- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 258
- نام مرکز سمپاد
- فرز6
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 95
گوشهی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایرهی سرگردان
فاضل
ما که هستیم در این دایرهی سرگردان
فاضل
هر که را با خط سبزت سر سودا باشدگوشهی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایرهی سرگردان
فاضل
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشپایِ طلب و شوقِ رسیدن همه حرف است
بد خاطرهای نیست اگر لَنگ بمیریم
محمد عبدی
بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوزتا کی به تمنای وصال تو یگانه
صبرم شده از هر مژه چون سیل روانه
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن استمرا به هیچ بدادی و
من <هنوز> بر آنم
که از وجود تو
مویی به عالمی نفروشم..
من به <چشم های> بی قرار تو قول میدهمتا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟من به <چشم های> بی قرار تو قول میدهم
ریشه های ما به آب؛
شاخه های ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشویم...
زاهد ار راه به رندی نبرد معذورستپارهای از عقل هستم، پارهای از عشق؛ حیرانم
از درون در آتشِ سوزانِ این پیکار میسوزم
محمدمهدی شیخی
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیازبرو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تُحفه به ما روز اَلست.
حافظ
گر چه بر من ز عنایت نظری نیست تو رازاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهگر چه بر من ز عنایت نظری نیست تو را
لیک شادم که نظر بر دگری نیست تو را
هر چه ما را ز دَرِ خانه خود دور کنیزمانه بین بد و بدترم مخیر کرد
درونِ دایرهی انتخاب محصورم
احسان انصاری