• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
 
هوای تو یارا .به جان خسته ما
بسان ابی هست به ریشه های گیاه

خودم (احسان اشنا)
 
هفت دریا بر ما غرقه یک قطره بود
که به کف شعشعه جوهر انسان داریم

چه کم ار سر نبود چونک سراسر جانیم
چه غم ار زر نبود چون مدد از کان داریم

مولانا
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
حافظ
 
نشود پرده ی دل بر همگان اشکار
داور روز ازل پرده ی دل را بنگه
خودم

پی نوشت اومدم تلمیح کنم با شعر سایه نشد ببخشید .-.
 
آخرین ویرایش:
نشود فاش کسی انچه میان من وتو است
تا اشارات دل .پیام رسان بین من وتو است

خودم
مصرع اول از سایه

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خوی گرفتم نیستم در بند درمانت
شهریار

پ.ن:اعتماد به نفستونو برای سرودن شعر تحسین میکنم:)
 
درد فراق کی شود پایان زهجران یارا
انگه که رسد دوست جهان دیده ی ما

خودم (احسان اشنا)
 
آخرین ویرایش:
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خوی گرفتم نیستم در بند درمانت
شهریار

پ.ن:اعتماد به نفستونو برای سرودن شعر تحسین میکنم:)
اهنگ سارا نائینی بود
اشتباهم هست
اصلش اینه

تا اشارات نظر* نامه رسان منوتوست...
 
  • لایک
امتیازات: :-|
آن دل که به شاهد نهان درنگرد
کی جانب ملکت جهان درنگرد

بی‌زار شود ز چشم در روز اجل
کان روی رها کند به جان درنگرد

مولانا

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

هوشنگ ابتهاج
 
ان دل که قبله گه عشاق در ملکوت است
حرام است در انجا شور دل و رقص وترانه؟

خودم
 
آخرین ویرایش:
هر دری بسته شود
جز در پر فیض خدا
این در خانه عشق است
که باز است هنوز...
 
هر دری بسته شود
جز در پر فیض خدا
این در خانه عشق است
که باز است هنوز...
زندگي کردن من مردن تدريجي بود آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم
فرخي يزدي
 
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هرکس که بریدیم بریدیم

وحشی بافقی
 
ما را علاج ، منت تیغ و طبیب نیست
ما را گناه ، مز مزه ی طعم سیب نیست
 
ما را علاج ، منت تیغ و طبیب نیست
ما را گناه ، مز مزه ی طعم سیب نیست

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام

«رهی معیری»
 
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
 
تو از تمامی من ، عشق را نمی بینی
من از تمامی تو ، داغ دیده می خندم
 
مي روي و گريه مي آيد مرا
ساعتي بنشين که باران بگذرد
امير خسرو دهلوي
 
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
 
تو در مسافت بارانی
و غم درشکه ای از اشک است
و اشک شیهه ی کوتاهی
من و تو آخورمان مرگ است
از این درشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی

حسین صفا
 
Back
بالا