- ارسالها
- 27
- امتیاز
- 472
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهِ دریا
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلکمن مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من منزل تو دانم، تو منزل ما دانی
در بساط آسیا یک دانهی نشکسته نیست
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلکمن مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من منزل تو دانم، تو منزل ما دانی
تنها گناه ما طلب بخشش تو بودیک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهی نشکسته نیست
تا خیال آن بت قصاب در چشم من استتنها گناه ما طلب بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنهکار کرده است
تو وعده میدهی و فکر میکنی که مراتا خیال آن بت قصاب در چشم من است
زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است
تن من در میان بستر نرمتو وعده میدهی و فکر میکنی که مرا
هزارسالگی نوح و صبر ایوب است
دل اگر خداشناسی همه از رخ علی بینتن من در میان بستر نرم
به روی سینهاش مستانه لرزید
این مدعیان در طلبش بی خبراننددل اگر خداشناسی همه از رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو مینگرمدنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟
وین نامه عمر خوانده گیر، آخر چه؟
آفرینش همه تنبیه خداوند دل استهر سحر از کاخ کرم چون که فرو مینگرم
بانگ لکالحمد رسد از مه و ناهید مرا
روی دو ساقم لبان مرتعش آبآفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه توییروی دو ساقم لبان مرتعش آب
بوسهزن و بیقرار و تشنه و تبدار
اگر جنگ جویی تو جنگ آورندروز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرواگر جنگ جویی تو جنگ آورند
جهان بر بداندیش تنگ آورند
در شهر ما گناه بود عشق و شهریارداغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند
تو همچون گل ز خندیدن لبت باهم نمی آیددر شهر ما گناه بود عشق و شهریار
زندانی ابد به سزای گناهش است
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایمتو همچون گل ز خندیدن لبت باهم نمی آید
روا داری که من، بلبل، چو بوطیمار بنشینم؟
آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتیما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوزآوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی
اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار
زین همرهان سست عناصر دلم گرفترفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
