیی رو نخواد تحمل کنه و توی محیطی با آرامش بیشتر درس بخونه:)
میدونم خیلی حرف زدم ولی اول سال خیلی بخاطر این حرص خوردیم اجازه بدین ادش کنم
تابستون آموزش‌پرورش به مدرسه ۲ میلیارد پول بازسازی داد که برای بازسازی کم هست ولی می‌شد کارای خوبی باهاش کرد و مدرسه چیکار کنه خوبه؟ دفتر مدیر رو بازسازی کردن:)
لوله کولرا هم عوض کردن ولی خب
 
حالا نمیدونم چقدر این موضوع تاثیر گذار هست، ولی توی این جنگ فقط توی سمپاد شهر تهران خبر دارم خود همین حلی۱ و حلی ۵ دور دوم بمب خوردن

الان چجوری توی کمبود شدید فضای اموزشی

یک میخوان شمارو منتقل کنن؟

دو افزایش ظرفیت توی تیزهوشان دادن؟
 
به نظرم باید اون بنا همونطوری حفظ شه یک سری المان های نوستالژیش و حالا یک سری نواقص رو هم برطرف کنن و پیشرفته کنن
فرضا دیگه لازم نیست کلاس های درس حتما همون فرمت قدیمی خودشونو داشته باشن
ولی حیفه که امفی‌تئاتر از دست بره.
مثلا پیلوت همونطوری که هست باشه فقط تجهیزاتش و میز و صندلیا و نیمکت‌هاش رو بهتر کنن
یا فضای بوفه رو یکم سر و سامون بدن.
من شخصا برام یادگاری موندن یه سری چیزها خیلی مهمه.
مثلا به نظرم اصلا نباید به نمای مدرسه که غالبا اجر سه سانت هست دست بزنن.
درباره لوکیشن خطری مدرسه هم، فرزانگانی جماعت همیشه یاد گرفته ربل باشه= )
به نظرم انفاقا خوبه که تجربه کنن بچه های اینده که حتی وسط منگنه و محدودیت دست از خلاقیت نکشن.
(قلبم گرفت اصلا با این خبر😭)
واقعا نمای مدرسه قشنگه و نوستالژی و حسی که داره هیچجوره قابل جایگزین شدن نیست ولی درباره همون تجهیزات پیلوت که عوض هم بشه بازم بیشتر از ۱۰۰ نفر توش جا نمیشن و این برای مدرسه‌ای که بیشتر از ۷۰۰ تا دانش‌آموز داره جالب نیست. به نظرم حداقل باید ظرفیت سی چهل درصد از بچه‌ها رو داشته باشه نه پونزده درصد😭
 
راستش داستان فرز۱ بنظرم کلا جداست😭 واقعا خطرناک شده دیگه، آمفی طبقه بالاش و همینطور اون نیمچه راهرو که میخوره به نیم طبقه، البته اصلا دلم نمیاد هیچی عوض شه با اینکه همون تایم کمی هم که مدرسه بودم آواره بودیم دائم بین آزمایشگاه ها و سایت که طبقه آخر بود، ولی خب چیزیه که باید انجام بشه، همش ترس ریزش داشتیم همه، حتی از شیار دیوارای بعصی کلاسا میشد بیرونو دید😂
ولی خب بهرحال همه قشنگی فرزانگان به جو مدرسس و تصمیم راحتی نیست تعویض ساختمون. روزی که عرض حیاط بزرگتر از قطر حلقه باشه و برای رسیدن به کتابخونه هزار بار نیفتی چون همه اونجا میشینن چه روزیه؟ 😭
ممکنه خیلی بچه هایی که تو ساختمون الان درس خوندن و ساختمون بعدی هم هستن تحت تاثیر قرار بگیرن ولی همونا باعث میشن فرزانگان، فرزانگان بمونه و هویتشو حفظ کنه
 
حالا نمیدونم چقدر این موضوع تاثیر گذار هست، ولی توی این جنگ فقط توی سمپاد شهر تهران خبر دارم خود همین حلی۱ و حلی ۵ دور دوم بمب خوردن

الان چجوری توی کمبود شدید فضای اموزشی

یک میخوان شمارو منتقل کنن؟

دو افزایش ظرفیت توی تیزهوشان دادن؟
بله منم فکر نمی‌کنم امکان‌پذیر باشه و موافقت بشه حتی اگه تایید هم بشه و پروسه‌اش شروع بشه برای چند سال بعده

قضیه مال سال ۸۸عه اگه اشتباه نکنم (از سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد) که ورودی از ۵۰ نفر شد ۱۴۰ نفر و بعدش ساختمون دوره یک و دوره دو جدا میشه
الان با تکمیل ظرفیت و بچه‌های مهمان هر پایه در دوره دوم نزدیک به ۲۰۰ نفره
 
آخ من هم خیلی روی این فکر کردم. نمی‌دونم واقعا. خیلی سخته. این سال‌های اخیر یه سری سخت‌گیری‌هایی شده که احساس می‌کنم اگه مکان هم عوض شه و ارتباط فارغ‌التحصیل‌ها و بچه‌ها کمتر از اینی که کردنش بشه (چون حداقل توی دوست‌های خودم می‌بینم که با جابه‌جایی ارتباطشون با مدرسه خیلیییی کمتر بشه) و کلا اعمال نفوذها هی بیشتر و بیشترتر بشه. بعد از طرفی نوشته‌های روی آجر‌های آمفی، تالار آیینه، دوست شدن با ادم‌ها توی شلوغی پیلوت و حتی جا نشدن ادم‌ها توی حلقه‌های بعد کارگاه به‌نظرم قشنگن. اینکه یهو معلممون بگه اره بچه‌ها من همسن شما بودم فلانجا می‌نشستم قشنگه یا به عنوان کسی که سه‌ سال رو خودش می‌رفت میومد اون مسیر و پیانسا و کلا همه‌چیزش یه جور دیگه‌ای قشنگه برام.
کاملا می‌پذیرم که این فضا برای این همه ادم نیست ولی نمی‌دونم انگار گره خوردم به این. یکم ظرفیت کمتر و بهبود امکانات همینجا رو من خیلی خیلی ترجیح می‌دم به هرجای دیگه. تهش ولی شاید بهتر باشه از ورودی‌هایی که هنوز نیومدن بپرسن چون ما که رفتنی‌ایم:'(
 
بله منم فکر نمی‌کنم امکان‌پذیر باشه و موافقت بشه حتی اگه تایید هم بشه و پروسه‌اش شروع بشه برای چند سال بعده

قضیه مال سال ۸۸عه اگه اشتباه نکنم (از سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد) که ورودی از ۵۰ نفر شد ۱۴۰ نفر و بعدش ساختمون دوره یک و دوره دو جدا میشه
الان با تکمیل ظرفیت و بچه‌های مهمان هر پایه در دوره دوم نزدیک به ۲۰۰ نفره
البته این چیزی که میگم برای امساله، نه برای سالیان قبل همین اخیرا تصویب شد افزایش ظرفیت مدارس سمپاد

ولی مثلا توی حلی ۵ ما ۴۵۰ تا بودیم که برای اون ساختمون اوکی بود کاملا

حلی ۱ حدودا هر پایه ۳۵۰ نفر بودیم که خب اصلا اوکی نبود

بحث یه بحث دیگم داره حلی ۱ توی تیزر ایناش یه قسمت هایی از مدرسه نشون میده من اصلا نمیدونم اینا کجای مدرسه بودن

و اینکه حلی ۱ تحت دیکتاتوری رضوی بود سالیان سال

کل بودجه مدرسه رو خرج ۲ جا میکرد

۱. رده ب که البته نتیجه گرفتن خدایی

۲. مسجد و مکتب خونه و سقاخونه و حسینه و مکتب الهدایه و دفتر انجمن اسلامی غزه تو حلی و گوشه عراق و ...

ولی کلی بگیم حلی ۱ یدور سال ۹۵ بازسازی شده بود که الان منفجر شد کلا.


من شنیدم از طاها میگفت اینام الان آوارن، مدرسه ندارن، خاطراتشون همه نابود شد
 
واقعا نمای مدرسه قشنگه و نوستالژی و حسی که داره هیچجوره قابل جایگزین شدن نیست ولی درباره همون تجهیزات پیلوت که عوض هم بشه بازم بیشتر از ۱۰۰ نفر توش جا نمیشن و این برای مدرسه‌ای که بیشتر از ۷۰۰ تا دانش‌آموز داره جالب نیست. به نظرم حداقل باید ظرفیت سی چهل درصد از بچه‌ها رو داشته باشه نه پونزده درصد😭
وای هفتصد نفر شدید الان؟؟؟؟
باز هم ایده من یه ساختمون اضافه است.
این ساختمون با این قدمت حفظ بشه. یه ساختمون هم بیاد کمکی-
مثلا یه پایه خاصی و المپیادیا تو یه ساختمون باشن، دو پایه دیگه تو یه ساختمون.
 
سلام.
من سه سال توی مدرسه فرزانگان یک درس خوندم. راستش اولا وقتی تازه قبول شده بودم، هنوز نمی دونستم چی به چیه. سمپادی بودن و فرز یکی بودن (در وهله ی بعد) یعنی چی. طول کشید تا با مدرسه، آرمانی که پشتش هست و اهداف و آیین هاش آشنا بشم و خو بگیرم.
فارغ از بحث موقعیت جغرافیایی بسیار مناسب فرزانگان یک که تقریبا در مرکز شهره و به خیلی از وسایل نقلیه عمومی دسترسی داره (واقعاً برای من تاثیرگذار بود، چون تا قبل از دهم من عملاً بلد نبودم جایی خودم برم و اگه این اتوبوس و مترو و... نبود و هزاران بار کلنجار رفتن برای پیدا کردن بهترین مسیر، شاید هنوز هم بلد نبودم) خود فضای مدرسه اینقدر برای من حامل خاطرات تلخ و شیرین و حتی خاطره های نداشته است (از بچه هایی که قبلاً اینجا بودن) که نمی تونم ازش دل بکنم.

امسال سال آخره [اگه کسی اون سرود خانه ی ما رو بلد باشه می فهمه چی میگم (:] و با شرایط جنگ و اتفاقت دیماه، عملاً نشد این اواخر درست و حسابی با مدرسه خداحافظی کنم...💔 و واقعاً باید بگم همه ی دلخوشی ام این بود (و هست) که سال دیگه و سالهای بعد به عنوان فارغ التحصیل برگردم به این مدرسه. جایی که دوران نوجوانی ام رو توش گذروندم. دوست پیدا کردم، اذیت شدم، گریه کردم، خوشحال بودم و...
بعلاوه، این یکی مسئله ای که می خوام مطرح کنم شاید دغدغه ی خیلی از همکلاسی ها یا همسن های من توی فرز یک نباشه، ولی برای من و بعضی دیگه از بچه ها مهمه؛ معلم هایی هستند که از خیلی وقت پیش توی این مدرسه بودن. به نوعی "قدیمی های" فرز یک محسوب میشن. و خب تقریباً مطمئنم با عوض شدن مکان مدرسه، کادر هم تا حدود قابل توجهی دستخوش تغییر میشه و واقعاً دیگه چیزی از "فرز یکـ"ـی که من می شناختم باقی نمی مونه.
درسته که همه ی هویت مدرسه به مکان جغرافیایی اش نیست (آینه کاری دیوارها، پیلوت، آمفی تئاتر، پارک لاله، خیابون انقلاب، ولیعصر...) اما همین بعد هویتی بخش های دیگه رو هم شکل میده و تحت تاثیر قرار میده. اگه بپذیریم که کل مدرسه خلاصه میشه توی فضاش، دانش آموزا و معلم ها و مراسمش، دگرگون شدنش رفته رفته از همین جا شروع میشه.

پ.ن: ببخشید که طولانی شد. ولی می خواستم اضافه کنم (بدون هیچ سوگیری و بدگمانی) بنده خودم شاهد و شنونده بودم که کادر مدیریت حال حاضر فرزانگان کمر به کمرنگ کردن آیین های مدرسه بسته و اینجور اقدام ها، هرچقدر هم که از لحاظ نوسازی و امکانات مفید به نظر بیاد، به نظر من یه هشدار و زنگ خطره. برای کسایی که هنوز براشون مهمه که هدف سمپاد و هدف مدارس فرزانگان اصلاً چیز دیگه ای بود، نه چیزی که رفته رفته داریم به سمتش میریم (منظورم صرفاً الان تغییر مکان مدرسه نیست)


ممنونم که به نظر بنده توجه کردید🌹💞
 
آخرین ویرایش:
تازه بچه های دهم پارسال (یازدهم الان) برای کارگاه علومشون یه سری آینه جدید توی راهرو درست کردن و کنارش نوشتن یادگاری از کارگاه علوم 40 (:
 
کل قضیه فعلا در حد یه ایده است، که بعید میدونم اصلا به جایی هم برسه چون هم فارغ التحصیلا اکثریت قاطع مخالفن با این داستان، هم وسط هیر و ویر جنگ اصلا کی درگیر یه همچین موضوعیه؛ ولی ایده هه جای بحث داشت به نظرم.
ساختمون واقعا فرسوده است و گنجایش هم نداره. سر کارگاه هنری ما کاشی های ستون ریخت و خدا بهمون رحم کرد که روی سر کسی نخورد. شما همین الان یه کم بالای امفی بپر بپر کنی ریسک ریختن سقف هست واقعا.
اون ساختمون واقعا ظرف هویت فرزانگانه، یادگاری کارگاههای مختلف این ور اونورش و “ خونه “ بودنش و این که الردی مدیر جدید اصلااا کنار نمیاد با چیزای فرزانگان (من یادمه وقتی اومده بود به معلمها گفته بود فرزانگانیها فکر میکنن خیلی خبری بهشونه) و هم یونیفورمشو عوض کرده و کارگاه و معلما و این داستانا من خیلی نمیتونم خوش بین باشم بهش.
ولی از طرفی این وابستگی زیاد به یه مکان هم خوب نیست جدی، بهتره یه کم در برابر تغییر منعطف تر باشیم. برای همین احساس میکنم ما خیلی بایسد و گارد گرفته ایم نسبت به این موضوع.
 
وای هفتصد نفر شدید الان؟؟؟؟
باز هم ایده من یه ساختمون اضافه است.
این ساختمون با این قدمت حفظ بشه. یه ساختمون هم بیاد کمکی-
مثلا یه پایه خاصی و المپیادیا تو یه ساختمون باشن، دو پایه دیگه تو یه ساختمون.
توی پیام انجمن نوشته بودن از ۷۰۰ بیشتریم ولی تعداد دقیق نمی‌دونم:)
منم خیلی موافق اینم ولی مثل اینکه یه دور تلاش کردن انباری بلااستفاده آموزش پرورش رو بگیرن که نشده یه سری هم باشگاه ورزشی چسبیده به مدرسه رو تلاش کردن بگیرن که بازم نشده
توی ایتالیا یه ساختمون هلال احمر هست یه‌سری بهمن بود فک کنم المپیادیا رو بردن اونجا چون مدرسه جا نداشت بعد اونجا بخاری نداشت نصفمون سرما خوردیم:)
 
کل قضیه فعلا در حد یه ایده است، که بعید میدونم اصلا به جایی هم برسه چون هم فارغ التحصیلا اکثریت قاطع مخالفن با این داستان، هم وسط هیر و ویر جنگ اصلا کی درگیر یه همچین موضوعیه؛ ولی ایده هه جای بحث داشت به نظرم.
ساختمون واقعا فرسوده است و گنجایش هم نداره. سر کارگاه هنری ما کاشی های ستون ریخت و خدا بهمون رحم کرد که روی سر کسی نخورد. شما همین الان یه کم بالای امفی بپر بپر کنی ریسک ریختن سقف هست واقعا.
اون ساختمون واقعا ظرف هویت فرزانگانه، یادگاری کارگاههای مختلف این ور اونورش و “ خونه “ بودنش و این که الردی مدیر جدید اصلااا کنار نمیاد با چیزای فرزانگان (من یادمه وقتی اومده بود به معلمها گفته بود فرزانگانیها فکر میکنن خیلی خبری بهشونه) و هم یونیفورمشو عوض کرده و کارگاه و معلما و این داستانا من خیلی نمیتونم خوش بین باشم بهش.
ولی از طرفی این وابستگی زیاد به یه مکان هم خوب نیست جدی، بهتره یه کم در برابر تغییر منعطف تر باشیم. برای همین احساس میکنم ما خیلی بایسد و گارد گرفته ایم نسبت به این موضوع.
حرف شما اشتباه نیست.
چه درمورد خطرهایی که کهنه بودن ساختار مدرسه داشته، چه در مورد مدیریت ناسازگارش و چه در مورد منعطف تر بودن دربرابر تغییر.
اینکه این موضوع اونقدر جدی نیست، شنیدنش واقعا دلگرم کننده است (لااقل برای من) ولی حقیقت اینه که من یکم متوقع شدم.
سال کنکوره، دوبار جنگ رو پشت سر گذاشتیم، هر شب صدای بمب و جنگنده که هممون تجربه کردیم و چیزهایی که توی دی اتفاق افتاد و حتی همین الان وضعیت کشور و مردم.
یکم به خودم حق میدم بخوام و تلاش کنم کمترین چیزهایی که برام باقی مونده رو با چنگ و دندون حفظ کنم و درقبالش گارد داشته باشم. شاید اگه منِ دو سال پیش بود کاملاً موافق بودم، که آدم باید با تغییر کنار بیاد و این میزان وابستگی خوب نیست
ولی الان... (: هر تغییر یه فشار روانی جدید بهم وارد می کنه و به شخصه، از توانم خارج شده.
 
این ایده دو بخشی کردن مدرسه قبلا تو حلی ۱ بود


ساختمون المپیادی ها + پیش دانشگاهی ها همین حلی ۵ دوره اول بود سردار جنگل بهش میگفتن ساختمون همت که خب ۱۵ تا کلاس و سایت و ازمایشگاه بود برای المپیادی ها و کنکوری ها


اول دوم سوم دبیرستان چهاراه لشگر


این ایده بدی نیستدر کنار بازسازی اون بیس کار

تاریخ و تازگی با هم!
توی پیام انجمن نوشته بودن از ۷۰۰ بیشتریم ولی تعداد دقیق نمی‌دونم:)
منم خیلی موافق اینم ولی مثل اینکه یه دور تلاش کردن انباری بلااستفاده آموزش پرورش رو بگیرن که نشده یه سری هم باشگاه ورزشی چسبیده به مدرسه رو تلاش کردن بگیرن که بازم نشده
توی ایتالیا یه ساختمون هلال احمر هست یه‌سری بهمن بود فک کنم المپیادیا رو بردن اونجا چون مدرسه جا نداشت بعد اونجا بخاری نداشت نصفمون سرما خوردیم:)
 
کل قضیه فعلا در حد یه ایده است، که بعید میدونم اصلا به جایی هم برسه چون هم فارغ التحصیلا اکثریت قاطع مخالفن با این داستان، هم وسط هیر و ویر جنگ اصلا کی درگیر یه همچین موضوعیه؛ ولی ایده هه جای بحث داشت به نظرم.
ساختمون واقعا فرسوده است و گنجایش هم نداره. سر کارگاه هنری ما کاشی های ستون ریخت و خدا بهمون رحم کرد که روی سر کسی نخورد. شما همین الان یه کم بالای امفی بپر بپر کنی ریسک ریختن سقف هست واقعا.
اون ساختمون واقعا ظرف هویت فرزانگانه، یادگاری کارگاههای مختلف این ور اونورش و “ خونه “ بودنش و این که الردی مدیر جدید اصلااا کنار نمیاد با چیزای فرزانگان (من یادمه وقتی اومده بود به معلمها گفته بود فرزانگانیها فکر میکنن خیلی خبری بهشونه) و هم یونیفورمشو عوض کرده و کارگاه و معلما و این داستانا من خیلی نمیتونم خوش بین باشم بهش.
ولی از طرفی این وابستگی زیاد به یه مکان هم خوب نیست جدی، بهتره یه کم در برابر تغییر منعطف تر باشیم. برای همین احساس میکنم ما خیلی بایسد و گارد گرفته ایم نسبت به این موضوع.
قضیه عوض کردن یونیفورم یه مقدار پیچیده‌اس و تصمیم مدیر فعلی نبود تا جایی که می‌دونم ولی اینکه تلاش بر کمرنگ کردن آیین‌های فرزانگان دارن کاملا درسته. دوستای من امسال برای کارگاه هنری خیلی اذیت شدن و مدرسه حتی اجازه نداد مثل همیشه بعد از ظهر برگزار بشه و حلقه بعد کارگاه هم نذاشتن درست و حسابی بزنن. کلا مدیر فعلی تلاشش بر عوض کردن کادر و جایگزین کردنشون با افراد موردپذیرش خودشه که تا اینجا دیدیم سطح علمیشون تعریفی نداره و پارسال حتی داشتن تلاش می‌کردن واحد المپیاد رو حذف کنن
تا وقتی مدیر ایشون باشه مدرسه قرار نیست پیشرفتی کنه ولی می‌ترسیم اعتراض هم کنیم آموزش پرورش یه مدیر بدتر بیاره چون دفعه قبل دقیقا همین شد دیگه:)
 
تابستون آموزش‌پرورش به مدرسه ۲ میلیارد پول بازسازی داد که برای بازسازی کم هست ولی می‌شد کارای خوبی باهاش کرد و مدرسه چیکار کنه خوبه؟ دفتر مدیر رو بازسازی کردن:)
اینو مطمئنی؟
 
Back
بالا