- ارسالها
- 717
- امتیاز
- 22,852
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- بَلْدَةً مَیْتاً
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
- رشته دانشگاه
- معماری
امروز یکی از دوستانم برای من لینک گروهی رو فرستاد با محتوای گفت و شنود فارغ التحصیلان برای تعویض ساختمان فرزانگان ۱ تهران. در نگاه اول مخالفت اولین چیزیه که به ذهنمون میرسه، ولی کمی که بیشتر فکر میکنیم اونقدر ها هم عجیب و غریب نیست.
ساختمان فرزانگان ۱ برای ما بسیار نوستالژیه، از درخت نارنجش و امفی تئاتری که سالهای سال کارگاه های هنری و جشن و مراسم عزا اونجا برگزار شده. میشه گفت ساختمون مدرسه بخش جدایی ناپذیری از تجربهی فرزانگانه. از حس راه رفتن توی راهروهایی که روزی مریم میرزاخانی توش راه میرفته تا غم فکر کردن به اینکه روزی پونه گرجی پشت این نیمکت های قدیمی مینشسته. این ساختمون سالها پاسخگوی نیاز بچه های فرزانگان بوده و بخشی از هویت فرزانگانه.
اما در سوی دیگر داستان این ساختمون بسیار قدیمیه، به خاطر این موضوع سرمایش و گرمایشش اصلا پاسخگوی این حجم دانش اموز نیست. یه سری از کلاسها خیلی کوچیکن و بچه های المپیاد بی جا و مکانن.
از اینها گذشته، مدرسه بین اداره های آموزش و پرورش کل و آموزش و پرورش منطقه ۶ هست که این برای یه مدرسهی دخترونه یعنی نظارت دائم حراست اداره روی پوشش و وقایع مدرسه که خیلی اذیت کننده است.
فارغ از اینکه این موضوع چقدر جدی و عملیه و آیا قراره اتفاق بیوفته یا نه، منو به فکر کردن در باره دوراهی نوستالژی و بهینه سازی واداشت، و اینکه هویت تا چه حد به مکان وابسته است. فلذا اینجا قراره محل صحبت درباره این موضوع از آدمهای باطرف و بیطرف باشد؛ نه لزوما دربارهی این ساختمان و مدرسه، بلکه در رابطه با این مفهوم و مسئلهی کلی.
نظر شما چیه؟
ساختمان فرزانگان ۱ برای ما بسیار نوستالژیه، از درخت نارنجش و امفی تئاتری که سالهای سال کارگاه های هنری و جشن و مراسم عزا اونجا برگزار شده. میشه گفت ساختمون مدرسه بخش جدایی ناپذیری از تجربهی فرزانگانه. از حس راه رفتن توی راهروهایی که روزی مریم میرزاخانی توش راه میرفته تا غم فکر کردن به اینکه روزی پونه گرجی پشت این نیمکت های قدیمی مینشسته. این ساختمون سالها پاسخگوی نیاز بچه های فرزانگان بوده و بخشی از هویت فرزانگانه.
اما در سوی دیگر داستان این ساختمون بسیار قدیمیه، به خاطر این موضوع سرمایش و گرمایشش اصلا پاسخگوی این حجم دانش اموز نیست. یه سری از کلاسها خیلی کوچیکن و بچه های المپیاد بی جا و مکانن.
از اینها گذشته، مدرسه بین اداره های آموزش و پرورش کل و آموزش و پرورش منطقه ۶ هست که این برای یه مدرسهی دخترونه یعنی نظارت دائم حراست اداره روی پوشش و وقایع مدرسه که خیلی اذیت کننده است.
فارغ از اینکه این موضوع چقدر جدی و عملیه و آیا قراره اتفاق بیوفته یا نه، منو به فکر کردن در باره دوراهی نوستالژی و بهینه سازی واداشت، و اینکه هویت تا چه حد به مکان وابسته است. فلذا اینجا قراره محل صحبت درباره این موضوع از آدمهای باطرف و بیطرف باشد؛ نه لزوما دربارهی این ساختمان و مدرسه، بلکه در رابطه با این مفهوم و مسئلهی کلی.
نظر شما چیه؟




