• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه درد است
تا توجه می‌رود از چشم تو روی لبت
در نبوسیدن سخن بر ناتوانی میکنم
من فقیر صحبتم لالم ز شرم چشم تو
با دزدی بوسه گذران زندگانی میکنم
 
تا توجه می‌رود از چشم تو روی لبت
در نبوسیدن سخن بر ناتوانی میکنم
من فقیر صحبتم لالم ز شرم چشم تو
با دزدی بوسه گذران زندگانی میکنم
می روی و گریه می آید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد
 
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران، از نرگس مستش مست
تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان من است و میان دوست
 
تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان من است و میان دوست
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو نیست در جهان، تا ز تو مهر بگسلم
 
من اگر نیکم وگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
تو را در آیینه دیدنْ جمالِ طلعتِ خویش
بیان کند که چه بوده‌است ناشکیبا را
 
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند!
(الکی مثلا)
 
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند!
(الکی مثلا)
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
 
Back
بالا