• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مطالعه‌ی گروهی کتاب‌های علمی غیرتخصصی (سری ششم)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع swimbird
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

چه کتابی بخونیم؟


  • رای‌دهندگان
    40
  • Poll closed .
من رفتم چک کردم تاپیکای جبر و اختیاری که هستن اکثرا از دید عقیدتی و الهی بررسی شدن. یه تاپیک نوروساینس هم بود که بسته شده بود. همینجا اوکیه بحث کنید به نظرم اگه بیش از حد نامرتبط شد فوقش یه تاپیک جدید می‌زنیم مدیرا انتقال بدن.
 
فصل اول رو خوندم تا اینجای کار حس میکنم هرچی در ادامه بگه رو قراره برم تا ته فکت چک کنم که خلافشو ثابت کنم.:)) دوست دارید بیاید نظرتون رو راجع به جبر و اختیار و موضوعاتی که مطرح میکنه بگید قبل از خوندن کتاب تا ببینید نظرتون تغییری می‌کنه بعدش یا نه؟ البته نه در حد بحث واسه اون تاپیکای دیگه هست:))
من اولین بار سال اول دانشگاه سر ارائه کلاسی یکی از بچه‌ها با این کتاب آشنا شدم و یادمه اولین چلنجی که با محتوای این کتاب و ارائه اون دوست عزیزم داشتم این بود که یعنی چی که میگی "شما" هیچ اراده آزادی ندارید چون قبل از اینکه شما تصمیم بگیرید مغزتون تصمیم گرفته و قبل از اینکه به خودتون بیاید تا انتخابی کنید شلیک سیناپسی در مغز رخ داده؟ اصلا مگه مغز چیزی جدا از "من" عه؟ اگه تو مغز زودتر این اتفاق رخ داده باشه که خب باز هم اون مغز منم دیگه. تا مدت های زیادی این سوال برای من بود و باهاش درگیر بودم. بعدا جوابی که یه شب ناگهانی به ذهنم رسید این بود که اوکی درسته که اون مغز چیزی جدا از "من" نیست اما این "من" هم چیزی غیر از مغز و نورون و شلیک سیناپسی و باکتری های روده و ... نیست و رسیدن به این ایده خیلی توی جهان بینی من و سایر اعتقاداتم تاثیر گذاشت.
روح اساسا واژه ای با ترمینولوژی دینیه و در جهان ساینس صحبت کردن درباره روح یا یک "من متافیزیکی" و منی که خارج از جهان ذهن و ماده توصیف بشه زیاد جایگاهی نداره اما با این حال احساس میکنم در شکل گیری احساس عاملیت افراد و فکر کردن درباره اراده نقش زیادی داره و انگار آدما ناخوداگاه پذیرفتن که اون "من" چیزی فراتر از ذهن و ماده است و خب برای من بزرگترین تاثیری که آشنایی با این کتاب داشت این بود که اون پیش فرض نهانم از بین بره.
دروغ نیست اگه بگم بعد از اون جلسه مسیر فکری کل بچه های کلاس ما تحت تاثیر قرار گرفت و تو این دو سال سر هر بحث کلاسی خواسته و ناخواسته به ساپولسکی و مسئله اراده ازاد ریپلای زده شد و به شخصه برای من مسیر فکری و جهان بینیم رو به قبل و بعدش تغییر داد.
به قول استاد عزیزم ما همه شاگردان دسته چندم ساپولسکی هستیم :)) و برای همین فکر میکنم برای فهم بیشتر و بهتر این کتاب آشنایی با خود ساپولسکی و جهان بینی‌ش هم خیلی کمک کننده باشه و مناظره های زیادی دربرابر ادعاهای مخالفینش در یوتیوب داره و یک کورس رفتارشناسی در دانشگاه استفورد که پیشنهاد میکنم اونا رو هم ببینید (متاسفانه یوتیوب وصل نیست و بعدا لینکش رو میذارم)

پوریا بالاتر نوشته بود که در نظرش اینکه بفهمیم اراده نداریم خیلی کمکی بهم نمیکنه و من کاملا درک میکنم. ماه های اول اینطوری بودم که خب اوکی میدونم که اگه بیشتر درباره این قضیه بدونم مطمئن میشم که اراده آزادی ندارم و فلان، اما پذیرش این قضیه برام خیلی سنگین تموم میشه. اینکه حس کنم همه چیز از قبل تعیین شده است بهم حس عروسک خیمه شب بازی ای رو میده که هیچ حق انتخاب و قدرت و عاملیتی از خودش نداره و یک نفر دیگه داره تکونش میده. احساس میکردم با دونستن هرچه بیشتر درباره این قضیه قراره بیشتر افسرده بشم و یک بازه ای هم شدم واقعا :)) اما به مرور با بحث های بیشتر و فهم بیشتر درباره ابعاد مختلف قضیه به طرز عجیبی بهم کمک کرد :)) و قبول دارم که موضوع چندبعدی و پیچیده ای است و پذیرش این ایده مشکلاتی رو در مسائل حقوقی و جامعه شناسی پدید میاره که واقعا چالش برانگیزن اما لااقل برای زندگی شخصی من پذیرش این ایده کمک کننده بوده.
اینکه بدونی هر اتفاقی که توی دنیا میفته صرفا بر اساس اراده خودت یا آدم های دیگه نیست و اگه بخوای علتش رو دربیاری باید تا لحظه بیگ بنگ به عقب برگردی یکجور آرامش خاصی میده که خب انگار تصمیمات ما همچینم بی پایه و اساس نیستن و اگه هزاربارم به اون لحظه و شرایط برگردیم اون سلسله علت ها باز هم اون معلول رو رقم میزنن. نگاهت به جهان و آدم های دورت هم تغییر میکنه. هیچ کس به طور کامل دست خودش نیست. هیچ کس اراده آزاد نداره. (دقت کنید این قضیه مسئولیت اجتماعی رو از افراد سلب نمیکنه، صرفا برای فهمشون و وضع قوانین و قضاوت بهتر به ما کمک میکنه) دنیا اساسا جای بدی نیست و با ما سر لج نداره و همه چیز طبق یک اصول و قواعد مشخص پیش میره. نه حاکم شرور و غضبناکی اون بالا نشسته که دنیا رو برامون سخت تر از بقیه بگیره و نه چیزی بدهکاره به ما و قراردادی امضا کرده که به هرچیزی که "فکر میکنیم" اراده کردیم برسونه. هر معلولی علت خودش رو داره و این داستان ها :))
 
و این یعنی ذرات در اون لحظه رندوم و تصادفی عمل می‌کنند؟
نه، یعنی نمیدونند چه رفتاری قراره بکنند، قبل از این که انتخاب کنند رفتاری بکنند، یا این که تصادفی باشند. یعنی ما نمیدونیم، چون نمیتونیم بدون تاثیرگذاری بر نتیجه اینو بفهمیم. صحبت از جبر فیزیکی در این مورد خطای ساده‌ایه که نویسنده در فصل اول خودش خواننده رو با ذکرش دست میندازه: It's turtles all the way down. اگه بخواید با این توجیه پیش برید که انسان ها اراده ندارند، یعنی فقط دستمایه تحرکات ترمودینامیکی هستند، بعد باید یک قدم پایینتر به سلول ها برسید، بعد مولکول ها و اتم ها و ذرات (که نمیدونیم اراده دارند یا نه، به همون دلیل بالا)، و وقتی علم در مورد اون ها هم پیشرفت کرد، انرژی و الخ. هیچ نقطه ای از این مسیر نیست که بشه اثبات کرد اراده ای نیست.
بزرگ‌ترین ضعف این کتاب اینه که برخلاف ظاهرش، به شدت بر پایه باورهایی شبه دینیه، و برای اثبات باورهاش استدلال چیده، و نه برعکس.
 
نه، یعنی نمیدونند چه رفتاری قراره بکنند، قبل از این که انتخاب کنند رفتاری بکنند، یا این که تصادفی باشند. یعنی ما نمیدونیم، چون نمیتونیم بدون تاثیرگذاری بر نتیجه اینو بفهمیم. صحبت از جبر فیزیکی در این مورد خطای ساده‌ایه که نویسنده در فصل اول خودش خواننده رو با ذکرش دست میندازه: It's turtles all the way down. اگه بخواید با این توجیه پیش برید که انسان ها اراده ندارند، یعنی فقط دستمایه تحرکات ترمودینامیکی هستند، بعد باید یک قدم پایینتر به سلول ها برسید، بعد مولکول ها و اتم ها و ذرات (که نمیدونیم اراده دارند یا نه، به همون دلیل بالا)، و وقتی علم در مورد اون ها هم پیشرفت کرد، انرژی و الخ. هیچ نقطه ای از این مسیر نیست که بشه اثبات کرد اراده ای نیست.
بزرگ‌ترین ضعف این کتاب اینه که برخلاف ظاهرش، به شدت بر پایه باورهایی شبه دینیه، و برای اثبات باورهاش استدلال چیده، و نه برعکس.
کتابو خوندین شما؟ من فقط فصل اولشو خوندم که همین تیتری که گفتید رو داره و دقیقا برعکس حرف شمارو میزنه. یعنی میگه همین طوری میتونید یک قدم پایین‌تر و پایین‌تر برید و هیچوقت به جایی نمی‌رسید که بشه گفت قبلش چیزی نبوده که بر بعدی اثر بذاره پس از اراده میاد.

اتفاقا راجع به همون اصطلاحی که گفتید هم حرف جالبی میزنه اینکه درسته it's turtles all the way down غیر منطقیه ولی اگر کسی بگه در یک نقطه‌ای یکی از لاک‌پشت‌ها در هوا معلقه بیشتر غیر منطقیه.

من هنوز جایی نیستم از یک موضع یا موضع دیگه دفاع کنم و اتفاقا خودم احتمالا موضع کتابو قبول نکنم ولی صرفا یه بخش کوچیک حرفای فصل اول کتاب رو گفتم بیارم که مقابل حرفاتونه.
 
کتابو خوندین شما؟ من فقط فصل اولشو خوندم که همین تیتری که گفتید رو داره
فقط فصل اول رو از زمان شروع این تاپیک. آشنایی من با این موضوع از فیلم Waking life بود که برداشت هایی از همین کتاب داره.
دقیقا برعکس حرف شمارو میزنه. یعنی میگه همین طوری میتونید یک قدم پایین‌تر و پایین‌تر برید و هیچوقت به جایی نمی‌رسید که بشه گفت قبلش چیزی نبوده که بر بعدی اثر بذاره پس از اراده میاد.

حرف منم همینه. شما هرچه میخواید پایین برید، فرقی نداره. تا جایی که بتونید مشاهده کنید روابط منطقی علت و معلولی میبینید و بعد از اون رو دیگه نمیدونید. این که رابطه خطی بین اجزا برقرار کنیم یک assumption هست که ناشی از درک خطی ما از اجزاست (مثل درک خطی ما از زمان، که لزوما و احتمالا درست نیست - ما همیشه در حال زندگی میکنیم. برای ما گذشته و آینده به معنای واقعی کلمه وجود ندارند. اما می‌توانند وجود داشته باشند و فقط ما نسبت به مشاهده طیف زمانی، ناتوان باشیم).
اتفاقا راجع به همون اصطلاحی که گفتید هم حرف جالبی میزنه اینکه درسته it's turtles all the way down غیر منطقیه ولی اگر کسی بگه در یک نقطه‌ای یکی از لاک‌پشت‌ها در هوا معلقه بیشتر غیر منطقیه.
اینم یک تله است. نویسنده اول فرضش رو ارائه میده و در واقع، تحمیل میکنه، بدون این که خواننده رو هشیار کنه: در دنیا فقط اراده و جبر وجود دارد، همه چیز یا اراده است یا جبر، یا هردو، یا هیچ کدام. بعد یکی رو انتخاب میکنه و اینطوری اثباتش میکنه که همه چیز به طور پیش‌فرض ناشی از جبر و قوانین از قبل تعیین شده‌ی دنیاست، پس اگر نقطه ای از این مسیر بخوایم جور دیگه بگیم،‌ منطقی نیست. انگار خواننده رو نشونده در یک سالن سینما و فیلمی رو پخش میکنه، نه یک میز مباحثه که بهش اجازه فکر کردن یا استدلال مخالف داده بشه.

حداقل در فصل اول :دی
 
من خیلی دوست دارم از جرد دایموند بخونم. کاش کتاب‌های دایموند رو هم بین گزینه‌ها میذاشتین :-"
 
نه، یعنی نمیدونند چه رفتاری قراره بکنند، قبل از این که انتخاب کنند رفتاری بکنند، یا این که تصادفی باشند. یعنی ما نمیدونیم، چون نمیتونیم بدون تاثیرگذاری بر نتیجه اینو بفهمیم. صحبت از جبر فیزیکی در این مورد خطای ساده‌ایه که نویسنده در فصل اول خودش خواننده رو با ذکرش دست میندازه: It's turtles all the way down. اگه بخواید با این توجیه پیش برید که انسان ها اراده ندارند، یعنی فقط دستمایه تحرکات ترمودینامیکی هستند، بعد باید یک قدم پایینتر به سلول ها برسید، بعد مولکول ها و اتم ها و ذرات (که نمیدونیم اراده دارند یا نه، به همون دلیل بالا)، و وقتی علم در مورد اون ها هم پیشرفت کرد، انرژی و الخ. هیچ نقطه ای از این مسیر نیست که بشه اثبات کرد اراده ای نیست.
سوالم رو برای این پرسیدم که مشابه نظر شما گروهی از زیست شناسان هستند که با تکیه به فیزیک کوانتوم عقیده دارند که اراده آزاد در سطح ذره وجود داره و درواقع در لحظه t زمانی پدید میاد که چیزی تعیین نشده و یکی از حالات میتونه برحسب تصادف رخ بده و جبر خطی در کار نیست.
مارتین هایزنبرگ فرزند هایزنبرگ فیزیکدان معروف هم اقداماتی رو در همین راستا داشته و آزمایش مگس های سرکه که در اون مشاهده شد سلول هایی در مگس سرکه وجود دارند که در سطح مولکولی در نقطه ای بر اساس جبر عمل نمیکنن و انگار در لحظاتی کاملا رندوم عمل میکنن و نظریه های دیگه ای هم وجود داره که میگه اصلا این نبود جبر خودش ارزش تکاملی داره و برای حفظ بقا در برخی جانداران لازمه این عدم پیش بینی پذیری رو داشته باشیم که خب ساپولسکی جواب اینا رو هم داده در مناظراتش که من دقیق به خاطر ندارم.
اما یه چالشی که سر این قضیه به وجود میاد اینه که برفرض هم ما اگه در لحظه t اراده آزاد داشته باشیم و یا لحظاتی وجود داشته باشه که دترمیند نباشه و هر دو حالت Aیا B امکان وقوع داشته باشن و یکی از اینا رخ بده، باز هم بر حسب رندوم و تصادف بوده و ما توش نقشی نداشتیم. یعنی اینکه از قبل تعیین نشده و جبری نبوده باز هم وجود اراده رو برای ما تایید نمیکنه.

بزرگ‌ترین ضعف این کتاب اینه که برخلاف ظاهرش، به شدت بر پایه باورهایی شبه دینیه، و برای اثبات باورهاش استدلال چیده، و نه برعکس.
من با شما موافقم در این باره اما مشکل فقط ساپولسکی نیست و این نقدیه که به بسیاری از کتاب های حوزه نوروساینس وارد میشه. درواقع باگ‌های پژوهشی و قابلیت بازتولید پایین بسیاری از ریسرچ ها در این حوزه طیف متنوع و گسترده ای از نتایج رو پدید اورده که دست نویسنده رو در طراحی ساختار کتاب باز میذاره و داده ها و نتایج رو جوری گزینش میکنه و با طراحی در کنار هم میچینه که در راستای تایید ایده ابتداییش دربیاد. بابت همین قضیه جریان شناسی علم و خوندن نظرات گروه مقابل یا منتقدین میتونه مفید باشه و نگاه واقع بینانه تری بده.
از طرفی مقاله هایی که بهشون استناد شده هم باید بررسی بشن که خب بچه ها بالاتر گفتن که تعدادی از اینا توسط دکتر مکری بررسی شده.
 
سوالم رو برای این پرسیدم که مشابه نظر شما گروهی از زیست شناسان هستند که با تکیه به فیزیک کوانتوم عقیده دارند که اراده آزاد در سطح ذره وجود داره و درواقع در لحظه t زمانی پدید میاد که چیزی تعیین نشده و یکی از حالات میتونه برحسب تصادف رخ بده و جبر خطی در کار نیست.
مساله من در وهله اول اینه که آیا ما به صورت پیش فرض در بررسی هامون اصلا اجازه وجود اراده آزاد رو میدیم یا نه؟ وقتی رفتار های ذرات رو در دو قالب دسته‌بندی میکنیم که یکی پیروی از قوانین ترمودینامیک و دیگری رفتار تصادفیه، اراده آزاد کجاست؟ اصلا میتونه جایی در بحث داشته باشه یا کل موضوع محکومیت اراده است؟
من فکر میکنم اول از همه یک زیست شناس باید توانایی تعریف اراده رو داشته باشه تا بعد بتونه در مورد وجودش بحث کنه.
 
کسی ترجمه این کتاب رو خونده؟ راضی‌اید از ترجمه؟
خوبه میشه باهاش راه اومد ولی یکجاهایی یک اصطلاحاتی رو جوری نوشته که من شخصا انگلیسیش واسم قابل فهم‌تره، سر همین پیشنهاد میدم انگلیسی‌ش رو هم کنار دست داشته باشی و هرجا نفهمیدی از روی اون چک کنی. مثلا "دوگانه انگاری جوهری" واسه من ناملموس‌تر از "substance dualism" بود.
 
خب من کتاب صوتی انگلیسی کتابو پیدا کردم و آپلود کردم اگه کسی خواست استفاده کنه. لینک دانلود

متاسفانه فصل‌ها جدا نیست. یه فایل ۱۶ ساعتیه و فصل‌بندی نشده فایلش. برای گوش دادنش تو اندروید نسخه ماد شده smart audiobook player رو پیشنهاد میدم که تو فارسروید هست که جای گوش دادنتون گم نشه. لینک اپ

چون برای خودم پیدا کردم به شما هم بگم شاید استفاده کردید: فصل دوم کتاب از دقیقه‌ی ۴۳:۴۹ شروع میشه.

+ یه نکته اینه که کتاب یه سری عکس هم داره بعضی جاهاش. نمی‌دونم اونا تو نسخه صوتی توصیف شده یا نه. شاید بد نباشه کتاب هم جلوتون باز باشه.
 
من مقداری از کتاب رو گوش دادم، هنوز نگفته تعریفش از اراده و من چیه اما بنظر میاد میگه از لحظه بیگ بنگ تا الان همه چیز مشخص بوده. ولی متوجه نشدم تا الان که اگه این حجمی که من الان هستم که از ذراتی تشکیل شده که هر کدوم داستانی دارن، داستانی داشته باشن، این حجم الان بی‌ارادس؟( فرض کردم تعریف اراده تصمیم برای این حجم(انسان) در لحظه بعده)
 
توی فصل سه میاد و راجب اینکه چطور چیزایی مثل حس انزجار / زیبایی / گشنگی/ ... روی تصمیماتمون و برداشتمون از محیط اثر می‌ذاره

یک لیست جامعی از همچین چیزایی هست که بتونیم exploitش کنیم؟

(مثلا یک چیزی که کاملا تجربی فهمیدم اینه که وقتی گشنمه خیلی حس مردن دارم و در نتیجه تا جای ممکن باید خودم رو سیر نگه دارم)
 
به نظرم زیاد نمیشه نظر خاصی فصل به فصل داد چون هر چیزی به ذهنت بیاد ممکنه فصل‌های آینده جوابشو داده باشه. مخصوصا که من وسط فصل میخواستم بیام یه چیزی بگم که مابقی فصل جوابش بود. :‌))‌ ولی تا جایی که بشه اگه چیزی بود میام میگم که هم یه مرجعی باشه برای حس‌های خودم که در آخر کتاب خودم بهشون برگردم بر اساسشون فکرهامو نظم بدم، هم تاپیک بالا بیاد کسی حرفی داشت بگه و یادتون نره کتابو بخونید. :‌))

من تا الان دو فصلشو خوندم فقط ولی یه چیزهایی که الان تو ذهنم هست اینه:
من نمی‌فهمم چطور به نظر نویسنده به دلیل نبود اختیار جنایتکارها نباید مجازات بشن و جنایت‌ها بار مسئولیت اخلاقی ندارن ولی یک جا به قول خودش میاد «شخصی» یکی رو نقد می‌کنه که گفته بود در جهان مثلا شانس بد اهمیتی نداره و در بلندمدت شخص میتونه هرکاری بکنه فارغ از شرایطش.‌ (آخر فصل دوم) خب چرا این حرف‌ها به نظرش غیراخلاقیه؟ این آدم هم بدون اختیار این حرف‌هارو نوشته دیگه؟ و کلا چرا سیستم دولت و دادگاه و زندان مسئولیت اخلاقی دارن مگر سیستم از اجزایی تشکیل نشده که هیچکدوم اختیار ندارن؟

این آزمایش‌ها جالب بود در کل. دوست دارم بدونم چک کردن این نورون‌های مغزی در هنگام خلق یک اثر هنری چه جور فعالیتی دارن. و اینکه نویسنده هی میخواد با رفرنس‌های موزیکال منو گول بزنه ولی من گول نمیخورم. :‌))

توی فصل سه میاد و راجب اینکه چطور چیزایی مثل حس انزجار / زیبایی / گشنگی/ ... روی تصمیماتمون و برداشتمون از محیط اثر می‌ذاره

یک لیست جامعی از همچین چیزایی هست که بتونیم exploitش کنیم؟

(مثلا یک چیزی که کاملا تجربی فهمیدم اینه که وقتی گشنمه خیلی حس مردن دارم و در نتیجه تا جای ممکن باید خودم رو سیر نگه دارم)
چه حرف جالبی زدی. بر فرض که ما اونقدر اختیار نداریم و تصمیماتمون قابل پیشبینی از محیط و زیستمونه بتونیم یه سری exploit تعیین کنیم. آیا استفاده از این exploitها برای گرفتن نتیجه‌ی مورد پسند باز نمیشه اراده و اختیار؟ :‌))
 
بچه‌ها من هنوز اواسط فصل دوام بعد نویسنده دو سه باره سعی داره بگه با توجه به اینکه آزادی اراده وجود نداره پس هیچ‌کس لایق این نیست که باهاش بهتر یا بدتر از دیگران رفتار بشه. خیلی کار سختیه. حس می‌کنم در واقعیت اصلاً امکان‌پذیر نیست که به صورت عملی بخوایم این‌قدر بی‌قضاوت رفتار کنیم و هیستوری طرف رو حینِ برخورد باهاش به کلی در نظر نگیریم :-‌؟
 
بچه‌ها من هنوز اواسط فصل دوام بعد نویسنده دو سه باره سعی داره بگه با توجه به اینکه آزادی اراده وجود نداره پس هیچ‌کس لایق این نیست که باهاش بهتر یا بدتر از دیگران رفتار بشه. خیلی کار سختیه. حس می‌کنم در واقعیت اصلاً امکان‌پذیر نیست که به صورت عملی بخوایم این‌قدر بی‌قضاوت رفتار کنیم و هیستوری طرف رو حینِ برخورد باهاش به کلی در نظر نگیریم :-‌؟
حتی خود نویسنده هم نتونسته در مقابل مثلا همکاران و دیگر محقق‌ها در این زمینه اینجوری رفتار کنه در خود سطح کتاب. حالا شاید واقعا در پس فکرش بی‌قضاوت فکر می‌کنه راجع بهشون و صرفا برای جذاب‌تر شدن کتاب اینجوری نوشته.
 
نگاهی که ساپولسکی به اراده داره با استفاده از ابزار های علمیه و پاسخ به سوال جبر یا اختیار لاجرم یک بحث فلسفیه. اینا تداخل دارن. جبر یا اختیار مفاهیم فلسفی هستن که برگردان شدنشون به علم هم چنان تطابق کاملی با ایده های انتزاعی ای که توی فلسفه می چینه نداره. این مهمه بنظرم.
 
نگاهی که ساپولسکی به اراده داره با استفاده از ابزار های علمیه و پاسخ به سوال جبر یا اختیار لاجرم یک بحث فلسفیه. اینا تداخل دارن. جبر یا اختیار مفاهیم فلسفی هستن که برگردان شدنشون به علم هم چنان تطابق کاملی با ایده های انتزاعی ای که توی فلسفه می چینه نداره. این مهمه بنظرم.
ولی خودش تو کتاب بارها از فیلسوف‌ها هم نقل قول می‌کنه و در بعضی استدلال‌های خودش هم رده‌های از فلسفه دیده میشه. به نظرم اونقدرها هم کل کتاب بر پایه‌ی فقط علم نیست.
 
منم وسط فصل دو ام تقریبا....
و خییلی خیلی مونده هنوز برای قضاوت درباره کتاب واقعا...‌(چون تقریبا میدونم چه چیزی رو میخواد تبیین کنه ساپولسکی اما نه با دیتیل)
 
Back
بالا