• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم نصف بدبختیای ادمای دور و برم گردن منه....:D
و اعتراف میکنم از ی چند تا بینی ک شکستم پشیمونم.....:-"
 
اعتراف می‌کنم هنوزم نگاه می‌کنم که هر ارسالم چند‌ده‌تا لایک گرفته یا نه.
 
اعتراف میکنم درگیرم با تعداد پستایی که میزارم
که آی نمیدونم رندش بکنم
که آی زیادش نکنم
که آی این عددش قشنگع دیگه پست نزارم
و جدیدا هم منتظرم ببینم از هر چندتا پست یه ستاره میدین😂
 
اعتراف میکنم که یه خواهر برادر خیالی دارم که باهاش همکلاسیامو(و خیلیای دیگه) سرکار گذاشتم،اینجوریه که خواهر و داداشم باهم دوقلون متولد 76 (داداشم بزرگتره دو دیقه) و اپلای کرده آلمانه الانم خواهرم منتظره کاراش جور بشه که بپره و ترک وطن کنه پیش داداشم:-"
 
اعتراف میکنم خواب دیدم یه پیرزن تنهام که میخوان ببرنم خانه سالمندان و گریه میکردم میگفتم منو از خونه م نبریییین:))
 
اعتراف میکنم با اینکه خودم تعارف کرده بودم، ولی ناراحت شدم که بابابزرگم اومد نصف ابدوغ خیارمو خورد:)


حالا درسته اگه نمیخورد من داشتم غذای چهارنفرو میخوردم ولی ناراحت شدم:)
باید میگفت اندازه پنج نفر درست کنم:))
 
اعتراف میکنم دلیلم تو بچگیام برای انداختن مروارید تو دماغم فیلم بازی کردن بود:))
با قدرت عطسم و پس سری های مادر بیرون اومد وگرنه الان تو مغزم داشت رژه میرفتت
 
اعتراف میکنم تا مدتها فکر میکردم فالو کردن در سایت یه کار از روی دوستی و مرامه و تاثیری نداره:)
به عنوان کسی که یه مدت مدیر بوده
منم این فکر رو میکردم
(تاثییرش همون خوراک خبریه دیگع؟)
 
اعتراف میکنم سوم ابتدایی که بودم بدون هیچ دلیلی به یکی از هم کلاسیام که خنگ بود و هیکل درشتی داشت ولی بی آزار بود به صورت کاملا آزمایشی و برای اینکه ببینم چی میشه فحش بدی دادم و اونم اومد منو بزنه که معلم دیدش و چون من شاگرد زرنگه بودم و آدم آرومی هم بودم حرفشو باور نکرد و زد تو گوشش و در حالی که داشت زار زار گریه میکرد فرستادش دفتر معاون مدرسه.
لازمه اضافه کنم پسره صرع داشت و هفته ای یکی دو بار تشنج میکرد.
 
اهتراف میکنم اول سال بدون خوندن زیست
آزمون انلاین رو 11 شدم
ولی خوابم مونده بودما😂
 
اعتراف میکنم معتقدم نادان ترین قشر جامعه کسانی هستند که ویدیو های مدگل رو میبینن
 
اعتراف میکنم حدودا دو سال پیش وقتی تازه اومده بودم تو سایت به یه نفر که واقعا یادم نیست کیه( از کاربرا و احتمالا مشهورای سایت😂) پیام دادم و یه عالمه چرت و پرت که اونموقع ازارم میدادن گفتم و راجب یه موضوع که الان خیلیییی بی ارزشه برام باش حرف زدم 😩
ای بنده ی خوب خدا ان شاءاللّه که یا سایت نمیای یا حتما منو یادت نیست ولی داداش خدایی حلالم کن😂😂
 
یه چندتا اعتراف درمورد بچه های سمپادیا
اعتراف میکنم یه مدت حس میکردم @Karenn یه دختر افاده ایه ولی بعد یه مدت نظرم عوض شد و فهمیدم که نه خیلیم خوبه

اعتراف میکنم هر موقعه میخوام قیافه ی استارگرل و تصور کنم تصویر @_saba.h_میاد جلو چشمم

اعتراف میکنم @zeynabgol یه مدت بهم وایب مادربزرگایی رو میداد که برای نوه هاشون قصه تعریف میکنن

اعتراف میکنم @اسدالهی بهم وایب پیرمردایی رو که جنگ رو دیدن و همش جوونا رو نصیحت میکنن رو میداد
 
Back
بالا